تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۶۳ - زان پیش که این چرخ معلا کردند
زان پیش که این چرخ معلا کردند
وز آب و گل این نقش معما کردند
جامی ز می عشق تو بر ما کردند
صبر و خرد ما همه یغما کردند
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۶۴ - بی روی تو عاشقت رخ گل چه کند؟
بی روی تو عاشقت رخ گل چه کند؟
بی بوی خوشت به بوی سنبل چه کند؟
آن کس که ز جام عشق تو سرمست است
انصاف بده، به مستی مل چه کند؟
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۶۵ - هر کتب خرد، که هست، اگر برخوانند
هر کتب خرد، که هست، اگر برخوانند
در پردهٔ اسرار شدن نتوانند
صندوقچهٔ سر قدم بس عجب است
در بند و گشادش همه سرگردانند
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۶۶ - قومی هستند، کز کله موزه کنند
قومی هستند، کز کله موزه کنند
قومی دیگر، که روزه هر روزه کنند
قومی دگرند ازین عجب‌تر ما را
هر شب به فلک روند و دریوزه کنند
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۶۷ - در کوی تو عاشقان درآیند و روند
در کوی تو عاشقان درآیند و روند
خون جگر از دیده گشایند و روند
ما بر در تو چو خاک ماندیم مقیم
ورنه دگران چو باد آیند و روند
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۶۸ - ملک دو جهان را به طلبکار دهند
ملک دو جهان را به طلبکار دهند
وین سود و زیان را به خریدار دهند
بویی که صبا ز کوی جانان آورد
وقت سحر آن را به من زار دهند
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۶۹ - دل جز به دو زلف مشکبارش ندهند
دل جز به دو زلف مشکبارش ندهند
جان جز به دو لعل آبدارش ندهند
در بارگه وصل، جلالش می‌گفت:
این سر که نه عاشق است بارش ندهند
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۷۰ - در بند گره‌گشای می‌باید بود
در بند گره‌گشای می‌باید بود
ره گم شده، رهنمای می‌باید بود
یک سال و هزار سال می‌باید زیست
یک جای و هزار جای می‌باید بود
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۷۱ - مازار کسی، کز تو گزیرش نبود
مازار کسی، کز تو گزیرش نبود
جز بندگی تو در ضمیرش نبود
بخشای بر آن کسی، که هر شب تا روز
جز آب دو دیده دستگیرش نبود
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۷۲ - ای جان من، از دل خبرت نیست، چه سود؟
ای جان من، از دل خبرت نیست، چه سود؟
در عالم جان رهگذرت نیست، چه سود؟
جز حرص و هوی، که بر تو غالب شده است
اندیشهٔ چیز دگرت نیست، چه سود؟
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۷۳ - حاشا! که دل از خاک درت دور شود
حاشا! که دل از خاک درت دور شود
یا جان ز سر کوی تو مهجور شود
این دیدهٔ تاریک من آخر روزی
از خاک قدم‌های تو پر نور شود
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۷۴ - دل دیدن رویت به دعا می‌خواهد
دل دیدن رویت به دعا می‌خواهد
وصلت به تضرع از خدا می‌خواهد
هستند شکرلبان درین ملک بسی
لیکن دل دیوانه تو را می‌خواهد
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۷۵ - ای از کرمت مصلح و مفسد به امید
ای از کرمت مصلح و مفسد به امید
وز رحمت تو به بندگان داده نوید
شد موی سفید و من رها کرده نیم
در نامهٔ خود بجای یک موی سفید
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۷۶ - یاری که نکو بخشد و بد بخشاید
یاری که نکو بخشد و بد بخشاید
گر ناز کند و گر نوازد شاید
روی تو نکوست، من بدانم خوشدل
کز روی نکو به جز نکویی ناید
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۷۷ - عالم ز لباس شادیم عریان دید
عالم ز لباس شادیم عریان دید
با دیدهٔ گریان و دل بریان دید
هر شام، که بگذشت مرا غمگین یافت
هر صبح، که خندید مرا گریان دید
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۷۸ - این عمر، که برده‌ای تو بی‌یار بسر
این عمر، که برده‌ای تو بی‌یار بسر
ناکرده دمی بر در دلدار گذر
جانا، بنشین و ماتم خود می‌دار
کان رفت که آید ز تو کاری دیگر
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۷۹ - افتاد مرا با سر زلفین تو کار
افتاد مرا با سر زلفین تو کار
دیوانه شدم، به حال خویشم بگذار
دل در سر زلفین تو گم کردستم
جویای دل خودم، مرا با تو چه کار؟
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۸۰ - اندیشهٔ عشقت دم سرد آرد بار
اندیشهٔ عشقت دم سرد آرد بار
تخم هجرت ز میوه درد آرد بار
از اشک، رخم ز خاک نمناک‌تر است
هر خار، که روید گل زرد آرد بار
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۸۱ - در واقعهٔ مشکل ایام نگر
در واقعهٔ مشکل ایام نگر
جامی است تو را عقل، در آن جام نگر
ترسم که به بوی دانه در دام شوی
ای دوست، همه دانه مبین دام نگر
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۸۲ - ای در طلب تو عالمی در شر و شور
ای در طلب تو عالمی در شر و شور
نزدیک تو درویش و توانگر همه عور
ای با همه در حدیث و گوش همه کر
وی با همه در حضور و چشم همه کور