تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
سعیدا : رباعیات
شماره ۱۴ - تا درد و غم عشق تو درمان گیر است
تا درد و غم عشق تو درمان گیر است
بی دردی تو هنوز دامان گیر است
یک موی درون دیده، یک خربار است
عیسی است که سوزنی گریبان گیر است
سعیدا : رباعیات
شماره ۱۵ - گنجینهٔ ما سینهٔ [افگار] بس است
گنجینهٔ ما سینهٔ [افگار] بس است
زرپاشی آن ماه شرربار بس است
از هر دو جهان متاع برچیدهٔ ما
چشمی نگران و دل بیدار بس است
سعیدا : رباعیات
شماره ۱۶ - در سینه ز عشق، داغ بسیار بس است
در سینه ز عشق، داغ بسیار بس است
اغیار شوند گو جهان، یار بس است
دل را بجز از وصال چیزی مدهید
چون آینه روزیش ز دیدار بس است
سعیدا : رباعیات
شماره ۱۷ - ایام بهار است نه می در جام است
ایام بهار است نه می در جام است
نی سوخته ای هم نفس این خام است
کوتاهی طالع است یا بوده چنین
یا سختی اوقات در این ایام است
سعیدا : رباعیات
شماره ۱۸ - خوش حالت آن مرد که خیرانجام است
خوش حالت آن مرد که خیرانجام است
سهل است نکونام اگر بدنام است
یک یک رفتند گرم شد تا صحبت
این عالم بی وفا مگر حمام است
سعیدا : رباعیات
شماره ۱۹ - معشوق، خدا جاذبه اش رهبر ماست
معشوق، خدا جاذبه اش رهبر ماست
شاهد، دل آگه است و چشم تر ماست
هر دم به خیال دوست پرواز کنم
بالله که شوق [و] ذوق بال [و] پر ماست
سعیدا : رباعیات
شماره ۲۰ - ای ماهوشان، فقیر، درویش شماست
ای ماهوشان، فقیر، درویش شماست
درویش شما و خیراندیش شماست
گر گبر اگر مجوس [و] رهبان خوانید
درویش شما و مذهب کیش شماست
سعیدا : رباعیات
شماره ۲۱ - آن را که همیشه با خدا تعظیم است
آن را که همیشه با خدا تعظیم است
نی دغدغه از بهشت و ز آتش بیم است
او را تو به چشم کم نبینی زینهار
در مرتبه آدم است ابراهیم است
سعیدا : رباعیات
شماره ۲۲ - بیرون ز دو کون، جای درویشان است
بیرون ز دو کون، جای درویشان است
ویرانهٔ غم سرای درویشان است
این دولت و حشمتی که شاهان دارند
افشاندهٔ خاک پای درویشان است
سعیدا : رباعیات
شماره ۲۳ - دیدار خدا لقای درویشان است
دیدار خدا لقای درویشان است
کیخسرو و جم، گدای درویشان است
آن مشعله ای که آفتابش نام است
یک ذره ز نور رای درویشان است
سعیدا : رباعیات
شماره ۲۴ - هستی مال تو و نیستی مال من است
هستی مال تو و نیستی مال من است
فعل تو همه نیک و بد افعال من است
استغنا [و] کبریاست حال تو مدام
افتادگی و شکستگی حال من است
سعیدا : رباعیات
شماره ۲۵ - من بندهٔ عشق، عشق مولای من است
من بندهٔ عشق، عشق مولای من است
من مرده، دم عشق، مسیحای من است
گفتم با عشق جای معشوق کجاست
گفت ای بی عقل هر کجا جای من است
سعیدا : رباعیات
شماره ۲۶ - نی در دل من غمی از آن و این است
نی در دل من غمی از آن و این است
نی وسوسهٔ عادت و رسم و دین است
آن جا که منم نه ماه و نی پروین است
آن جا همه حق و دیدهٔ حق بین است
سعیدا : رباعیات
شماره ۲۷ - فقر فقرا نه جامهٔ رنگین است
فقر فقرا نه جامهٔ رنگین است
یا جبهٔ شال و خرقهٔ پشمین است
مقصود دلا نه طعن و نی تحسین است
مطلوب ز فقر در فنا تمکین است
سعیدا : رباعیات
شماره ۲۸ - آن رشته که کیش کفر و ایمان شده است
آن رشته که کیش کفر و ایمان شده است
دو سر دارد ظاهر و پنهان شده است
آن سر، که نهان ز ماست آن سر، جمع است
آن سر که عیان گشت پریشان شده است
سعیدا : رباعیات
شماره ۲۹ - زنهار مگو که واحد و رام یکی است
زنهار مگو که واحد و رام یکی است
با این خلقی که پخته و خام یکی است
با کوردلان سرمهٔ عرفان چه کشی
با کر سخن لطیف و دشنام یکی است
سعیدا : رباعیات
شماره ۳۰ - انعام ز حق به خاصه و عام یکی است
انعام ز حق به خاصه و عام یکی است
جان در بدن آدم و انعام یکی است
قایم بد و نیک با احد نقصان نیست
مه در [گو آب] و بر سر بام یکی است
سعیدا : رباعیات
شماره ۳۱ - در مذهب ما که کفر و اسلام یکی است
در مذهب ما که کفر و اسلام یکی است
صبح شادی و ماتم شام، یکی است
صید و صیاد، هر دو را نیست دویی
چشمی بگشا که گور و بهرام یکی است
سعیدا : رباعیات
شماره ۳۲ - کس را خبری کجا از آن جاست که اوست
کس را خبری کجا از آن جاست که اوست
با آن که هر آنچه هست پیداست که اوست
هر کس سخن از مقام خود می گوید
جنبیدن هر کسی از آن جاست که اوست
سعیدا : رباعیات
شماره ۳۳ - پیدا و نهان و آشکارا همه اوست
پیدا و نهان و آشکارا همه اوست
در خانه و شهر و ده و صحرا همه اوست
در مذهب ما رفته و آینده یکی است
دی او، امروز او و فردا همه اوست