تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۴۳ - عشاق ترا هشت بهشت تنگ آید
عشاق ترا هشت بهشت تنگ آید
وز هر چه بدون تست شان ننگ آید
اندر دهن دوزخ از آن سنگ آید
کز پرتو نار نور بی رنگ آید
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۴۴ - سیر آمده ای ز خویشتن می باید
سیر آمده ای ز خویشتن می باید
بر خاسته ای ز جان و تن می باید
در هر گامی هزار بند افزون است
زین گر مرودی بند شکن می باید
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۴۵ - بازی که همی دست ملک را شاید
بازی که همی دست ملک را شاید
منقار به مردار کجا آلاید
بر دست ملک نشیند آزاد ز خویش
در بند اشاراتی که او فرماید
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۴۶ - جز دست تو زلف تو نیارست کشید
جز دست تو زلف تو نیارست کشید
جز پای تو سوی تو ندانست دوید
از روی تو دیده ام طمع ز آن ببرید
جز دیدهٔ تو روی تو نتواند دید
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۴۷ - این هفت سپهر در نوشتیم آخر
این هفت سپهر در نوشتیم آخر
وز دوزخ و فردوس گذشتیم آخر
هم شد فدی تویی تو مایی ما
وی دوست تو ما و ما تو گشتیم آخر
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۴۸ - بازی بودم پریده از عالم ناز
بازی بودم پریده از عالم ناز
تابوک برم ز شیب صیدی به فراز
اینجا چو نیافتم کسی محرم راز
ز آن در که درآمدم بدر رفتم باز
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۴۹ - ما مست ز بادهٔ الستیم هنوز
ما مست ز بادهٔ الستیم هنوز
وز عهده الست باز مستیم هنوز
در صومعه با سجاده و مصحف و ورد
دردی کش و رند و می پرستیم هنوز
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۵۰ - ای آنکه نشسته اید پیرامن شمع
ای آنکه نشسته اید پیرامن شمع
قانع گشته به خوشه از خرمن شمع
پروانه صفت نهید جان بر کف دست
تابوک کنید دست در گردن شمع
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۵۱ - دل کرد بسی نگاه در دفتر عشق
دل کرد بسی نگاه در دفتر عشق
جز دوست ندید هیچ را در خور عشق
چندان که رخت حسن نهد بر سر عشق
بیچاره دلم عشق نهد بر سر عشق
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۵۲ - گه هشیارم ز باده گاهی مستم
گه هشیارم ز باده گاهی مستم
گاهی چو فلک بلند و گاهی پستم
گه مومن کعبه ام گهی کافر دیر
من ز آن خود آن چنان که هستم هستم
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۵۳ - تا باغم عشق تو هم آواز شدم
تا باغم عشق تو هم آواز شدم
صد باره زیادت به عدم باز شدم
ز آن سوی عدم نیز بسی پیمودم
«رازی» بودم کنون همه راز شدم
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۵۴ - شاها چو دمی روی به مقصود آرم
شاها چو دمی روی به مقصود آرم
صد همچو ایاز سوی محمود آرم
پای ملخی چون به سلیمان بردم
بپذیر زبور اگر به داود آرم
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۵۵ - عمری است که در راه تو پای است سرم
عمری است که در راه تو پای است سرم
خاک قدمت به دیدگان می سپرم
ز آن روی کنون آینهٔ روی توام
از دیدهٔ تو به روی تو می نگرم
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۵۶ - از عشق مهی چو برلب آمد جانم
از عشق مهی چو برلب آمد جانم
گفتم بکنی به وصل خود درمانم
گفتا اگرت وصال ما می باید
رو هیچ ممان تو تا همه من مانم
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۵۷ - هر دل نکشد بار بیان سخنم
هر دل نکشد بار بیان سخنم
هر جان نچشد ذوق ز جان سخنم
زین گونه معما که زبان سخن است
هم من دانم که ترجمان سخنم
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۵۸ - شمع است رخ خوب تو پروانه منم
شمع است رخ خوب تو پروانه منم
دل خویش غمان تست بیگانه منم
زنجیر سر زلف که بر گردن تست
بر گردن بنده نه که دیوانه منم
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۵۹ - ز آن باده نخورده ام که هشیار شوم
ز آن باده نخورده ام که هشیار شوم
و آن مست نیم که باز بیدار شوم
یک جام تجلی جلال تو بسم
تا از عدم و وجود بیزار شوم.
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۶۰ - ما شیر و می عشق تو با هم خوردیم
ما شیر و می عشق تو با هم خوردیم
با عشق تو در طفولیت خو کردیم
نی نی غلطم چه جای این است که ما
با عشق تو در ازل به هم پروردیم.
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۶۱ - تا ظن نبری که ما ز آدم بودیم
تا ظن نبری که ما ز آدم بودیم
کان دم که نبود آدم آن دم بودیم
بی زحمت عین و شین و قاف و گل و دل
معشوقه و ما و عشق همدم بودیم
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۶۲ - ماییم ز خود وجود پرداختگان
ماییم ز خود وجود پرداختگان
و آتش به وجود خود در انداختگان
پیش رخ چون شمع تو شبهای وصال
پروانه صفت وجود خود باختگان.