تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۵۰ - ای خفته به خواب غفلت اندر ظلمات
ای خفته به خواب غفلت اندر ظلمات
خضر ره تست وصل آن آب حیات
برخیز وز وصل او برافزوز چراغ
ور نی دگرش به خواب بینی هیهات
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۵۱ - اهلی شب عشق آن دل افروز گذشت
اهلی شب عشق آن دل افروز گذشت
روز غم ما نیز به صد سوز گذشت
مانند سفیدی و سیاهی در چشم
تا چشم به هم زدی شب و روز گذشت
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۵۲ - این حسرت و غم که با من درویش است
این حسرت و غم که با من درویش است
بی سلسله ای نیست که بیش از پیش است
یا صبح سعادتم پس از شام غمست
یا محنت روز واپسینم پیش است
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۵۳ - باز آتش من بلند آوازه شدست
باز آتش من بلند آوازه شدست
سرمستی من برون ز اندازه شدست
با موی سفید سرخوشم کز خط تو
پیرانه سرم بهار دل تازه شدست
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۵۴ - مجنون که ز بیم طعنه از خلق جداست
مجنون که ز بیم طعنه از خلق جداست
حال که بود میانه او و خداست
رسوایی او ز چشم خلق است نهان
رسوایی من میانه خلق بلاست
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۵۵ - آن بت که ز فرق تا قدم صنع خداست
آن بت که ز فرق تا قدم صنع خداست
آن آب حیات و جان لب تشنه ماست
سیراب کجا شوم از آن آب حیات
یک دیدن سیر خواهم او نیز کجاست
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۵۶ - در مستی اگر کسی نکو یا نه نکوست
در مستی اگر کسی نکو یا نه نکوست
از می نبود نیک و بد از عادت و خوست
می آتش محض است و چون آتش افروخت
در هر چه فتد همان دهد بو که دروست
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۵۷ - واقف ز شب سیاه این سوخته کیست
واقف ز شب سیاه این سوخته کیست
جز شمع سحر که دوش تا روز گریست
هر کس که شبی در آتش هجر تو زیست
دانست که سوز آتش دوزخ چیست
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۵۸ - اهلی همه عمر بت پرست ار چه بزیست
اهلی همه عمر بت پرست ار چه بزیست
یکبار بین که بت پرستیش ز چیست
بت آینه ایست مظهر صورت دوست
من سجده دوست میکنم آینه چیست
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۵۹ - گیرم که مرا هر سر مو یک قلم است
گیرم که مرا هر سر مو یک قلم است
گر شرح غمت نویسم این نیز کم است
بس دم نزم که بر دل روشن تو
حاجت سخن نیست که دل جام جم است
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۶۰ - یاد تو حریف من دیوانه بس است
یاد تو حریف من دیوانه بس است
بزم طربم گوشه ویرانه بس است
ما مست تو ایم فارغ از باغ و گلیم
ما را گل رسوایی میخانه بس است
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۶۱ - من پیرم اگر کشته شوم از ستمت
من پیرم اگر کشته شوم از ستمت
این کشتن من باد مزید کرمت
زان موی سیه سفید کردم ز غمت
تا سرخ بخون خود کنم در قدمت
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۶۲ - در ملک جهان حیات جاوید یکیست
در ملک جهان حیات جاوید یکیست
در دور فلک ساغر جمشید یکیست
کس نسبت یار ما بخوبان نکند
خوبان همه ذره اند و خورشید یکیست
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۶۳ - عمریست که میرود دل اندر ره دوست
عمریست که میرود دل اندر ره دوست
ذره نبرد راه به منزلگه دوست
اهلی بدل مست تو گر نیست امید
نومید مباشی از دل آگه دوست
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۶۴ - بی بختم و دست و دل ز اندیشه تهیست
بی بختم و دست و دل ز اندیشه تهیست
شیران همه رفتند و سر بیشه تهیست
دوش اینهمه جام می فلک داد بغیر
امروز که دور من بود شیشه تهیست
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۶۵ - ای برهمن آن عارض چون لاله پرست
ای برهمن آن عارض چون لاله پرست
رخسار بتان چارده ساله پرست
گر چشم خدای بین نباشد باری
خورشید پرست به که گوساله پرست
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۶۶ - می نوش که آنکه کعبه کردست و کنشت
می نوش که آنکه کعبه کردست و کنشت
خاک همه را مستی عشق تو سرشت
معمور بود بشاهد و باده جهان
موعود بود به کوثر و حور بهشت
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۶۷ - سامان دل از بی سر و سامانی ماست
سامان دل از بی سر و سامانی ماست
آبادی ملک جان ز ویرانی ماست
گر شد دل جمع ما پریشان چه غمست
جمعیت ما هم از پریشانی ماست
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۶۸ - در نزد حکیم مس هم از جنس طلاست
در نزد حکیم مس هم از جنس طلاست
وا مانده بخام طبعی از قدر و بهاست
اکسیر چو پخته سازدش زر گردد
پس سوز و گداز، کیمیای مس ماست
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۶۹ - در دیده عقل عاشقی سوختن است
در دیده عقل عاشقی سوختن است
جان باختی و حکمت اندوختی است
جاهل ز چراغ سوختن می نگرد
غافل که در این سوختن افروختی است