تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شمارهٔ ۵۴ - انگور
ای دوست ز رخ بدیدگان نورم ده
وز غبغب خود شربت کافورم ده
من سوی تو انگور فرستادم و تو
از جام لبت باده انگورم ده
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شماره ۵۵ - ای آنکه دلم ز عشق شیدا سازی
ای آنکه دلم ز عشق شیدا سازی
انگور دهی باده تمنا سازی
گر جهد کنی شراب گردد انگور
ور صبر کنی ز غوره حلوا سازی
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شمارهٔ ۵۶ - خرما
ای دوست اگر اهل وفا خواهی شد
وز مردم اخلاص و صفا خواهی شد
خرما دهمت که گر ارادت داری
خرما چه خوری مرید ما خواهی شد
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شماره ۵۷ - ترسم که ازین محبت پنهانی
ترسم که ازین محبت پنهانی
در کوچه رسوا زدگانم خواهی
خرمای تو می خورم ولی می ترسم
از خرمائی کلیچه ام بستانی
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شمارهٔ ۵۸ - گلاب
یک شیشه گلاب ارمغان دادم من
ای آنکه ز بندگیت آزادم من
اشکی که گل از رشک رخت ریخت به خاک
در شیشه نمودم و فرستادم من
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شماره ۵۹ - ای آنکه بعشق در دو عالم سمری
ای آنکه بعشق در دو عالم سمری
وز هر دو جهان بچشم من خوبتری
دادی ز برای من گلابی چون اشک
معلوم شد از گریه من بی خبری
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شمارهٔ ۶۰ - شراب
تا ساغر هجرت بشکستیم بتا
از دام غمت برون بجستیم بتا
تو زین می گلرنگ همی نوش که ما
از جام غمت نخورده مستیم بتا
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شماره ۶۱ - زین باده فرستادمت ای رشک پری
زین باده فرستادمت ای رشک پری
من باخبرم بسی که که تو بی خبری
چون نرگس مست نیستم تا به خمار
بوئی و چو پژمرده شدم درگذری
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شمارهٔ ۶۲ - عرق
ای گشته گل از رشک جمال تو ورق
وز شرم لبت شراب کرده است عرق
قدری عرق از بهر نثار لب تو
چون گوهر اخلاص نهادم به طبق
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شماره ۶۳ - ای لاله بخون ز چهر رنگین شما
ای لاله بخون ز چهر رنگین شما
آمد عرق از لطف جهان بین شما
رندانه لب پیاله را بوسیدیم
گفتیم بیاد لب شیرین شما
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شمارهٔ ۶۴ - قند
ای آنکه تو را همیشه در بر طلبم
وز لعل لبت هماره شکر طلبم
من قند مکرر آورم پیش لبت
وز لعل تو دشنام مکرر طلبم
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شماره ۶۵ - از جهل بود قطره به عمان بردن
از جهل بود قطره به عمان بردن
وز حمق شود زیره به کرمان بردن
قند آوردن به پیش لعل لب من
باشد بمثل لعل سوی کان بردن
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شمارهٔ ۶۶ - چائی
این چای که بوی نافه چین دارد
چون زلف تو پای تا بپا چین دارد
دادم بحضور آن نگاری که چو من
هر گوشه هزار درد بر چین دارد
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شماره ۶۷ - آن چای که داد همت والایت
آن چای که داد همت والایت
بر یار خود از مهر فلک فرسایت
از مهر تو دم زدیم و دم کردیمش
در خوردن چای بود خالی جایت
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شمارهٔ ۶۸ - ترشی
ای آنکه ز پای تا بسر چون شکری
دادم ز برایت ترشی مختصری
ترسم که در آیینه ببینی رخ خود
وز شیرینی دل خودت را ببری
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شماره ۶۹ - ای دوست مبر بر لب شیرین ترشی
ای دوست مبر بر لب شیرین ترشی
مفروش به تلخکام چندین ترشی
من تندزبانی نکنم گر خواهی
تو کند کنی زبانم از این ترشی
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شمارهٔ ۷۰ - گز
گز در بر آن جان جهان تحفه برم
یعنی که اگر شبی نیائی ببرم
من وصلت را به عالمی نفروشم
هجرانت را گزی بگوزی نخرم
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شماره ۷۱ - ای مست لب چون شکرت دختر رز
ای مست لب چون شکرت دختر رز
در عرصه عشق کرده آهنگ رجز
آنکس که شبی یک گره و بهر نخورد
هرگز نکند تاب فرو بردن گز
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شمارهٔ ۷۲ - نقل
چون نقل من دلشده زار حزین
شد نقل مجالس بر شاه و مسکین
در نزد تو من روانه کردم نقلی
تا کام تو نیز باشد از من شیرین
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شماره ۷۳ - ای آنکه یگانه در کمال و عقلی
ای آنکه یگانه در کمال و عقلی
دادی ز برای دوستانت نقلی
من بوسه طلب کردم و تو نقل دهی
ای دایه لافقیر صاحب نقلی