تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۲۳ - هر دم ز وجود خود ملالم گیرد
هر دم ز وجود خود ملالم گیرد
سودای وصال آن جمالم گیرد
پروانهٔ دل چو شمع روی تو بدید
دیوانه شود کم دو عالم گیرد
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۲۴ - آن را که دل از عشق پر آتش باشد
آن را که دل از عشق پر آتش باشد
هر قصه که گوید همه دلکش باشد
تو قصهٔ عاشقان همی کم شنوی
بشنو بشنو که قصه شان خوش باشد
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۲۵ - حاشا که دلم از تو جدا داند شد
حاشا که دلم از تو جدا داند شد
یا با کس دیگر آشنا داند شد
از مهر تو بگسلد که را دارد دوست
وز کوی تو بگذرد کجا داند شد؟
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۲۶ - با روی تو روی کفر و ایمان بنماند
با روی تو روی کفر و ایمان بنماند
با نور تجلیت دل و جان بنماند
چون مایی ما ز ما تجلی بستد
امید وصال و بیم هجران بنماند
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۲۷ - در عشق تو شادی و غمم هیچ نماند
در عشق تو شادی و غمم هیچ نماند
با وصل تو سور و ماتمم هیچ نماند
یک نور تجلی توام کرد چنان
کز نیک و بد و بیش و کمم هیچ نماند
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۲۸ - کار من و تو بی من و تو ساخته اند
کار من و تو بی من و تو ساخته اند
وز نیک و بد من و تو پرداخته اند
تسلیم کن امروز که فردا بیقین
تخمی روید که دی در انداخته اند
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۲۹ - صحرا به گل و لاله بیاراسته اند
صحرا به گل و لاله بیاراسته اند
در عیش فزوده و ز غم کاسته اند
در خاک عروسان چمن خفته بدند
امروز قیامت است بر خاسته اند
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۳۰ - عشاق تو از الست مست آمده اند
عشاق تو از الست مست آمده اند
سر مست ز بادهٔ الست آمده اند
می می نوشند و پند می ننیوشند
کایشان ز الست می پرست آمده اند
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۳۱ - عشاق که آفتاب عالمتابند
عشاق که آفتاب عالمتابند
در دیده کشند خاک من گر یابند
شد دشمن من ز جهل آن مشتی دون
چون شبپر گان که دشمن آفتابند
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۳۲ - ز آن پیش که نور بر ثریا بستند
ز آن پیش که نور بر ثریا بستند
وین منطقه بر میان جوزا بستند
در عهد ازل بسان آتش بر شمع
عشقت به هزار رشته بر ما بستند
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۳۳ - در خوشه مگر سر کشیئی می دیدند
در خوشه مگر سر کشیئی می دیدند
دیدی که بعاقبت سرش ببریدند
هم پوست ازو به چوب بیرون کردند
هم بر سرش آسیا بگردانیدند
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۳۴ - عشاق که ماه عالم جاویدند
عشاق که ماه عالم جاویدند
مانندهٔ من شوند در امیدند
گشتند مرا دشمن ازین مشتی دون
چون شبپرگان که دشمن خورشیدند
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۳۵ - مردان رهش زنده به جانی دگرند
مردان رهش زنده به جانی دگرند
مرغان هواش ز آشیانی دگرند
منگر تو بدین دیده بدیشان کایشان
بیرون ز دو کون در جهانی دگرند
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۳۶ - دل قبلهٔ جان، جمال روی تو کند
دل قبلهٔ جان، جمال روی تو کند
جان از دو جهان روی به سوی تو کند
در دیده و جان مردمک دیده و دل
خاک کف پای سگ کوی تو کند
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۳۷ - درد دل خسته دردمندان دانند
درد دل خسته دردمندان دانند
نه خوش منشان و خیره خندان دانند
از سر قلندری تو گر محرومی
سری است در آن شیوه که رندان دانند
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۳۸ - ای دل این ره به قیل و قالت ندهند
ای دل این ره به قیل و قالت ندهند
جز بر در نیستی وصالت ندهند
و آنگاه در آن هوا که مرغان ویند
تا با پر و بالی پر و بالت ندهند
ملک طلبش به هر سلیمان ندهند
منشور غمش به هر دل و جان ندهند
درمان طلبان ز درد او محرومند
کین درد به طالبان درمان ندهند
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۳۹ - آن روز که دوختی مرا دلق وجود
آن روز که دوختی مرا دلق وجود
گفتند به طعنه مر ترا خلق وجود
خونریزی را چه می کنی راست بدان
من خونریزم ولیکن از حلق وجود
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۴۰ - خوی سبعی ز نفست ار باز شود
خوی سبعی ز نفست ار باز شود
مرغ روحت به آشیان باز شود
پس کرکس روح روسوی علو نهد
بر دست ملک نشیند و باز شود
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۴۱ - گر دولت درد دین ترا دست دهد
گر دولت درد دین ترا دست دهد
یا باد ارادت و طلب بر تو جهد
یا موی کشان ترا بر شیخ برد
یا او به دو اسبه روی سوی تو نهد
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۴۲ - آن روز که کار وصل را ساز آید
آن روز که کار وصل را ساز آید
وین مرغ ازین قفص به پرواز آید
از شه چو صفیر «ارجعی» روح شنید
پرواز کنان به دست شه باز آید