تعداد ۱۲۶۲۷ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
پروین اعتصامی : مثنویات، تمثیلات و مقطعات
قطعه - مرد پندارند پروین را، چه برخی ز اهل فضل
از غبار فکر باطل، پاک باید داشت دل
تا بداند دیو، کاین آئینه جای گرد نیست
مرد پندارند پروین را، چه برخی ز اهل فضل
این معما گفته نیکوتر، که پروین مرد نیست
پروین اعتصامی : مثنویات، تمثیلات و مقطعات
بیت
طائری کز آشیان، پرواز بهر آز کرد
کیفرش، فرجام بال و پر بخون آلودن است
ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۱۰ - در شب تاریک برداری نقاب از روی خویش
در شب تاریک برداری نقاب از روی خویش
مرد نابینا ببیند بازیابد راه را
طاقت پنجاه روزم نیست تا بینم ترا
دلبرا شاها ازین پنجه بیفگن آه را
پنج و پنجاهم نباید هم کنون خواهم ترا
اعجمی‌ام می‌ندانم من بن و بنگاه را
ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۱۱ - هر کسی محراب کردست آفتاب و سنگ و چوب
هر کسی محراب کردست آفتاب و سنگ و چوب
من کنون محراب کردم آن نگارین روی را
ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۱۳ - آتش نمرود هرگز پور آذر را نسوخت
آتش نمرود هرگز پور آذر را نسوخت
پور آذر پیش ازین آتش چو خاکستر شده‌است
تا بدین آتش نسوزی تو یقین صافی نه‌ای
خواه گو دیوانه خوانی خواه گویی بیهده‌است
ای دریغا جان قدسی کز همه پوشیده‌است
بس که دیدست روی او یا نام او بشنیده‌است
هر که بیند در زمان آن حسن او کافر شود
ای دریغا کین شریعت کفر ما ببریده‌است
کون و کان بر هم زن و از خود برون شو یک رهی
کین چنین جان را خدا از دو جهان بگزیده‌است
ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۳۲ - هیچ صورتگر بصد سال از بدایع وزنگار
هیچ صورتگر بصد سال از بدایع وزنگار
آن نداند کرد و نتواند که یک باران کند
ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۴۴ - معدن شادیست این معدن جود و کرم
معدن شادیست این معدن جود و کرم
قبلهٔ ما روی یار قبلهٔ هر کس حرم
ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۵۰ - بس که جستم تا بیابم من از آن دلبر نشان
بس که جستم تا بیابم من از آن دلبر نشان
تا گمان اندر یقین گم شد یقین اندر گمان
تا که می‌جستم ندیدم تا بدیدم گم شدم
گم شده گم کرده را هرگز کجا یابد نشان
در خیال من نیامد در یقینم هم نبود
بی نشانی که صواب آید ازو دادن نشان
چند گاهی عاشقی برزیدم و پنداشتم
خویشتن شهره بکرده کو چنین و من چنان
در حقیقت چون بدیدم زو خیالی هم نبود
عاشق و معشوق من بودم ببین این داستان
ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۵۷ - حال عالم سر بسر پرسیدم از فرزانه‌ای
حال عالم سر بسر پرسیدم از فرزانه‌ای
گفت: یا خاکیست یا بادیست یا افسانه‌ای
گفتمش، آن کس که او اندر طلب پویان بود؟
گفت: یا کوریست یا کریست یا دیوانه‌ای
گفتمش: احوال عمر ما چه باشد عمر چیست؟
گفت: یا برقیست یا شمعیست یا پروانه‌ای
بر مثال قطرهٔ برفست در فصل تموز
هیچ عاقل در چنین جاگاه سازد خانه‌ای
یا مثال سیل خانست آب در فصل بهار
هیچ زیرک در چنین منزل فشاند دانه‌ای
فیلسوفی گفت: اندر جانب هندوستان
حکمتی دیدم نوشته بر در بت خانه‌ای
گفتم: آن حکمت چه حکمت بود؟ گفت: این حکمتست
آدمی را سنگ و شیشه چرخ چون دیوانه‌ای
نعمت دنیا و دنیا نزد حق بیگانه است
هیچ عاقل مهر ورزد با چنین بیگانه‌ای؟
سعدی : مفردات
بیت ۳۸
سفله را قوت مده چندانکه مستولی شود
گرگ را چندانکه دندان تیزتر خونریزتر
سعدی : مفردات
بیت ۴۶
یار بیگانه نگیرد هر که دارد یار خویش
ای که دستی چرب داری پیشتر دیوار خویش
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۳۳ - دل منه بر اختر دولت که در هر صبحدم
دل منه بر اختر دولت که در هر صبحدم
مشرق دیگر بود خورشید عالمتاب را
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۳۴ - عشق در کار دل سرگشتهٔ ما عاجزست
عشق در کار دل سرگشتهٔ ما عاجزست
بحر نتواند گشودن عقدهٔ گرداب را
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۳۵ - طاعت زهاد را می‌بود اگر کیفیتی
طاعت زهاد را می‌بود اگر کیفیتی
مهر می‌زد بر دهن خمیازهٔ محراب را
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۳۷ - چشم دلسوزی مدار از همرهان روز سیاه
چشم دلسوزی مدار از همرهان روز سیاه
کز سکندر، خضر می‌نوشد نهانی آب را
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۴۶ - در سر مستی گر از زانوی من بالین کنی
در سر مستی گر از زانوی من بالین کنی
بوسه در لعل شراب آلود نگذارم ترا
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۴۷ - از نگاه خشک، منع چشم من انصاف نیست
از نگاه خشک، منع چشم من انصاف نیست
دست گل چیدن ندارم، خار دیوارم ترا
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۴۹ - خنده چون مینای می کم کن، که چون خالی شدی
خنده چون مینای می کم کن، که چون خالی شدی
می‌گذارد چرخ بر طاق فراموشی ترا
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۵۰ - آنچنان کز خط سواد مردمان روشن شود
آنچنان کز خط سواد مردمان روشن شود
سرمه گویاتر کند چشم سخنگوی ترا
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۵۱ - در گشاد کار خود مشکل‌گشایان عاجزند
در گشاد کار خود مشکل‌گشایان عاجزند
شانه نتواند گشودن طرهٔ شمشاد را