تعداد ۱۲۸۲۹ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۳۲ - هیچ صورتگر بصد سال از بدایع وزنگار
ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۴۴ - معدن شادیست این معدن جود و کرم
ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۵۰ - بس که جستم تا بیابم من از آن دلبر نشان
بس که جستم تا بیابم من از آن دلبر نشان
تا گمان اندر یقین گم شد یقین اندر گمان
تا که میجستم ندیدم تا بدیدم گم شدم
گم شده گم کرده را هرگز کجا یابد نشان
در خیال من نیامد در یقینم هم نبود
بی نشانی که صواب آید ازو دادن نشان
چند گاهی عاشقی برزیدم و پنداشتم
خویشتن شهره بکرده کو چنین و من چنان
در حقیقت چون بدیدم زو خیالی هم نبود
عاشق و معشوق من بودم ببین این داستان
تا گمان اندر یقین گم شد یقین اندر گمان
تا که میجستم ندیدم تا بدیدم گم شدم
گم شده گم کرده را هرگز کجا یابد نشان
در خیال من نیامد در یقینم هم نبود
بی نشانی که صواب آید ازو دادن نشان
چند گاهی عاشقی برزیدم و پنداشتم
خویشتن شهره بکرده کو چنین و من چنان
در حقیقت چون بدیدم زو خیالی هم نبود
عاشق و معشوق من بودم ببین این داستان
ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۵۷ - حال عالم سر بسر پرسیدم از فرزانهای
حال عالم سر بسر پرسیدم از فرزانهای
گفت: یا خاکیست یا بادیست یا افسانهای
گفتمش، آن کس که او اندر طلب پویان بود؟
گفت: یا کوریست یا کریست یا دیوانهای
گفتمش: احوال عمر ما چه باشد عمر چیست؟
گفت: یا برقیست یا شمعیست یا پروانهای
بر مثال قطرهٔ برفست در فصل تموز
هیچ عاقل در چنین جاگاه سازد خانهای
یا مثال سیل خانست آب در فصل بهار
هیچ زیرک در چنین منزل فشاند دانهای
فیلسوفی گفت: اندر جانب هندوستان
حکمتی دیدم نوشته بر در بت خانهای
گفتم: آن حکمت چه حکمت بود؟ گفت: این حکمتست
آدمی را سنگ و شیشه چرخ چون دیوانهای
نعمت دنیا و دنیا نزد حق بیگانه است
هیچ عاقل مهر ورزد با چنین بیگانهای؟
گفت: یا خاکیست یا بادیست یا افسانهای
گفتمش، آن کس که او اندر طلب پویان بود؟
گفت: یا کوریست یا کریست یا دیوانهای
گفتمش: احوال عمر ما چه باشد عمر چیست؟
گفت: یا برقیست یا شمعیست یا پروانهای
بر مثال قطرهٔ برفست در فصل تموز
هیچ عاقل در چنین جاگاه سازد خانهای
یا مثال سیل خانست آب در فصل بهار
هیچ زیرک در چنین منزل فشاند دانهای
فیلسوفی گفت: اندر جانب هندوستان
حکمتی دیدم نوشته بر در بت خانهای
گفتم: آن حکمت چه حکمت بود؟ گفت: این حکمتست
آدمی را سنگ و شیشه چرخ چون دیوانهای
نعمت دنیا و دنیا نزد حق بیگانه است
هیچ عاقل مهر ورزد با چنین بیگانهای؟
سعدی : مفردات
بیت ۳۸
سعدی : مفردات
بیت ۴۶
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۳۳ - دل منه بر اختر دولت که در هر صبحدم
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۳۴ - عشق در کار دل سرگشتهٔ ما عاجزست
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۳۵ - طاعت زهاد را میبود اگر کیفیتی
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۳۷ - چشم دلسوزی مدار از همرهان روز سیاه
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۴۶ - در سر مستی گر از زانوی من بالین کنی
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۴۷ - از نگاه خشک، منع چشم من انصاف نیست
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۴۹ - خنده چون مینای می کم کن، که چون خالی شدی
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۵۰ - آنچنان کز خط سواد مردمان روشن شود
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۵۱ - در گشاد کار خود مشکلگشایان عاجزند
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۵۲ - یک ره ای آتش به فریاد سپند من برس
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۵۳ - چرخ را آرامگاه عافیت پنداشتم
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۶۱ - دربهاران، پوست بر تن، پردهٔ بیگانگی است
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۶۳ - از همان راهی که آمد گل، مسافر میشود
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۶۶ - شکوه مهر خامشی میخواست گیرد از لبم