تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۷۰ - دل را چه محل کاو بپذیرد غم او
دل را چه محل کاو بپذیرد غم او
جان را چه خطر بود که گیرد کم او
حاصل زجهان دمی است یا دم زدنی
باری چو زدم نمی گریزد دم او
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۷۱ - بی روی تو دل گفت چه کار آید ازو
بی روی تو دل گفت چه کار آید ازو
جز ناله که هر دمی هزار آید ازو
می گرید تا خاک شود وز گل او
نی روید و ناله های زار آید ازو
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۷۲ - شاد است همه عمر نکوخواه از تو
شاد است همه عمر نکوخواه از تو
دشمن کور است گاه و بیگاه از تو
عیش خوش ما بی تو ندارد آبی
سلطان وجود لوحش الله از تو
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۷۳ - جزعت به کرشمه چون کند عهدی نو
جزعت به کرشمه چون کند عهدی نو
خواهم که کنم پیش رخت جان به گرو
گوید چشمت به غمزه برخیز و برو
گر مست نئی حدیث مستان مشنو
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۷۴ - ای شب تو علی رغم بدآموز مرو
ای شب تو علی رغم بدآموز مرو
شمع طرب مرا برافروز مرو
ای صبح به جان او که امشب تو میا
وای شب به جمال او که امروز مرو
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۷۵ - ابروت که آسمان بیاراید ازو
ابروت که آسمان بیاراید ازو
خورشید چو با هلال بنماید ازو
روزم شب گشت رسم عیدی بفرست
خرمای لبت که بوی شیر آید ازو
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۷۶ - گر با همه ای که بی منی بی همه ای
گر با همه ای که بی منی بی همه ای
گر بی همه ای که با منی با همه ای
گر شاه جهانی و امیر همه ای
چون مرگ به تو رسد اسیر همه ای
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۷۷ - مستم کن و هرچه هست بستان و برو
مستم کن و هرچه هست بستان و برو
در چارسوی بلا بخوابان و برو
ور زانچ بخواهی که نشینی با من
منشین به وصال خویش بنشان و برو
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۷۸ - گفتی که تو دل برغم آن دلبر نه
گفتی که تو دل برغم آن دلبر نه
ور بپذیرد به شکر جان بر سر نه
آتشکده ای کدام دل شرمت باد
محنت جایی کدام جان بر سر نه
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۷۹ - ای دیدن روی تو دل آرای همه
ای دیدن روی تو دل آرای همه
وصل لب لعل تو تمنّای همه
گر با دگری به از منی وای به من
ور با همه کس همچو منی وای همه
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۸۰ - او را که به رایگان گران خواهد بود
او را که به رایگان گران خواهد بود
او را ز وصالش چه نشان خواهد بود
آن را که همه مایهٔ وی افلاس است
هر سود که باشدش زیان خواهد بود
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۸۱ - در هر هوسی دل نگران کوشیدن
در هر هوسی دل نگران کوشیدن
با خود بودن بود در آن کوشیدن
دانی که به ترک خویشتن گفتن چیست
از بهر مراد دیگران کوشیدن
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۸۲ - ترکی مکن ای ترک خطایی با من
ترکی مکن ای ترک خطایی با من
نادیده خطایی به خطایی با من
زین پس به خطت من به خطا پا ننهم
گر زانک به وصل در خط آیی با من
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۸۳ - ای عقل همیشه از طرب تنها باش
ای عقل همیشه از طرب تنها باش
وای صبر درین واقعه اندروا باش
ای دل تو به پای بسته از دست مده
وای جان زدست رفته پابرجا باش
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۸۴ - گر با من خسته دل بیفتد رایش
گر با من خسته دل بیفتد رایش
جان و دل و دیده هر سه سازم جایش
وآنگاه مرا زغایت سودایش
روزی بینی بمرده اندر پایش
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۸۵ - بادا! چو رسی به زلف مشک افشانش
بادا! چو رسی به زلف مشک افشانش
در گوش بگوی این سخن پنهانش
کان شیفته را کز تو فلک دور افکند
یاد تو همی کرد برآمد جانش
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۸۶ - سیمین زنخت که حسن خواند استادش
سیمین زنخت که حسن خواند استادش
آوخ که ستاره در وبال افتادش
زآن پیش که بس توبهٔ ابدال شکست
پشمینه که پوشید مبارک بادش
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۸۷ - چون دید دلم عارض شهر آرایش
چون دید دلم عارض شهر آرایش
سر بر پایش نهاد از سودایش
دانی که چرا فتاد زلفش در پای
تا بردارد سر دلم از پایش
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۸۸ - یا من به چه دل زنم دَرِ سودایش
یا من به چه دل زنم دَرِ سودایش
یا من چه سگم که دیده سازم جایش
گر دست رسد جملهٔ معصومان را
در دیده کشند جمله خاک پایش
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۸۹ - آنها که فلک وفا نکرد ایشان را
آنها که فلک وفا نکرد ایشان را
وصل من و تو بد اوفتاد ایشان را
خواهند مرا زخدمتت باز بُرند
یارب که زبان بریده باد ایشان را