تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۱۱ - ساقی دل ما سوخته از مشتاقیست
ساقی دل ما سوخته از مشتاقیست
بازآ که طبیب درد مستان ساقیست
جان دادن امیدست مرا در قدمت
تا جان بودم امیدواری باقیست
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۱۲ - ساقی ببهشت اینهمه مشتاقی چیست
ساقی ببهشت اینهمه مشتاقی چیست
جنت می ساقی بود و باقی چیست
آنجاست می و ساقی آنجاست همی
پس درد و جهان به زمی و ساقی چیست
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۱۳ - ساقی قدحی که آنکه اینخاک سرشت
ساقی قدحی که آنکه اینخاک سرشت
خط بر سر ما بمستی و عشق نوشت
معمور بود به شاهد و با ده جهان
موعود بود بکوثر و حور بهشت
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۱۴ - ساقی قدحی که شمع دل درنگرفت
ساقی قدحی که شمع دل درنگرفت
تاز آتش می زندگی از سر نگرفت
آه از می لعلت که بدین باده ناب
هر کس که لبی نهاد لب برنگرفت
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۱۵ - ساقی دل ما که شادی از غم نشناخت
ساقی دل ما که شادی از غم نشناخت
جز جام می از نعیم عالم نشناخت
می ده که دم صبوح جانبخش دمیست
کس غیر مسیح قدر این دم نشناخت
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۱۶ - ساقی شب عیش است و مه افروخته است
ساقی شب عیش است و مه افروخته است
می ده که فلک بکینه آموخته است
دانی که اجل چه برق خرمن سوزیست
تا در نگری خرمن ما سوخته است
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۱۷ - ساقی چکنم که دل کبابم ز غمت
ساقی چکنم که دل کبابم ز غمت
مدهوش تر از مست شرابم ز غمت
هر چند کسی خرابیم شرح دهد
بالله که بیش از آن خرابم ز غمت
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۱۸ - ساقی دل من که دانه مهر تو کاشت
ساقی دل من که دانه مهر تو کاشت
مهر تو نهفته تا ابد خواهد داشت
دامن مفشان بناز از اهل نیاز
کز دامن تو دست نخواهیم گذاشت
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۱۹ - ساقی ز درت نظر نخواهیم گرفت
ساقی ز درت نظر نخواهیم گرفت
گر هم بکشی حذر نخواهیم گرفت
گیرم که ز خاک برنگیری سر ما
ما سر ز در تو بر نخواهیم گرفت
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۲۰ - ساقی به برم گر بت یاقوت لبست
ساقی به برم گر بت یاقوت لبست
ور آب خضر بجای آب عنب است
گر زهره بود مطرب و عیسی همدم
چون دل به بجا بود نه جای طرب است
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۲۱ - ساقی ز میی که لعلت او را ساقیست
ساقی ز میی که لعلت او را ساقیست
دل برنکنم تا دمی از من باقیست
مشتاقم، از آن بدیدنت گستاخم
گستاخی من ز غایت مشتاقیست
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۲۲ - ساقی می رخسار تو جان همه است
ساقی می رخسار تو جان همه است
دلدار منست و دلستان همه است
خورشید صفت بمهر ذرات خوشست
تنها نه از آن من که زان همه است
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۲۳ - ساقی غم من بلند آوازه شدست
ساقی غم من بلند آوازه شدست
سر مستی من برون ز اندازه شدست
با موی سفید سر خوشم کز خط تو
پیرانه سرم بهار دل تازه شدست
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۲۴ - ساقی بحیات جان کسی رهبر نیست
ساقی بحیات جان کسی رهبر نیست
ور نیز به از می و ساغر نیست
می همدم ماست زانکه چون گرمی می
در آب حیات و چشمه کوثر نیست
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۲۵ - ساقی نظری که دل ز اندیشه تهیست
ساقی نظری که دل ز اندیشه تهیست
شیران همه رفتند و سر بیشه تهیست
هر شب ز حباب کف زدی شیشه چرخ
امروز که دور ما بود شیشه تهیست
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۲۶ - ساقی که رخش ز جام جمشید به است
ساقی که رخش ز جام جمشید به است
مردن برهش ز عمر جاوید به است
خاک قدمش که روز من روشن از اوست
هر ذره ز صد هزار خورشید به است
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۲۷ - ساقی که لبش مفرح یاقوت است
ساقی که لبش مفرح یاقوت است
دلرا غم او قوت و جان را قوت است
هر کس که نشد کشته طوفان غمش
در کشتی نوح زنده در تابوت است
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۲۸ - ساقی دل من ز مرده فرسوده ترست
ساقی دل من ز مرده فرسوده ترست
کو زیر زمین ز من دل آسوده ترست
هر چند بخون دیده دامن شویم
دامان ترم ز دیده آلوده ترست
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۲۹ - ساقی حذر از غم توام آه که نیست
ساقی حذر از غم توام آه که نیست
صبرم ز رخت حقست آگاه که نیست
مقصود منی و جز تو کس در دل من
والله که نیست ثم والله که نیست
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۳۰ - ساقی دل من ز دست اگر خواهد رفت
ساقی دل من ز دست اگر خواهد رفت
بحرست ز خود کجا بدر خواهد رفت
صوفی که چو ظرف تنگ از خویش پرست
یکجرعه گرش همی بسر خواهد رفت