تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
هاتف اصفهانی : رباعیات
رباعی ۱۵ - باز آی و دلم ز هجر پردرد نگر
باز آی و دلم ز هجر پردرد نگر
در سینهٔ گرمم نفس سرد نگر
در گوشهٔ بی‌مو نسیم تنها بین
در زاویهٔ بی‌کسیم فرد نگر
هاتف اصفهانی : رباعیات
رباعی ۱۶ - دارم ز غم فراق یاری که مپرس
دارم ز غم فراق یاری که مپرس
روز سیهی و شام تاری که مپرس
از دوری مهر دل فروزی است مرا
روزی که مگوی و روزگاری که مپرس
هاتف اصفهانی : رباعیات
رباعی ۱۷ - مهجور تو را شب خیالی که مپرس
مهجور تو را شب خیالی که مپرس
رنجور تو را روز ملالی که مپرس
گفتی هاتف چه حال داری بی من
در گوشه‌ای افتاده به حالی که مپرس
هاتف اصفهانی : رباعیات
رباعی ۱۸ - دارم ز جدایی غزالی که مپرس
دارم ز جدایی غزالی که مپرس
در جان و دل اندوه و ملالی که مپرس
گوئی چه بود درد تو دردی که مگوی
پرسی چه بود حال تو حالی که مپرس
هاتف اصفهانی : رباعیات
رباعی ۱۹ - بس مرد که لاف می‌زد از مردی خویش
بس مرد که لاف می‌زد از مردی خویش
در پیره‌زنی دیدم ازو مردی بیش
ابنای زمانه دیدم اغلب هاتف
مردند ولی با لب و با سبلت و ریش
هاتف اصفهانی : رباعیات
رباعی ۲۰ - دلخسته‌ام از ناوک دلدوز فراق
دلخسته‌ام از ناوک دلدوز فراق
جان سوخته از آتش دلسوز فراق
دردا و دریغا که بود عمر مرا
شب‌ها شب هجر و روزها روز فراق
هاتف اصفهانی : رباعیات
رباعی ۲۱ - ای در حرم و دیر ز تو صد آهنگ
ای در حرم و دیر ز تو صد آهنگ
بی‌رنگی و جلوه می‌کنی رنگ به رنگ
خوانند تو را مؤمن و ترسا شب و روز
در مسجد اسلام و کلیسای فرنگ
هاتف اصفهانی : رباعیات
رباعی ۲۲ - آن گل که چو من هزار دارد بلبل
آن گل که چو من هزار دارد بلبل
دانی به سرش چیست پریشان کاکل
روئیده میان سبزه‌زاری ریحان
یا سرزده در بنفشه زاری سنبل
هاتف اصفهانی : رباعیات
رباعی ۲۳ - اکنون که زمین شد ز بهاران همه گل
اکنون که زمین شد ز بهاران همه گل
صحرا همه سبزه کوهساران همه گل
از فرقت توست در دل ما همه خار
وز طلعت تو به چشم یاران همه گل
هاتف اصفهانی : رباعیات
رباعی ۲۴ - از جور بتی ز عمر خود سیر شدم
از جور بتی ز عمر خود سیر شدم
وز بیدادش ز عمر دلگیر شدم
از تازه جوانی که به پیری برسد
ناکرده جوانی به جهان پیر شدم
هاتف اصفهانی : رباعیات
رباعی ۲۵ - از عشق تو جان بی قراری دارم
از عشق تو جان بی قراری دارم
در دل ز غم تو خار خاری دارم
هر دم کشدم سوی تو بیتابی دل
می‌پنداری که با تو کاری دارم
هاتف اصفهانی : رباعیات
رباعی ۲۶ - اول بودت برم گذر مسکن هم
اول بودت برم گذر مسکن هم
دست از دستم کشی کنون دامن هم
من نیز بر آن سرم که گیرم سر خویش
با من تو چنان نه‌ای که بودی من هم
هاتف اصفهانی : رباعیات
رباعی ۲۷ - زان روز که شد بنای این نه طارم
زان روز که شد بنای این نه طارم
بس دور زد آسمان و گردید انجم
تا یک در بی‌نظیر آمد به وجود
وان در یگانه کیست مریم خانم
هاتف اصفهانی : رباعیات
رباعی ۲۸ - من از همه عشاق تو مغموم‌ترم
من از همه عشاق تو مغموم‌ترم
وز جمله شهیدان تو مظلوم‌ترم
فریاد که من از همه دیدار تو را
مشتاق‌ترم وز همه محروم‌ترم
هاتف اصفهانی : رباعیات
رباعی ۲۹ - در دهر چه غم ز بینوایی دارم
در دهر چه غم ز بینوایی دارم
در کوی تو چون ره گدایی دارم
بیگانه شوند گر ز من خلق چه باک
چون با سگ کویت آشنایی دارم
هاتف اصفهانی : رباعیات
رباعی ۳۰ - این گل که به چشم نیک و بد خارم ازو
این گل که به چشم نیک و بد خارم ازو
رسوا شدهٔ کوچه و بازارم ازو
من می‌خواهم که دست ازو بردارم
دل نگذارد که دست بردارم ازو
هاتف اصفهانی : رباعیات
رباعی ۳۱ - هر گل که شمیم مشکبار آید ازو
هر گل که شمیم مشکبار آید ازو
بی‌روی تو خاصیت خار آید ازو
جانی که گرامی‌تر از آن چیزی نیست
ای جان جهان بی تو چکار آید ازو
هاتف اصفهانی : رباعیات
رباعی ۳۲ - بر روی زمین نه کار یک کس دلخواه
بر روی زمین نه کار یک کس دلخواه
کار همه کس ز آسمان ناله و آه
کاری چو زمین و آسمان نگشایند
بس دیدن خاک تیره و دود سیاه
هاتف اصفهانی : رباعیات
رباعی ۳۳ - این ریخته خون من و صد همچو منی
این ریخته خون من و صد همچو منی
هر لحظه جدا ساختی جانی ز تنی
عذرت چه بود چو روز محشر بینی
بر دامن خویش دست خونین کفنی
هاتف اصفهانی : رباعیات
رباعی ۳۴ - ای خواجه که نان به زیردستان ندهی
ای خواجه که نان به زیردستان ندهی
جان گیری و نان در عوض جان ندهی
شرمت بادا که زیردستان ضعیف
از بهر تو جان دهند و تو نان ندهی