جستجو در گوهرین

در متن گوهرها، نام افراد و عنوان‌ها، برچسب‌ها و وزن شعر جستجو کنید.

عبارات مورد جستجو در ۶۵۹۰ گوهر پیدا شد:
مولوی رباعیات

رباعی ۶۳ - گر من میرم مرا بیارید شما

گر من میرم مرا بیارید شما
مرده بنگار من سپارید شما
گر بوسه دهد بر لب پوسیدهٔ من
گر زنده شوم عجب مدارید شما
مولوی رباعیات

رباعی ۶۴ - کوتاه کند زمانه این دمدمه را

کوتاه کند زمانه این دمدمه را
وز هم بدرد گرگ فنا این رمه را
اندر سر هر کسی غروریست ولی
سیل اجل قفا زند این همه را
مولوی رباعیات

رباعی ۸۴ - اندیشه و غم را نبود هستی و تاب

اندیشه و غم را نبود هستی و تاب
آنجا که شرابست و ربابست و کباب
عیش ابدی نوش کنید ای اصحاب
چون سبزه و گل نهید لب بر لب آب
مولوی رباعیات

رباعی ۱۲۳ - آن جاه و جمالی که جهان‌افروز است

آن جاه و جمالی که جهان‌افروز است
وان صورت پنهان که طرب را روز است
امروز چو با ما است درو آویزیم
دی رفت و پریر رفت که روز امروز است
مولوی رباعیات

رباعی ۱۲۵ - آن چشم که خون گشت غم او را جفت است

آن چشم که خون گشت غم او را جفت است
زو خواب طمع مدار کوکی خفته است
پندارد کاین نیز نهایت دارد
ای بیخبر از عشق که این را گفته است
مولوی رباعیات

رباعی ۱۴۶ - آنکس که سرت برید غمخوار تو اوست

آنکس که سرت برید غمخوار تو اوست
وان کو کلهت نهاد طرار تو اوست
وانکس که ترا بار دهد بار تو اوست
وانکس که ترا بی‌تو کند یار تو اوست
مولوی رباعیات

رباعی ۱۵۱ - از بی‌یاری ظریفتر یاری نیست

از بی‌یاری ظریفتر یاری نیست
وز بی‌کاری لطیفتر کاری نیست
هرکس که ز عیاری و حیله ببرید
والله که چو او زیرک و عیاری نیست
مولوی رباعیات

رباعی ۲۲۲ - با جان دو روزه تو چنان گشتی جفت

با جان دو روزه تو چنان گشتی جفت
با تو سخن مرگ نمی‌شاید گفت
جان طالب منزلست و منزل مرگست
اما خر تو میانهٔ راه بخفت
مولوی رباعیات

رباعی ۲۲۷ - با روز بجنگیم که چون روز گذشت

با روز بجنگیم که چون روز گذشت
چون سیل به جویبار و چون باد بدشت
امشب بنشینیم چون آن مه بگرفت
تا روز همی زنیم طاس و لب طشت
مولوی رباعیات

رباعی ۲۵۷ - بی‌یار نماند هرکه با یار بساخت

بی‌یار نماند هرکه با یار بساخت
مفلس نشد آنکه با خریدار بساخت
مه نور از آن گرفت کز شب نرمید
گل بوی از آن یافت که با خار بساخت
مولوی رباعیات

رباعی ۲۶۶ - تا من بزیم پیشه و کارم اینست

تا من بزیم پیشه و کارم اینست
صیاد نیم صید و شکارم اینست
روزم اینست و روزگارم اینست
آرام و قرار و غمگسارم اینست
مولوی رباعیات

رباعی ۲۶۸ - تنها نه همین خنده و سیماش خوشست

تنها نه همین خنده و سیماش خوشست
خشم و سقط و طعنه و صفراش خوشست
سر خواستهٔ گر بدهم یا ندهم
سر را محلی نیست تقاضاش خوشست
مولوی رباعیات

رباعی ۲۷۸ - جانی که به راه عشق تو در خطر است

جانی که به راه عشق تو در خطر است
بس دیده ز جاهلی بر او نوحه‌گر است
حاصل چشمی که بیندش نشناسد
کو را بر رخ هزار صاحب خبر است
مولوی رباعیات

رباعی ۲۸۹ - چونی که ترش مگر شکربارت نیست

چونی که ترش مگر شکربارت نیست
یا هست شکر ولی خریدارت نیست
یا کار نمیدانی و سرگشته شدی
یا میدانی ز کاسدی کارت نیست
مولوی رباعیات

رباعی ۳۱۴ - در مرگ حیات اهل داد و دین است

در مرگ حیات اهل داد و دین است
وز مرگ روان پاک را تمکین است
آن مرگ لقاست نی جفا و کین است
نامرده همی میرد و مرگش این است
مولوی رباعیات

رباعی ۳۱۶ - درنه قدم ار چه راه بی‌پایانست

درنه قدم ار چه راه بی‌پایانست
کز دور نظاره کار نامردانست
این راه زندگی دل حاصل کن
کاین زندگی تن صفت حیوانست
مولوی رباعیات

رباعی ۳۳۷ - روزی ترش است و دیدهٔ ابرتر است

روزی ترش است و دیدهٔ ابرتر است
این گریه برای خندهٔ برگ و بر است
آن بازی کودکان و خندید نشان
از گریهٔ مادر است و قبض پدر است
مولوی رباعیات

رباعی ۳۷۷ - گر شرم همی از آن و این باید داشت

گر شرم همی از آن و این باید داشت
پس عیب کسان زیر زمین باید داشت
ور آینه‌وار نیک و بد بنمائی
چون آینه روی آهنین باید داشت
مولوی رباعیات

رباعی ۳۹۹ - گویند که عشق عاقبت تسکین است

گویند که عشق عاقبت تسکین است
اول شور است و عاقبت تمکین است
جانست ز آسیاش سنگ زیرین
این صورت بی‌قرار بالایین است
مولوی رباعیات

رباعی ۴۱۱ - مر وصل ترا هزار صاحب هوس است

مر وصل ترا هزار صاحب هوس است
تا خود به وصال تو که را دسترس است
آن کس که بیافت راحتی یافت تمام
وانکس که نیافت رنج نایافت بس است