تعداد ۹۶۸۵ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۳۶۱ - کشاکش رگ جان من اختیاری نیست
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۳۶۸ - ازان خورند به تلخی شراب ناب مرا
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۳۶۹ - خرابحالی ازین بیشتر نمیباشد
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۳۷۱ - ز گریهای که مرا در گلو گره گردد
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۳۹۱ - دلیل راحت ملک عدم همین کافی است
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۳۹۲ - کسی که مینهد از حدّ خود قدم بیرون
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۳۹۳ - ز آسمان کهنسال چشم جود مدار
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۴۰۹ - من آن زمان چو قلم سر ز سجده بردارم
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۴۱۲ - چه آرزوی شهادت کنم، که سوخته است
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۴۲۲ - خبر به آینه میگیرم از نفس هر دم
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۴۲۵ - مرا ز خضر طریقت نصیحتی یاد است
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۴۲۷ - چو غنچه دست و رخی تازه کن به شبنم اشک
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۴۴۸ - دو دولت است که یکبار آرزو دارم:
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۴۵۴ - به یاد هر چه خوری، می همان نشاط دهد
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۴۵۵ - نمیدهی قدح بیشمار اگر ساقی
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۴۷۷ - ز نالههای غریبانه منع ما نکنی
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۵۱۶ - ز دست راست ندانستمی اگر چپ را
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۵۱۷ - زبان شکوه اگر همچو خار داشتمی
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۵۲۷ - زمین، سرای مصیبت بود، تو میخواهی
حافظ : اشعار منتسب
شماره ۳ - اگر به لطف بخوانی مَزید الطاف است
اگر به لطف بخوانی مَزید الطاف است
وگر به قهر برانی درون ما صاف است
بیان وصف تو گفتن نه حد امکان است
چرا که وصف تو بیرون ز حد اوصاف است
ز چشم عشق توان دید روی شاهد غیب
که نور دیدهٔ عاشق ز قاف تا قاف است
چو سرو سرکشی ای یار سنگدل با ما
چه چشمهاست که از روی تو بر اطراف است
تو را که مایهٔ خلد است نیاز همتا نیست
از این مثال گزینم روان در اطراف است
ز مُصحَف رخ دلدار آیتی بر خوان
که آن بیان مقامات کشف کشّاف است
عدو که منطق حافظ طمع کند در شعر
همان حدیث هُما و طریق خطّاف است
وگر به قهر برانی درون ما صاف است
بیان وصف تو گفتن نه حد امکان است
چرا که وصف تو بیرون ز حد اوصاف است
ز چشم عشق توان دید روی شاهد غیب
که نور دیدهٔ عاشق ز قاف تا قاف است
چو سرو سرکشی ای یار سنگدل با ما
چه چشمهاست که از روی تو بر اطراف است
تو را که مایهٔ خلد است نیاز همتا نیست
از این مثال گزینم روان در اطراف است
ز مُصحَف رخ دلدار آیتی بر خوان
که آن بیان مقامات کشف کشّاف است
عدو که منطق حافظ طمع کند در شعر
همان حدیث هُما و طریق خطّاف است