تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۸۱ - هرگه که غمی ملازم دل شودت
هرگه که غمی ملازم دل شودت
یا تنگ دلی تمام مایل شودت
از حال کسی دگر نباید پرسید
تا خوش دلی تمام حاصل شودت
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۸۲ - جان بر سر عشق پای فرسود ای دل
جان بر سر عشق پای فرسود ای دل
بر ما در هر حادثه بگشود ای دل
اکنون که فراق روی بنمود ای دل
زنده به کدام جان توان بود ای دل
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۸۳ - از ذکر تو جز عشق نیاموزد دل
از ذکر تو جز عشق نیاموزد دل
وز هجر تو جز صبر نیندوزد دل
افسوس که درد دل از اندازه گذشت
بر درد دل منت نمی سوزد دل
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۸۴ - ای خاک در تو سرمهٔ دیدهٔ دل
ای خاک در تو سرمهٔ دیدهٔ دل
یاد تو دوای دل شوریدهٔ دل
من می دهم انصاف که افسوس بود
سودای تو در دماغ پوسیدهٔ دل
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۸۵ - در پختهٔ عقل بنگر از دیدهٔ دل
در پختهٔ عقل بنگر از دیدهٔ دل
تا فایده چیست ای پسندیدهٔ دل
در خدمت خلق صحبت عامی چند
آن جمله بود اساس در دیدهٔ دل
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۸۶ - قفلی زده ام زمهر تو بر سر دل
قفلی زده ام زمهر تو بر سر دل
تا مهر دگر کسی نگنجد در دل
این طرفه تر است کار ماند مشکل
نه دل سرما دارد و نه ما سر دل
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۸۷ - در فکرت جان راه بیاموز ای دل
در فکرت جان راه بیاموز ای دل
صد شمع زنور دل برافروز ای دل
غافل منشین چو شمع می سوز ای دل
کز پهلوی ما می گذرد روز ای دل
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۸۸ - روزی زقضای آسمانی ای دل
روزی زقضای آسمانی ای دل
باشد که نکو شود چه دانی ای دل
تا در غم رنج بی کرانی ای دل
خوش باش که آن چنان نمانی ای دل
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۸۹ - چون رفت ز روز عمر من آب ای دل
چون رفت ز روز عمر من آب ای دل
زین بیش مگو به لهو بشتاب ای دل
از دست برفت عمر دریاب ای دل
ور مرده نئی درآی از خواب ای دل
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۹۰ - با راهرو گفت خسته می دار ای دل
با راهرو گفت خسته می دار ای دل
یا ما به امید بسته می دار ای دل
ما را به شکستگان نظرها باشد
ما را خواهی شکسته می دار ای دل
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۹۱ - دل را شود از دیده فرو پای به گل
دل را شود از دیده فرو پای به گل
وز دست دل و دیده شود خون حاصل
حالی است بدیع و کار و باری مشکل
دل آفت دیده است و دیده غم دل
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۹۲ - با دل گفتم چیست بگو تدبیرم
با دل گفتم چیست بگو تدبیرم
کز آرزوی وصال تو می میرم
دل گفت که لاف می زنی با من نیز!
دستار چه از روی طبق برگیرم؟
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۹۳ - تا با دل دلبرم دلم دل بنهاد
تا با دل دلبرم دلم دل بنهاد
دل داده دلم ندید زان رو دل داد
دلدار دلم چون دل دلدارم دید
هم دلش به دلخوشی دلم را دل داد
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۹۴ - با دل گفتم که این چه زیر و زبری است
با دل گفتم که این چه زیر و زبری است
میل تو مدام سوی شاهد از چیست
دل گفت مرا چونک در او می نرسم
بی سایهٔ او بگو که چون شاید زیست
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۹۵ - با دل گفتم تو را چه می رنجاند
با دل گفتم تو را چه می رنجاند
کز فعل تو روی عقل می گرداند
دل گفت که عقل پنبه گیرد امشب
کامشب نه به شبهای دگر می ماند
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۹۶ - از دل همه ساله درد حاصل باشد
از دل همه ساله درد حاصل باشد
از درد گزیر نیست چون دل باشد
و آن را که زدرد بی نصیب است چو من
هم دل باشد ولیک غافل باشد
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۹۷ - با دل گفتم مشکلت آسان نشود
با دل گفتم مشکلت آسان نشود
با یار سر تو هرگز آسان نشود
باری سر خویش گیر ازو دست بدار
دل گفت همه شود ولی آن نشود
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۹۸ - آن یار که منزلگه او قلب آمد
آن یار که منزلگه او قلب آمد
مردانه بدیدمش که در قلب آمد
پنداشتمش که هست چون زر بعیار
چون بر محک دل زدمش قلب آمد
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۹۹ - با دل گفتم هزار افسانه به عقل
با دل گفتم هزار افسانه به عقل
تا بوک نگاه دارد او خانه به عقل
شد خانهٔ نام و ننگ ویران و هنوز
می ننشیند این دل دیوانه به عقل
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۱۰۰ - از دیده چه گویم که ازو دارم غم
از دیده چه گویم که ازو دارم غم
وز دل چه خبر دهم که بودش همدم
القصّه دل و دیده فتادند به هم
تا درد مرا هیچ نباشد مرهم