تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۳ - اصل وگهر عشق ز کانی دگر است
اصل وگهر عشق ز کانی دگر است
منزلگه عاشقان جهانی دگر است
و آن مرغ که دانهٔ غم عشق خورد
بیرون ز دو کون ز آشیانی دگر است
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۴ - عشقت که دوای جان این دلریش است
عشقت که دوای جان این دلریش است
ز اندازهٔ هر هوس پرستی بیش است
چیزی است که از ازل مرا در سر بود
کاری است که تا ابد مرا در پیش است
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۵ - در عشق توام جهان سرایی تنگ است
در عشق توام جهان سرایی تنگ است
همچون چشمت دلم فضایی تنگ است
ای در دل من ساخته منزلگه خویش
معذور همی دار که جایی تنگ است
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۶ - ز آن روی که راه عشق راهی تنگ است
ز آن روی که راه عشق راهی تنگ است
نه با خودمان صلح و نه با کس جنگ است
شد در سر نام و ننگ عمر همه خلق
ای بیخبران چه جای نام و ننگ است
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۷ - تا بر سر کوی عشق تو منزل ماست
تا بر سر کوی عشق تو منزل ماست
سر دو جهان به جمله کشف دل ماست
و آنجا که قدمگاه دل مقبل ماست
مطلوب همه جهانیان حاصل ماست
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۸ - تا بر سر ما سایهٔ شاهنشه ماست
تا بر سر ما سایهٔ شاهنشه ماست
کونین غلام و چاکر درگه ماست
گلزار بهشت و حور خار ره ماست
زیراک برون کون منزلگه ماست
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۹ - از ما تو هر آنچه دیده ای سایهٔ ماست
از ما تو هر آنچه دیده ای سایهٔ ماست
بیرون ز دو کون ای پسر پایهٔ ماست
بی مایی ما به کار ما مایهٔ ماست
ما «دایهٔ» دیگران و او دایهٔ ماست
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۱۰ - هر سبزه که در کنار جویی رسته است
هر سبزه که در کنار جویی رسته است
گویی ز خط بنفشه مویی رسته است
تا بر سر لاله پا به خواری ننهی
کان لاله ز خاک ماهرویی رسته است
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۱۱ - مقصود وجود انس و جان آیینه است
مقصود وجود انس و جان آیینه است
منظور نظر در دو جهان آینه است
دل آینهٔ جمال شاهنشاهی است
وین هر دو جهان غلاف آن آینه است
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۱۲ - این مرتبهٔارب چه حد مشتاقی است
این مرتبهٔارب چه حد مشتاقی است
کامروز هم او حریف و هم او ساقی است
هان ای ساقی باده فرا افزون کن
کز هستی ما هنوز چیزی باقی است
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۱۳ - عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست
عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست
تا کرد مرا تهی و پر کرد ز دوست
اجزای وجود من همه دوست گرفت
نامی است زمن بر من و باقی همه اوست
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۱۴ - آمد شب و بازگشتم اندر غم دوست
آمد شب و بازگشتم اندر غم دوست
هم با سر گریه ای که چشم را خواست
خون دلم از هر مژه کز پلک فروست
سیخی است که پاره ای جگر بر سر اوست
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۱۵ - گفتا: هر دل به عشق ما بینا نیست
گفتا: هر دل به عشق ما بینا نیست
هر جان صدف گوهر عشق ما نیست
سودای وصال ما ترا تنها نیست
لیکن قد این قبا به هر بالا نیست
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۱۶ - درد تو ز هر محتضری خالی نیست
درد تو ز هر محتضری خالی نیست
لطف تو ز هر بیخبری خالی نیست
هر چند که در خلق جهان می نگرم
سودای تو از هیچ سری خالی نیست
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۱۷ - با یار نواز غم کهن باید گفت
با یار نواز غم کهن باید گفت
لابد به زبان او سخن باید گفت
لا تفعل و افعل نکند چندان سود
چون با عجمی کن و مکن باید گفت
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۱۸ - هر شب به مثال پاسبان کویت
هر شب به مثال پاسبان کویت
می گردم گرد آستان کویت
باشد که بر آید ای صنم روز حساب
نامم ز جریدهٔ سگان کویت
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۱۹ - ما را نه خراسان نه عراق است مراد
ما را نه خراسان نه عراق است مراد
وز یار نه وصل و نه فراق است مراد
با هیچ مراد جفت نتوانم شد
طاقم ز مرادها که طاق است مراد
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۲۰ - غم با لطف تو شادمانی گردد
غم با لطف تو شادمانی گردد
عمر از نظر تو جاودانی گردد
گر باد به دوزخ برد از کوی تو خاک
آتش همه آب زندگانی گردد
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۲۱ - شمع ار چه من داغ جدایی دارد
شمع ار چه من داغ جدایی دارد
با گریه و سوز آشنایی دارد
سر رشتهٔ شمع به که سر رشتهٔ من
کان رشته سری به روشنایی دارد
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۲۲ - عشق است که لذت جوانی ببرد
عشق است که لذت جوانی ببرد
عشق است که عیش جاودانی ببرد
عشق ار چه که آب زندگانی دل است
لیکن ز دل آب زندگانی ببرد