تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
نسیمی : رباعیات
شماره ۶۹ - این کرسی چارپایه جسم ببین
این کرسی چارپایه جسم ببین
شاهنشه ملک ازل از روی یقین
از لوح وجود خویش اسرار درون
برخوان که ز دست حق کتابی است مبین
نسیمی : رباعیات
شماره ۷۰ - دلبر چو به تیغ دست می یازد بین
دلبر چو به تیغ دست می یازد بین
برخیز و بیا و بر سر پای نشین
وانگاه به لطف گو که نوشم بادا
از دست نگار شربت روز پسین
نسیمی : رباعیات
شماره ۷۱ - ای آیت نور، پرتو غبغب تو
ای آیت نور، پرتو غبغب تو
تفسیر دخان دو گیسوی چون شب تو
اشیاست مرکب شده از سی و دو حرف
وان سی و دو حرف نیست الا لب تو
نسیمی : رباعیات
شماره ۷۲ - یاقوت لبا! لعل بدخشانی کو؟
یاقوت لبا! لعل بدخشانی کو؟
وان راحت روح و راح ریحانی کو؟
گویند حرام در مسلمانی شد
تو می خور و غم مخور، مسلمانی کو؟
نسیمی : رباعیات
شماره ۷۳ - خواهی که به سرچشمه جان یابی راه
خواهی که به سرچشمه جان یابی راه
یا بر فلک شرف برآیی چون ماه
از مصحف رخساره خوبان می خوان
سر ازل و ابد ز خط های سیاه
نسیمی : رباعیات
شماره ۷۴ - بنمود جمال ذات از روی چو ماه
بنمود جمال ذات از روی چو ماه
از شادی او بر فلک انداز کلاه
گشتیم کلام ناطق لم یزلی
از دولت شاه دو جهان فضل اله
نسیمی : رباعیات
شماره ۷۵ - ای روی تو کشف صورت حق کرده
ای روی تو کشف صورت حق کرده
انگشت تو فرق ماه را شق کرده
هفت آیت حاجبین و زلف و مژه ات
بی پرده بیان ذات مطلق کرده
نسیمی : رباعیات
شماره ۷۶ - ای زلف تو حلقه بر رخ ماه زده
ای زلف تو حلقه بر رخ ماه زده
حسن تو بر آفتاب خرگاه زده
منشور رخت را ز ازل منشی «کن »
بر چهره نشان «حسبی الله » زده
نسیمی : رباعیات
شماره ۷۷ - ای روی تو گلبن گلستان همه
ای روی تو گلبن گلستان همه
نوش لب تو چشمه حیوان همه
در مملکت حسن و ملاحت شده ای
شاهنشه دلبران و سلطان همه
نسیمی : رباعیات
شماره ۷۸ - ای آن که تو پیوسته خدا می طلبی
ای آن که تو پیوسته خدا می طلبی
از خود بطلب اگر مرا می طلبی
من با تو به صد زبان سخن می گویم
سر تا قدمت منم، که را می طلبی؟
نسیمی : رباعیات
شماره ۷۹ - در دار وجود گشت دیار علی
در دار وجود گشت دیار علی
چون هست یقین ولی جبار علی
خواهی که رسی به چار جوی جنت
شو از دل و جان موالی چار علی
نسیمی : رباعیات
شماره ۸۰ - خواهی که شراب اولیا نوش کنی
خواهی که شراب اولیا نوش کنی
باید سخن فضل خدا گوش کنی
عیسی سخن است در همه باب علوم
حق هم سخن است اگر سخن نوش کنی
نسیمی : رباعیات
شماره ۸۱ - واقف به خدا ز بی وقوفی نشوی
واقف به خدا ز بی وقوفی نشوی
عارف به حق از طریق صوفی نشوی
اسرار خدا بر تو نگردد روشن
تا در ره جستجو حروفی نشوی
نسیمی : رباعیات
شماره ۸۲ - تا عارف ذات لامکانی نشوی
تا عارف ذات لامکانی نشوی
هستی تو فنا و جاودانی نشوی
تا ره به معلم حقیقی نبری
بینا به کلام آسمانی نشوی
نسیمی : رباعیات
شماره ۸۳ - ای آن که تو تن را به سفالی ننهی
ای آن که تو تن را به سفالی ننهی
لب بر لب آن آب زلالی ننهی
هر وحی که آید به تو، از من آید
زنهار، به دل وهم و خیالی ننهی
نسیمی : رباعیات
شماره ۸۴ - آن حرف که آن اصل کتاب است تویی
آن حرف که آن اصل کتاب است تویی
وان فرد که مبداء حساب است تویی
از روی یقین دایره هستی را
وان نقطه که مبداء و مآب است تویی
نسیمی : رباعیات
شماره ۸۵ - آن نقطه که مرکز جهان است تویی
آن نقطه که مرکز جهان است تویی
وان قطره که اصل کن فکان است تویی
آن حرف که از اسم بیان است تویی
وان اسم که از ذات نشان است تویی
ادیب الممالک : قصاید
شماره ۳۱ - ای دوخته بر قد تو دیبای صدارت
ای دوخته بر قد تو دیبای صدارت
طالع ز بنانت ید بیضای صدارت
با نقد شرف خواسته سرمایه دولت
با گنج هنر یافته کالای صدارت
عدل است خلیل تو در ایوان ریاست
عقل است دلیل تو به صحرای صدارت
عقلت نشود تیره ز جادوی زمانه
مغزت نشود خیره ز سودای صدارت
مغرور نگردی تو ز افسانه دیوان
مخمور نباشی تو ز صهبای صدارت
رای تو شهابی است به گردون سیاست
کلک تو نهنگی است بدریای صدارت
ای کور و کران مژده که روح القدس آمد
از معجزه لعل مسیحای صدارت
المنة لله که بیاراست شهنشه
توقیع کمال تو بطغرای صدارت
ای گشته ترا جفت بکابین عدالت
معشوق دلارام دلارای صدارت
در گوش تو شد قرطه زرین سعادت
همدوش تو شد شاهد زیبای صدارت
از شاخ تو سر زد گل بویای حقایق
در کاخ تو در شد بت رعنای صدارت
آنی که صدارت بتقاضای تو برخاست
طبع تو نکرده است تقاضای صدارت
تو پا بسر و چشم صدارت بنهادی
و اکفآء تو جان ریخته در پای صدارت
چون دست صدارت ز تو شد قدرت خود را
بنمای ز بازوی توانای صدارت
شاید که همی درنگری کار جهان را
با روشنی دیده بینای صدارت
شادا و خوشا خرم و خوبا که بتابید
در جام تو شد آب گوارای صدارت
طوبی و هنیئا و مریئا لک کامروز
در کام تو شد شهد مصفای صدارت
شیرین شودت کام که خالیگر گردون
آراسته خوان تو به حلوای صدارت
با این همه شیرینی و چربی عجبم زانک
گرمی نرسد بر تو ز صفرای صدارت
پر زهر بود ساغر جلاب وزارت
پر خار بود خوشه خرمای صدارت
اما تو بتدبیر بگیری رطب از خار
و افشانی پادزهر بمینای یصدارت
ای خواجه من آنم که نکردم بهمه عمر
کاری که پسندش نکند رای صدارت
گر درزی فکرم گه و بیگاه همیدوخت
دیبای سخن بر قد و بالای صدارت
از زحمت من خسته نگشتی دل دستور
وز پیکر من تنگ نشد جای صدارت
نه سفره صدرالوزرا مرتع من بود
نه شد شرف بنده یغمای صدارت
بودم به دبستان خود از کنگره چرخ
مانند عطارد به تماشای صدارت
نادیده قدم چرخ دو تا در بر آنکس
کاندر ز بر مسند یکتای صدارت
اما چو صدارت بتو شیدا شده امروز
من نیز شدم واله و شیدای صدارت
بی خدعه و اغراق به یک جو نستانم
حکمی که ندارد خط و امضای صدارت
بر نام همیون ترا خواهم ابدالدهر
در بام فلک خطبه ی غرای صدارت
ادیب الممالک : غزلیات
شمارهٔ ۲۶ - منچوری می گوید
در بند اسیری ندهم هرگز تن
ور تفته شوم بکوره همچون آهن
آزادی خویش ار همی جویم من
یا تاج و نگین یا گور و کفن
ادیب الممالک : غزلیات
شمارهٔ ۲۷ - چین
ای دختر خوبرو بدین طبع بلند
از بام سپهر بر جهانی تو سمند
کن جهد و بدر سلسله و بگسل بند
نه تن بقضا سپار و نه سر بکمند