تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
اوحدالدین کرمانی : الفصل الاول - فی الطامات
شماره ۱۳ - آنها که ازو پیاله نوشی بزنند
آنها که ازو پیاله نوشی بزنند
بی هیچ شکی خانه فروشی بزنند
از عادت و رسم خویش بیرون آیند
بر مدرسه بگذرند و دوشی بزنند
اوحدالدین کرمانی : الفصل الاول - فی الطامات
شماره ۱۴ - اسرار خرابات کسانی دانند
اسرار خرابات کسانی دانند
خود را زوجود خویش بیرون دانند
بر صدر خرابات نشیند هشیار
پر کرده شراب وصل می گردانند
اوحدالدین کرمانی : الفصل الاول - فی الطامات
شماره ۱۵ - ماییم که آیت صواب از ما شد
ماییم که آیت صواب از ما شد
ما غرقه در آتشیم و آب از ما شد
از بهر تفرّجی به میخانه شدیم
صد کوی خرابات خراب از ما شد
اوحدالدین کرمانی : الفصل الاول - فی الطامات
شماره ۱۶ - هان ای ساقی درافکن آن باده به جام
هان ای ساقی درافکن آن باده به جام
باشد که شوم پخته از آن بادهٔ خام
سرمست به کام دل بپویم دو سه گام
تا کی غم نام و ننگ و مه ننگ و مه نام
اوحدالدین کرمانی : الفصل الاول - فی الطامات
شماره ۱۷ - هر خسته که در مصطبه مسکن دارد
هر خسته که در مصطبه مسکن دارد
دودی زمن سوخته خرمن دارد
هر جا که سیه گلیم و آواره دلی است
شاگرد من است و خرقه از من دارد
اوحدالدین کرمانی : الفصل الاول - فی الطامات
شماره ۱۸ - زین سان که منم گر تو تویی آخر کار
زین سان که منم گر تو تویی آخر کار
ما را بَدَل سجاده باشد زنّار
در پای خودم فتاده بینی یکبار
از دست قدح فتاده ور سر دستار
اوحدالدین کرمانی : الفصل الاول - فی الطامات
شماره ۱۹ - روزی بینی مرا و رندی سه چهار
روزی بینی مرا و رندی سه چهار
سجّاده گرو کرده به پیش خمّار
مستک شده و نعره زنان در بازار
کای مدّعیان صلای عشق «اوحد» وار
اوحدالدین کرمانی : الفصل الاول - فی الطامات
شماره ۲۰ - ای ساقی از آن بادهٔ دوشینه بیار
ای ساقی از آن بادهٔ دوشینه بیار
کاندر سر من هست از آن باده خمار
مستی چو مرا زخویشتن برهاند
آن به که من البته نباشم هشیار
اوحدالدین کرمانی : الفصل الاول - فی الطامات
شماره ۲۱ - ای ساقی از آن راح خوش روح افراز
ای ساقی از آن راح خوش روح افراز
کاو شیشه به بوی او کند جان پرواز
بی خویشتنم بکن که بیگانه چنانک
جام از می و می زجام نشناسم باز
اوحدالدین کرمانی : الفصل الاول - فی الطامات
شماره ۲۲ - ای کرده مرا عشق تو در عالم فاش
ای کرده مرا عشق تو در عالم فاش
افکنده مرا تو در میان اوباش
شهری خبر است که زاهدی شد قلّاش
چون پرده دریده شد کنون ما را باش
اوحدالدین کرمانی : الفصل الاول - فی الطامات
شماره ۲۳ - گر نام نباشد به جهان ننگ اینک
گر نام نباشد به جهان ننگ اینک
ور صلح نباشد به جهان جنگ اینک
ساقی می لعل و ارغوان رنگ اینک
ای هر که نمی خورد سر و سنگ اینک
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۱ - سلطان خودم خدمت سلطان نکنم
سلطان خودم خدمت سلطان نکنم
وز بهر دو نان خدمت دونان نکنم
نفس سگ من بِدَست و من سگبانم
از بهر سگی خدمت سگبان نکنم
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۲ - گر عاقلی آن بکن که یزدان فرمود
گر عاقلی آن بکن که یزدان فرمود
وآن چیز که خیر تست او آن فرمود
سبحان چو تو را حساب خواهد کردن
شاید گفتن تو را که سلطان فرمود
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۳ - در خدمت مخلوق امانی نبود
در خدمت مخلوق امانی نبود
جز دردسر و کندن جانی نبود
مخلوق پرست جز گدایی نبود
آزادی به و گرچه نانی نبود
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۴ - چون نیستم از امیر جز دردسری
چون نیستم از امیر جز دردسری
خواهی پدر امیر و خواهی پسری
چون می نرسد دور به صاحب هنری
خواهی تو وزیر باش و خواهی دگری
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۵ - بگسل دل خود را تو زپیوند امیر
بگسل دل خود را تو زپیوند امیر
بیزار شو از امیر وز غیر امیر
زان پیش که میرت بنهد پا در بند
در بند خدا باش نه در بند امیر
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۶ - تا بتوانی ضد خداوندی گیر
تا بتوانی ضد خداوندی گیر
با صبر بکوش و کنج خرسندی گیر
خواهی که همیشه نیک باشد کارت
از بد ببُر و به نیک پیوندی گیر
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۷ - در دست مگیر سخت مال دگران
در دست مگیر سخت مال دگران
کاین مال تو هست پایمال دگران
امروز بخور، ببخش، فردا چو روی
حال تو چنان شود که حال دگران
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۸ - تا در پی این فزون و آن کم باشی
تا در پی این فزون و آن کم باشی
حاصل همه آن بود که با غم باشی
بیهوده چه در غصّهٔ عالم باشی
می کوش که تا چگونه خرّم باشی
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۹ - چندانک تو را به خود بود دسترسی
چندانک تو را به خود بود دسترسی
مگذار که آزرده شود از تو کسی
بر مال و بقا تکیه مکن زیرا هست
آن جمله منالی به مثل و این نفسی