تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۴۵ - خون جگر ما بقمی بیش نبود
خون جگر ما بقمی بیش نبود
وین دوزخ آه ما دمی بیش نبود
آن قطره خونابه که دل می گفتند
از دیده فرو ریخت نمی بیش نبود
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۴۶ - ای شاه نخستین سفرت میمون باد
ای شاه نخستین سفرت میمون باد
هر روز یکی حصن حصینت افزون باد
خصمان ترا دیده و دل پر خون باد
وز باده همیشه روی تو گلگون باد
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۴۷ - هرچند ترا زمان بجان رنجان کرد
هرچند ترا زمان بجان رنجان کرد
یزدانت رها کرد و شه اران کرد
هرچند ترا بکام دل سلطان کرد
بر جان تو مهربان دلش یزدان کرد
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۴۸ - ایزد چو بزرگ شهریاری نکند
ایزد چو بزرگ شهریاری نکند
بر روی بدان نگاهداری نکند
از بهر جهان گشادنت داشت نگاه
ایزد بگزاف هیچ کاری نکند
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۴۹ - آن را که چو من زبان گهربار بود
آن را که چو من زبان گهربار بود
برداشته از ابر گهربار بود
آن نخلی را که آن گهربار بود
بر درگه تو بحر گهربار بود
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۵۰ - نوروز مهین جم همایون آورد
نوروز مهین جم همایون آورد
چون فرخ مهرگان فریدون آورد
هرکس بجهان رهی دگرگون آورد
مردی و وفا و جود فضلون آورد
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۵۱ - شاپور عدیل مجد گردونی باد
شاپور عدیل مجد گردونی باد
فضلون ز جهان جفت همایونی باد
عمر و طربت هر دو با فزونی باد
عالم همه شاپوری و فضلونی باد
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۵۲ - ایزد همه دولت جهانی به تو داد
ایزد همه دولت جهانی به تو داد
با دولت و ملک، کامرانی به تو داد
پیری به جهان داد و جوانی به تو داد
منشور همیشه زندگانی به تو داد
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۵۳ - ایزد همه ساله هست با مردم راد
ایزد همه ساله هست با مردم راد
بر مرد دری نیست تا ده نگشاد
ما را بدل خار بنی سروی داد
بر داشت چراغکی و شمعی بنهاد
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۵۴ - تا مهر فکند بر من آن سرو بلند
تا مهر فکند بر من آن سرو بلند
مهر همه عالم از دل من برکند
چون مهر ز چرخ بر زمی نور افکند
مه را چه خطر باشد و که را چه گزند
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۵۵ - آنرا که چنو نگار دلکش باشد
آنرا که چنو نگار دلکش باشد
پیوسته ز خرمی دلش کش باشد
هر چند نهفته ایش روزی بینم
آن روز که نزد من بود خوش باشد
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۵۶ - هان تشنه جگر مجوی زین باغ ثمر
هان تشنه جگر مجوی زین باغ ثمر
بیدستانی است این ریاض بدو در
بیهوده ممان که باغبانت بقفاست
چون خاک نشسته گیر و چون باد گذر
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۵۷ - بسیار شنیدم من و دیدم بسیار
بسیار شنیدم من و دیدم بسیار
کاشفته ببود بر تو از هر سو کار
آخر فلکت پشت شد و گیتی یار
تو شاد شدی مخالف و دشمن زار
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۵۸ - تا تو نکنی بدشمن و دوست نظر
تا تو نکنی بدشمن و دوست نظر
نه نفع رسد بدشمن و دوست نه ضر
شاد است موافق تو با گنج ظفر
زار است مخالف تو با رنج خطر
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۵۹ - با من ز قضای بد برآشفت دیار
با من ز قضای بد برآشفت دیار
آرام دلم یکی و خصمان بسیار
درمانده تر از من اندر آفاق بیار
مظلوم ز روزگار و مهجور زیار
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۶۰ - ای زلف تو از رخان من پرچین تر
ای زلف تو از رخان من پرچین تر
وز خون دو چشم من رخت رنگین تر
هر روز دل افروزتر و شیرین تر
هر روز تو دلبرتر و من بیدین تر
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۶۱ - ای گشته بیداد و بدی کردن چیر
ای گشته بیداد و بدی کردن چیر
هرگز نشود دلت ز بیدادی سیر
دیریست که من شنیدم از اهل دلی
کز بد نرهد که ببد هست دلیر
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۶۲ - نیمی ز تنم کمان شد و نیمی تیر
نیمی ز تنم کمان شد و نیمی تیر
نیمی ز دلم جوان شد و نیمی پیر
بسیار عنا خوردم بر چشمه شیر
از چشمه شیر من برون آمد قیر
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۶۳ - چون کشته ببینم دو لب کرده فراز
چون کشته ببینم دو لب کرده فراز
وز جان تهی این قالب فرسوده به آز
بر بالینم نشسته می گوی بناز
که کشته ترا من و پشیمان شده باز
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۶۴ - بنگر که چه گفت با دلم چشم براز
بنگر که چه گفت با دلم چشم براز
چشمی که نیامد از غم هجر فراز
گفتا که ازین گرستن دور و دراز
من رفتم و آن رفته دگر نامد باز