تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۷۰ - باید دل شه بعفو خواهان باشد
باید دل شه بعفو خواهان باشد
میلش بخلاص بیگناهان باشد
افکندن صید پیشه شاهین است
بخشیدن صید کار شاهان باشد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۷۱ - بی تجربه به هر کی با یکی یار شود
بی تجربه به هر کی با یکی یار شود
گر شاه بود ز بنده بیزار شود
هر چند که زر عزیز شد اهل نظر
چون بر محکش زند خریدار شود
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۷۲ - جز سرو قدان که مردم از ناز کشند
جز سرو قدان که مردم از ناز کشند
هر کس که بود کشنده را باز کشند
شاهین عدالتست و میزان عمل
گر باز کبوتری کشد باز کشند
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۷۳ - از بنده هنر ارادت شاه بود
از بنده هنر ارادت شاه بود
گر دزد دغل کند نه دلخواه بود
گر شه بخیانتش کشد ظلمی نیست
عدل است و برین ارادت الله بود
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۷۴ - ظالم به قیامت اعتقادش نبود
ظالم به قیامت اعتقادش نبود
بیداد کند که بیم دادش نبود
هر کس که ز عدل داور اندیشه کند
اندیشه ظلم در نهادش نبود
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۷۵ - گویم سخنی اگر ترا هوش بود
گویم سخنی اگر ترا هوش بود
زن جمله یکیست گر در آغوش بود
خورشید رخان بهل کسیرا بطلب
کش سایه ز آفتاب روپوش بود
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۷۶ - زن را که بجام عیش دستی باشد
زن را که بجام عیش دستی باشد
بر شیشه عفتش شکستی باشد
هر چند زن خدا پرستی باشد
گر باده خورد خراب مستی باشد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۷۷ - فرخنده سعادتی که معبود دهد
فرخنده سعادتی که معبود دهد
آنستکه وصلت بدو مسعود دهد
پیوست شد آن دو نخل امید بهم
امید که صد میوه مقصود دهد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۷۸ - فرزند تو بهتر آنکه خود رو نبود
فرزند تو بهتر آنکه خود رو نبود
تا جاهل و خشمناک و بد خو نبود
هرگز ندهد گیاه خدروی گلی
ورهم دهد آن دهد که خوشبو نبود
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۷۹ - پرسید کسی که آخر آیا چه شود
پرسید کسی که آخر آیا چه شود
وین جان بکجا رود تن ما چه شود
گفتم ز من ایمدعی اینحال مپرس
جانت که برآید بنگر تا چه شود
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۸۰ - شیخ است بر آن که کار خود نیک کند
شیخ است بر آن که کار خود نیک کند
رندست که بد بیند و صد نیک کند
میخوردن اگر بدست رندانه نکوست
رحمت بکسی که کار بد نیک کند
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۸۱ - شیراز که کس درو هنر نپذیرد
شیراز که کس درو هنر نپذیرد
بحریست که ماهیش بخشگی میرد
افتاده بورطه هلاکم زین بحر
یارب برسان کسی که دستم گیرد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۸۲ - شیراز که گل درو بصد لون بود
شیراز که گل درو بصد لون بود
مثلش نتوان گفت که در کون بود
مصرست ولیک با عوانان چکند
مصری که در او هزار فرعون بود
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۸۳ - هر کس که به وقت عقد زن نار خرید
هر کس که به وقت عقد زن نار خرید
بیچاره به زر خانه برانداز خرید
کابین زن ای خواجه چنان کن که به زر
خود را بتوان ز بندگی باز خرید
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۸۴ - مرغی که ز بند غم گشادش باشد
مرغی که ز بند غم گشادش باشد
باید که همه عمر کشادش باشد
هر حادثه یی که پیش عاقل آید
تا زنده بود پیش نهادش باشد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۸۵ - هر چند که دل بوصل دادیم نشد
هر چند که دل بوصل دادیم نشد
کاری که بر او نظر گشادیم نشد
القصه به رغم آرزوی دل ما
هر چیز که دل بر او نهادیم نشد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۸۶ - هر کس که نه سر بپای دلدار نهد
هر کس که نه سر بپای دلدار نهد
مشکل که دهن بر دهن یار نهد
چون مشربه هر که از سر خود نگذشت
کی لب بلب لعل شکر باز نهد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۸۷ - ای تازه جوان بیا و پیری بنگر
ای تازه جوان بیا و پیری بنگر
در خاک نشسته ام فقیری بنگر
در چشم رقیب از حقیری نایم
پیری و فقیری و حقیری بنگر
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۸۸ - آورد پری از گل من باد خبر
آورد پری از گل من باد خبر
دی گشت ز آب دیده صد نرگس تر
امروز در آتشم چو گلنار ز غم
فردا که دمد لاله ز خاکم بنگر
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۸۹ - ای خواجه ز کف رسوم حکمت مگذار
ای خواجه ز کف رسوم حکمت مگذار
تا باده بود ز دست فرصت مگذار
با علت پیریت طبیعت چه کند؟
می در کش و علت طبیعت مگذار