تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۲ - باد سحری، ز مرغزاری برخاست؛
باد سحری، ز مرغزاری برخاست؛
وز هر طرفی، بانگ هزاری برخاست
از عشق گلی، در آشیان نالیدم؛
از هر قفسی ناله ی زاری برخاست!
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۳ - ای اهل هوس، عشق شماری دگر است
ای اهل هوس، عشق شماری دگر است
آب و گل عشق، از دیاری دگر است
هر کار که مشکل تر از آن کاری نیست
کاری دگر است، و عشق کاری دگر است!
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۴ - ما را شب هجر، سینه سوداخیز است
ما را شب هجر، سینه سوداخیز است
وز سیل سرشک، دریاخیز است
صد منت رفته، بازگردد شب هجر
آری شب هجر، روز رستاخیز است
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۵ - از هجر، مرا هم مژه گوهر پوش است
از هجر، مرا هم مژه گوهر پوش است
دل از ستمت بناله، لب خاموش است
از چشم ترم، بیتو در افشان شب و روز؛
اما نه از آن در، که تو را در گوش است
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۶ - حالم ز غم هجر، چه ناخوش حال است
حالم ز غم هجر، چه ناخوش حال است
حالی که ز گفتنش زبانم لال است!
دارم چشم نگه ز چشمی و چه چشم؟!
چشمی که هزار چشمش از دنبال است!
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۷ - کوی تو، که رشک گلستان ارم است
کوی تو، که رشک گلستان ارم است
تا هست در آن مرغ دلم، محترم است
بیرون چو رود، سزاست خون ریختنش؛
تا در حرم است صید، صید حرم است!!
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۸ - از گل بسته است دسته، کاین روی من است!
از گل بسته است دسته، کاین روی من است!
شب بر رخ روز بسته، کاین موی من است!
چون مه بفلک نشسته، کاین کوی من است!
دل بر سر دل شکسته، کاین خوی من است!
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۹ - گل بر سر هم ریخته، کاین روی من است!
گل بر سر هم ریخته، کاین روی من است!
صندل بگل آمیخته، کاین بوی من است!
سنبل ز مه آویخته، کاین موی من است!
صد فتنه برانگیخته، کاین خوی من است!!
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۲۰ - امشب که مرا بر آستانت راه است
امشب که مرا بر آستانت راه است
از درد دلم، دلت کجا آگاه است؟!
گیرم که دهی رخصت حرفم، چکنم!
کافسانه ی من دراز و شب کوتاه است!
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۲۱ - این باغ، سر کروی نگاری بوده است؛
این باغ، سر کروی نگاری بوده است؛
وین شاخ گل، آتشین عذاری بوده است
وین سرو، که در کنار جو می بینی؛
یاری است که در کنار یاری بوده است!
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۲۲ - هادی که ازو زمانه را آبادی است
هادی که ازو زمانه را آبادی است
وز مولودش جهانیان را شادی است
در تاریخ ولادتش گفت آذر:
«مردم همه گمراه و محمد هادی است»
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۲۳ - ز آن عهد که بستیم بهم ای بت مست
ز آن عهد که بستیم بهم ای بت مست
زنها رمگو که بر توام منت هست
تو گر چه ز دست ها کشیدی دامن
من نیز کشیده ام ز دامن ها دست
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۲۴ - تو میروی و نگاه من از پی تست
تو میروی و نگاه من از پی تست
اشکم چو ستاره، ماه من از پی تست
از پا چو مرا فگنده یی، تا دگری
ناید ز پی تو، آه من از پی تست
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۲۵ - پیکی آورد پوستینی از دوست
پیکی آورد پوستینی از دوست
گفتند حریفان که: ز تنگی نه نکوست
گفتم که: نه، لیک چون فرستاده ی اوست
هر کس پوشد نگنجد از شوق به پوست!
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۲۶ - ای دوست! که از دوستیت با دل خوست
ای دوست! که از دوستیت با دل خوست
با دل منشین، که دشمن جان من اوست
منعت کنم ار ز صحبت دل چه عجب؟!
نتوانم دید صحبت دشمن دوست!
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۲۷ - خالی، که چو داغ لاله در سینه ی اوست
خالی، که چو داغ لاله در سینه ی اوست
هندوست که پاسبان گنجینه ی اوست
نه سینه بسینه ی من از مهر نهاد
نه داغ دلم عکس بر آیینه ی اوست
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۲۸ - برخاسته این شاخ انار، از گل کیست؟!
برخاسته این شاخ انار، از گل کیست؟!
بنشسته ز گلنار بخون، مایل کیست؟!
این حقه ی لعل دانه دانه در وی،
گرد آمده قطره قطره خون دل کیست؟!
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۲۹ - ساقی! می از آب زندگانی کم نیست!
ساقی! می از آب زندگانی کم نیست!
زنده است از جام نام جم، گر جم نیست!
گویند که: تلخ است می، آری، سم نیست!
تلخ است، اگر چه تلخ تر از غم نیست!!
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۳۰ - از سعی تو، دل بسته ی زنجیر تو نیست
از سعی تو، دل بسته ی زنجیر تو نیست
مایل بتو بودنش، ز تدبیر تو نیست
خود صید تو گشت، اینکه زارش کشتی
تقصیر دل من است، تقصیر تو نیست
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۳۱ - چون تیر قلم گرفت و دفتر برداشت
چون تیر قلم گرفت و دفتر برداشت
خواجه زر و، من عشق و، هما پر برداشت!
ناگاه ز پاگاه خری سر برداشت
افسار ز سر فگند و افسر برداشت!