تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۱ - کس را ز فراق نیست این غم که مراست
کس را ز فراق نیست این غم که مراست
این سوز دل و دو چشم پرنم که مراست
وین کار نکو ز عشق درهم که مراست
جز مایه درد نیست مرهم که مراست
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۲ - فردا بخرم هر آنچه در شهربلاست
فردا بخرم هر آنچه در شهربلاست
جز آن نتوان که برسر بنده قضاست
ما را گویند گرد بلا بیش مگرد
گردم که خوشیهای جهان زیر بلاست
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۳ - می بر کف من نه که دلم پر تاب است
می بر کف من نه که دلم پر تاب است
وین عمر گریز پای چون سیماب است
بشتاب که آتش جوانی آب است
بر خیز که بیداری دولت خواب است
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۴ - با دل گفتم که جان غمگین بی تست
با دل گفتم که جان غمگین بی تست
دریاب که بیچاره مسکین بی تست
دل گفت که ما هر دو ز تو سیر دلیم
چندین غم بیهوده مخور کین بی تست
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۵ - جورم همه زان غمزه خونخواره تست
جورم همه زان غمزه خونخواره تست
رنجم همه زان گزدم جراره تست
ای جان جهان مباد بر دشمن تو
آنچه از تو بر این عاشق بیچاره تست
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۶ - از دل همه آسایش جان رفت ز دست
از دل همه آسایش جان رفت ز دست
وز دل تن بیچاره بدین روز نشست
در جمله هر مراد و مقصود که هست
نومید شدم زین دل امید پرست
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۷ - در رزمت و بزمت ای شه عدل پرست
در رزمت و بزمت ای شه عدل پرست
شش چیز ز شش چیز بنازد پیوست
تیغ از کف و رایت از صف و تیر از شست
تاج از سر و تخت از قدم و جام از دست
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۸ - عکس تو ازاین دیده غمناک برست
عکس تو ازاین دیده غمناک برست
بگرفت دل پر آتشم نقش تو چست
در دیده و دل گر چه همی صورت تست
دانی که در آب و آتشم نتوان جست
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۹ - امشب مه من که آفتابی دگر است
امشب مه من که آفتابی دگر است
هر بوسه که می‌دهد شرابی دگر است
شکرانه هزار جان فدا باید کرد
کان دیده چو این دیده بر آبی دگر است
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۲۰ - آن دل که هزار کامکاری کرده است
آن دل که هزار کامکاری کرده است
برمرکب کامها سواری کرده است
امروز براو نظاره میباید کرد
تا عشق براو چه دست یاری کرده است
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۲۱ - ای دوست مرا غمت چو موئی کرده است
ای دوست مرا غمت چو موئی کرده است
صدگونه بلا از تو برون آورده است
گفتم که مگر غم تو من می خوردم
می در نگرم غمت مرا می خورده است
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۲۲ - از رنگ رخ تو لاله پرتاب شده است
از رنگ رخ تو لاله پرتاب شده است
نرگس ز پی چشم تو بی خواب شده است
از رشک خطت بنفشه در تاب شده است
وز آتش رخسار تو گل آب شده است
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۲۳ - مقصود ز آفرینش ما جان است
مقصود ز آفرینش ما جان است
وین گوهر پاک را حقیقت کان است
دل هست کتابی که نوشت است خدای
وین روی که می بینی پشت آن است
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۲۴ - غم آتش و دل هیمه غمناکان است
غم آتش و دل هیمه غمناکان است
غم آب حیات گوهر پاکان است
در هر نفسی که روی برخاک نهی
گر نار در آید ای نکو دخانش آن است؟
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۲۵ - مشکین خط دوست را ز سنبل ننگ است
مشکین خط دوست را ز سنبل ننگ است
پیش سخنش نو ای بلبل چنگ است
فام لب می از آن لب می فام است؟
رنگ رخ لاله زان رخ گل رنگ است
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۲۶ - در ده پسرا می که چمن را تاب است
در ده پسرا می که چمن را تاب است
آن می که گل نشاط را مهتاب است
بشتاب که آتش جوانی آب است
بر خیز که بیداری دولت خواب است
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۲۷ - بر مه نقط از مشک سیه باری چیست
بر مه نقط از مشک سیه باری چیست
با توبه به یک جای گنه باری چیست
خورشید غلام عارضت گشت و به جان
پیش رخ تو حدیث (مه) باری چیست
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۲۸ - بر روی تو از هلاک جانم غم نیست
بر روی تو از هلاک جانم غم نیست
با یاد تو آب دیدگانم کم نیست
با این همه اندیشه به وصل رخ تو
کمتر ز امیدی بود آنم هم نیست
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۲۹ - از فتنه چشم تو خور و خوابم نیست
از فتنه چشم تو خور و خوابم نیست
جز طاق دو ابروی تو محرابم نیست
از دود مبین که در دلم آتش نیست
این سوز نگر که بر جگر آبم نیست
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۳۰ - شبها ز تو در سرم چه سوداست که نیست
شبها ز تو در سرم چه سوداست که نیست
وز هجر تو بر من چه ستمهاست که نیست
سوگند همی خوری که دل بسته تست
سوگند چه حاجت است پیداست که نیست