تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
اوحدالدین کرمانی : الباب العاشر: البهاریات
شماره ۲۶ - این سکّهٔ زربین که به پول افتاده است
این سکّهٔ زربین که به پول افتاده است
اوصاف ملک بین که به غول افتاده است
افشاندن هر دو دست مردان ز دو کون
امروز نگر که در کچول افتاده است
اوحدالدین کرمانی : الباب العاشر: البهاریات
شماره ۲۷ - در عالم عشق عقیل کُل مدهوش است
در عالم عشق عقیل کُل مدهوش است
جان بر در او چو غاشیه بر دوش است
از سرّ سماع آن کسی باخبر است
کاو را به جز از دو گوش صورت گوش است
اوحدالدین کرمانی : الباب العاشر: البهاریات
شماره ۲۸ - امشب طرب تمام در دلها نیست
امشب طرب تمام در دلها نیست
یا هست ولی در دل من تنها نیست
بیچاره دلم بدان سبب برجا نیست
کان کاو همه جنت است و شخص اینجا نیست
اوحدالدین کرمانی : الباب العاشر: البهاریات
شماره ۲۹ - امشب زطرب هیچ اثر پیدا نیست
امشب زطرب هیچ اثر پیدا نیست
ور هست مگر در دگری در ما نیست
حظّی زسماع امشب آن ما نیست
کان مونس روزگار ما اینجا نیست
اوحدالدین کرمانی : الباب العاشر: البهاریات
شماره ۳۰ - ما را زطرب نصیب از آن امشب نیست
ما را زطرب نصیب از آن امشب نیست
کان دلبر من درین میان امشب نیست
هر چند سماع و شمع و شاهد همه هست
اصل همه وصل اوست و آن امشب نیست
اوحدالدین کرمانی : الباب العاشر: البهاریات
شماره ۳۱ - در مذهب ما سماع و مهمانی نیست
در مذهب ما سماع و مهمانی نیست
جز جنبش و جز سکون روحانی نیست
شکر است خدای را که ما را امروز
جمعیّت دل هست و پریشانی نیست
اوحدالدین کرمانی : الباب العاشر: البهاریات
شماره ۳۲ - درویش به رقص دست از آن افشاند
درویش به رقص دست از آن افشاند
تا گرد هوس به جانبی بنشاند
عاقل داند که دایگان گهواره
از بهر سکون طفل می جنباند
اوحدالدین کرمانی : الباب العاشر: البهاریات
شماره ۳۳ - عشقت به بهانه ای به سر شاید برد
عشقت به بهانه ای به سر شاید برد
وین دل نه به دانه ای به سر شاید برد
معذورم اگر سماع می دارم دوست
کاین غم به ترانه ای به سر شاید برد
اوحدالدین کرمانی : الباب العاشر: البهاریات
شماره ۳۴ - در رقص بتم چو آستین تر می کرد
در رقص بتم چو آستین تر می کرد
صد شیوه شمایلش به هم بر می کرد
می آمد و آرزویش در پا می ریخت
می رفت و امید خاک بر سر می کرد
اوحدالدین کرمانی : الباب العاشر: البهاریات
شماره ۳۵ - عقّال به جز پیروی دل نکنند
عقّال به جز پیروی دل نکنند
در عشق به کوی طبع منزل نکنند
آنها که سماع را حقیقت دانند
عیش خوش را به هزل باطل نکنند
اوحدالدین کرمانی : الباب العاشر: البهاریات
شماره ۳۶ - در راه میان رهروان فرق بود
در راه میان رهروان فرق بود
چرخی که به افراط زنی زرق بود
پیران جهان جمله بر این متفق اند
حالت باشد ولیک چون برق بود
اوحدالدین کرمانی : الباب العاشر: البهاریات
شماره ۳۷ - در راه حقیقتی مجازی شاید
در راه حقیقتی مجازی شاید
وین رقص و سماع ما به بازی شاید
چون هر چه جز او هست شریکش باشد
می دان همه ملک خویش سازی شاید
اوحدالدین کرمانی : الباب العاشر: البهاریات
شماره ۳۸ - بدبخت کسی بود که خدمت نکند
بدبخت کسی بود که خدمت نکند
بر نفس ضعیف خویش رحمت نکند
هر چند سماع و رقص با دل به در است
رحمت بادا بر آنک زحمت نکند
اوحدالدین کرمانی : الباب العاشر: البهاریات
شماره ۳۹ - دل وقت سماع بوی دلدار برد
دل وقت سماع بوی دلدار برد
حالت به سراپردهٔ اسرار برد
وین زمزمه مرکب است مر روح تو را
بردارد و خوش خوش به برِ یار برد
اوحدالدین کرمانی : الباب العاشر: البهاریات
شماره ۴۰ - هرگه که مرا سوی تو آهنگ بود
هرگه که مرا سوی تو آهنگ بود
آنجا چه ثبات و عقل و فرهنگ بود
گویی به سماع برنخیزد کامل
کامل نبود چنین کسی سنگ بود
اوحدالدین کرمانی : الباب العاشر: البهاریات
شماره ۴۱ - جنبیدن درویش مجازی نبود
جنبیدن درویش مجازی نبود
جز بی طمعی و بی نیازی نبود
من نشناسم تواجد از وجد ولی
دانم به یقین سماع بازی نبود
اوحدالدین کرمانی : الباب العاشر: البهاریات
شماره ۴۲ - در مجمع عشق او صلایی باید
در مجمع عشق او صلایی باید
وین درد مرا ازو دوایی باید
رقص ارچه که عادت است این طایفه را
لکن به جز از رقص صفایی باید
اوحدالدین کرمانی : الباب العاشر: البهاریات
شماره ۴۳ - ای دل به طبیعت نفسی یکتا شو
ای دل به طبیعت نفسی یکتا شو
وانگه به نظاره ای تو بر بالا شو
گوهرطلبی خوش است چون پروانه
رقصی کن و بر آتش وحدت لاشو
اوحدالدین کرمانی : الباب العاشر: البهاریات
شماره ۴۴ - بوی دم جان از دم نی می شنوم
بوی دم جان از دم نی می شنوم
از صحبت بی نکتهٔ وی می شنوم
آن نکته که قوت جان بی جانان است
بی زحمت حرف از دم نی می شنوم
اوحدالدین کرمانی : الباب العاشر: البهاریات
شماره ۴۵ - ای دل تو ز نی نالَه و افغان بشنو
ای دل تو ز نی نالَه و افغان بشنو
در هفت نوا رموز پنهان بشنو
ای صوفی صفّهٔ صفا یعنی دل
برخیز و بیا نکتهٔ جانان بشنو