تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۰۱ - هر خانه که شادیش بجز غم نبود
هر خانه که شادیش بجز غم نبود
ویرانی آن خرابه پر کم نبود
نقش در و دیوار ندارد حاصل
از بهر عمارتی که محکم نبود
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۰۲ - هر چند افق زمانه روشن نبود
هر چند افق زمانه روشن نبود
تکلیف جهانیان معین نبود
در قرن طلائی نکند آدم روی
در مملکتی که راه آهن نبود
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۰۳ - گر هادی ما ز جهل گمراه نبود
گر هادی ما ز جهل گمراه نبود
گمراهی او در همه افواه نبود
کابینه نمی شد متزلزل هرگز
گر «لیدر» خودپسند خودخواه نبود
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۰۴ - آزادی اگر تیول یکدسته نبود
آزادی اگر تیول یکدسته نبود
ملت ز دو سر چو مرغ پابسته نبود
از ماهی برجسته نمی رفت سخن
در مجلس اگر ناطق برجسته نبود
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۰۵ - اسرار سراچه کهن تازه نبود
اسرار سراچه کهن تازه نبود
غوغای حیات غیر آوازه نبود
این جامه زندگی که خیاط ازل
از بهر من و تو دوخت، اندازه نبود
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۰۶ - هر شر اگر از امور خیریه نبود
هر شر اگر از امور خیریه نبود
خون فقرا وجوه بریه نبود
حال علمای خوب کی بود چنین
گر عالم بد طالب شهریه نبود
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۰۷ - بر دوره فترت اعتباری نبود
بر دوره فترت اعتباری نبود
با مجلس پنجم افتخاری نبود
در فاصله این دو، به صد مأیوسی
یک ذره مرا امیدواری نبود
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۰۸ - دیروز توانگری زر اندوخته بود
دیروز توانگری زر اندوخته بود
دوشینه بدهر آتش افروخته بود
امروز به چشم عبرتش چون دیدم
چون شمع زسر تا به قدم سوخته بود
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۰۹ - دیشب که به پای دل مرا سلسله بود
دیشب که به پای دل مرا سلسله بود
از دست سر زلف تو ما را گله بود
چون موی تو عاقبت پریشانم کرد
موئی که میان من و دل فاصله بود
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۱۰ - روزی که دل غمزده را شادی بود
روزی که دل غمزده را شادی بود
دل شادیم از پرتو آزادی بود
زان پیش که برزگر شود خانه خراب
از گنج در این خرابه آبادی بود
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۱۱ - در کشور دیگران که بیداری بود
در کشور دیگران که بیداری بود
از علم چو سیل معرفت جاری بود
تعلیم عمومی و نظام اجباری
این هر دو اصول مملکت داری بود
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۱۲ - هر جا سخن از سیم و زر ناب رود
هر جا سخن از سیم و زر ناب رود
کی لرد طلا پرست در خواب رود
ایکاش که این جزیره آتش خیز
خاکش ز نزول باد در آب رود
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۱۳ - گر رشته سعی و کار پیوند شود
گر رشته سعی و کار پیوند شود
افکار عموم شاد و خرسند شود
با بودجه کافی و جدیت ما
باید بلدیه آبرومند شود
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۱۴ - گر درد و غم قدیم تجدید شود
گر درد و غم قدیم تجدید شود
یا دوره ارتجاع تمدید شود
بهتر که ز آراء لواسان خراب
آزادی ما یکسره تهدید شود
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۱۵ - دولت چو بفکر خویش تشکیل شود
دولت چو بفکر خویش تشکیل شود
ناچار نفوذ غیر تقلیل شود
با فکر خودی اگر نگردد تشکیل
بر آن نظر خارجه تحمیل شود
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۱۶ - گویند که کابینه چو تشکیل شود
گویند که کابینه چو تشکیل شود
بیداد به عدل و داد تبدیل شود
ما نیز همه به سهم خود منتظریم
کاین وضع جگر خراش تعدیل شود
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۱۷ - تا چون من و شانه باد شیدا نشود
تا چون من و شانه باد شیدا نشود
در زلف تو عقده دلم وا نشود
کی سعی و عمل پیشه که بی زحمت و رنج
از بهر کسی گنج مهیا نشود
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۱۸ - گر عامل جور حاکم ما نشود
گر عامل جور حاکم ما نشود
در عدلیه ظلم حکمفرما نشود
حکمی که بود بر له یکمشت ضعیف
تا دست قوی قویست اجرا نشود
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۱۹ - هرگز به هما، بوم برابر نشود
هرگز به هما، بوم برابر نشود
با بلبل باغ، زاغ همسر نشود
از حمله یک طایفه بی ایمان
این مؤمن سالخورده کافر نشود
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۲۰ - تا جرأت و پشتکار توأم نشود
تا جرأت و پشتکار توأم نشود
شیرازه کارها منظم نشود
گیرم نشد این بنای ویران آباد
بی شبهه از این خرابتر هم نشود