تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۱۴۱ - ایزد زقناعت چو مرا گنجی داد
ایزد زقناعت چو مرا گنجی داد
از میر و وزیر جمله گشتم آزاد
دلق من و حُلّه های زربفت ملوک
کفش من و تاج سر کسری و قباد
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۱۴۲ - عالی نسبا چرا بننشینی پست
عالی نسبا چرا بننشینی پست
وز ملک جهان پاک نیفشانی دست
چون بود تو با بود قناعت پیوست
خواهی همه نیست گیر و خواهی همه هست
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۱۴۳ - دل کز پی آب و نان در آتش نبود
دل کز پی آب و نان در آتش نبود
جز خاک پریشان و مشوّش نبود
پیرانه به کنجی به سکونت بنشین
کز موی سپید کودکی خوش نبود
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۱۴۴ - پیمانهٔ عزّت و قناعت کن پُر
پیمانهٔ عزّت و قناعت کن پُر
تا خوار نگردی طمع از خلق ببُر
ورزانک به دریای طمع گشتی غرق
خواهی همه خاک باش و خواهی همه دُر
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۱۴۵ - در کوی قناعت ارچه دیر آمده ایم
در کوی قناعت ارچه دیر آمده ایم
بر نیستی خویش دلیر آمده ایم
گر ناخوش و گر خوش است این باقی عمر
باری به سر آمدی که سیر آمده ایم
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۱۴۶ - گر راحت دل خواهی و آسایش تن
گر راحت دل خواهی و آسایش تن
با لقمه و خرقه ای بساز و تن زن
ور اطلس روم خواهی و ماه ختن
از شرق به غرب می رو و جان می کن
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۱۴۷ - بردارندت اگر شوی افکنده
بردارندت اگر شوی افکنده
و آزاد شوی اگر بمیری بنده
حق را خواهی بساز همچون مردان
با گوشهٔ مسجدی و دلقی ژنده
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۱۴۸ - کنجی و قناعت از قباد و کی به
کنجی و قناعت از قباد و کی به
نزدیک تو خوار است و زملک ری به
چون نیست زرنج من وز نعمت تو راحت خلق
فقر من از احتشام تو صد پی به
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۱۴۹ - آیا تو ز نادانی و سرگردانی
آیا تو ز نادانی و سرگردانی
خود را و مرا به هرزه می رنجانی
آنچ آن توَست از تو نستاند کس
وآنچ آن تو نیست از کسش نستانی
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۱۵۰ - بر سنگ قناعت ار غباری داری
بر سنگ قناعت ار غباری داری
از نیک و بد جهان کناری داری
گر با همه کس بهر خلافی که رود
در کار شوی دراز کاری داری
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۱۵۱ - در کوی قناعت ار سپنجی داری
در کوی قناعت ار سپنجی داری
در هر قدم آراسته گنجی داری
وز هر چه نه بر مراد تو خواهد بود
رنجیده شوی دراز رنجی داری
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۱۵۲ - آن را که قناعتش صناعت باشد
آن را که قناعتش صناعت باشد
هر چیز که گفت و کرد طاعت باشد
زنهار طمع مدار الّا به خدا
کاین رغبت خلق نیم ساعت باشد
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۱۵۳ - از لذّت این وجود مانع گردی
از لذّت این وجود مانع گردی
بر عین کمال خویش صانع گردی
بر جمله جهانیان شود مسکن تو
با لقمه و خرقه ای چو قانع گردی
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۱۵۴ - از خلق به هیچ گونه یاری مطلب
از خلق به هیچ گونه یاری مطلب
وز شاخ برهنه سایه داری مطلب
عزّت زقناعت است و خواری زطمع
با عزّت خود بساز و خواری مطلب
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۱۵۵ - من قال بانّ جوهر الفقر عرض
من قال بانّ جوهر الفقر عرض
الجوهر لمّا عرض الفقر عرض
و الفقر شفا و ماسوی الفقر مرض
فقری غرضی و لیس فی الفقر غرض
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۱۵۶ - الفقر اذا ابعدکم یدنیکم
الفقر اذا ابعدکم یدنیکم
و الفقر اذا اماتکم یُحییکم
یا اخوانی بفقرکم اوصیکم
الفقر عناً و ذلکم یکفیکُم
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۱۵۷ - جمعیت ازین شیفته رایان آموز
جمعیت ازین شیفته رایان آموز
جان بازی ازین بی سر و پایان آموز
در مملکت طلب فنا سلطانی است
این سلطانی ازین گدایان آموز
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۱۵۸ - از طعم لب تو در شکر چیزی هست
از طعم لب تو در شکر چیزی هست
وز نور رخ تو در قمر چیزی هست
منکر مشو ای دوست که در عالم فقر
بیرون ز سر و ریش دگر چیزی هست
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۱۵۹ - درویشان را بر همه عالم پیشی است
درویشان را بر همه عالم پیشی است
درویشان را کمینه سودی بیشی است
این محتشمی که عاقلان می طلبند
چون در ره درویش بود درویشی است
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۱۶۰ - درد ره فقر به زهَر درمان است
درد ره فقر به زهَر درمان است
دانستن آن نه ذوق هر نادان است
خاک کف پای کمترین درویشی
تاج سر سردارترین سلطان است