تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۵۲ - جان رفت و، دل از تو باز دردی دارد؛
جان رفت و، دل از تو باز دردی دارد؛
اشک سرخی و رنگ زردی دارد
غافل منشین، که خاک غم پرور من
هر چند بباد رفته، گردی دارد
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۵۳ - امشب که ز وصلم بطرب میگذرد
امشب که ز وصلم بطرب میگذرد
از غصه بمن شبی عجب میگذرد
گردم نزنم، فغان که غم میکشدم؛
ور شکوه کنم، آه که شب میگذرد
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۵۴ - در کوی بتان، گاه نفس میگیرد؛
در کوی بتان، گاه نفس میگیرد؛
گفتیم: دل آنکه داد، پس میگیرد
در گوشه ی بام، گفت ماهی: رو رو
در کوچه ما دزد عسس میگیرد
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۵۵ - وقت است بهار، باغ و راغ افروزد؛
وقت است بهار، باغ و راغ افروزد؛
وز لاله و گل، شمع و چراغ افروزد
گل، چهره اش از خون جگر گیرد رنگ؛
لاله، رخش از آتش داغ افروزد!
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۵۶ - از خواب سیه روز تو، چون شب خیزد؛
از خواب سیه روز تو، چون شب خیزد؛
چون شب، ز غمت یار بش از لب خیزد!
گوید: یا رب، یا رب او هر که شنید؛
از یک یار ب، هزار یا رب خیزد!
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۵۷ - نایی ز نوا فتاده، تا نی برسد!
نایی ز نوا فتاده، تا نی برسد!
ساقی سر خم ستاده، تا می برسد!
یک ناله بسینه مانده، تا کی بکشیم؟!
یک جرعه نصیب ماست، تا کی برسد؟!
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۵۸ - چون کار نظر به پاک‌بینی برسد
چون کار نظر به پاک‌بینی برسد
یا زور کمر به دار چینی برسد
نبود عجب ار، ز گفتگوی زن و شوی
زحمت به برادران دینی برسد
آذر بیگدلی : رباعیات
شمارهٔ ۵۹ - ماده تاریخ (۱۱۷۵ ه.ق)
صهبا، ز زکامش مژه چون پرنم شد؛
زین واقعه حال دوستان درهم شد
چون کند دو دندان، پی تاریخ آذر
گفتا که: دو از خوشه ی پروین کم شد»
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۶۰ - ترکی که مرا برده ی خود میداند
ترکی که مرا برده ی خود میداند
جانم بلب آورده ی خود میداند
در پیش وی آن به که زبان بربندم
از شکوه، که او کرده ی خود میداند
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۶۱ - ای کاسلامت، بکافریها ماند؛
ای کاسلامت، بکافریها ماند؛
دل باختنت، بدلبریها ماند!
ترسم که ز اول ستمت، جان نبرم؛
و اندر دل تو، ستمگریها ماند!
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۶۲ - هاروت، بجزع چشم بندت ماند!
هاروت، بجزع چشم بندت ماند!
یاقوت، بلعل نوشخندت ماند!
شمشاد، بسرو سر بلندت ماند!
خورشید، بماه دلپسندت ماند!
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۶۳ - عقلی که، حذر کنم ز خوی تو نماند!
عقلی که، حذر کنم ز خوی تو نماند!
صبری که، سفر کنم ز کوی تو نماند!
پایی که، گذر کنم بسوی تو نماند!
چشمی که، نظر کنم بروی تو نماند!!
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۶۴ - گفتی: ز کسیت کینه در سینه نماند
گفتی: ز کسیت کینه در سینه نماند
چون نقش بد و نیک در آیینه نماند
لوحی است عجب آینه‌ی سینه‌ی ما
کش ماند نشان ز مهر و از کینه نماند
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۶۵ - ای دوست، اسیران تو یک یک رفتند؛
ای دوست، اسیران تو یک یک رفتند؛
وز دام تو طایران زیرک رفتند
بشنو، که جرس ناله کنان میگوید:
یک قافله دل ز کویت اینک رفتند
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۶۶ - ایشان که قرار سینه ریشان بردند
ایشان که قرار سینه ریشان بردند
اول دل آذر پریشان بردند
اکنون گویند: ما نبردیم دلت
ایشان بردند، با الله ایشان بردند
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۶۷ - رفت آن کاغیار دشمن بودند
رفت آن کاغیار دشمن بودند
برق حاصل، آتش خرمن بودند
از دشمنیت، کنون بمن دوست شدند
آنان که ز دوستیت دشمن بودند
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۶۸ - در عشق تو، آنان که به،هم نفسند
در عشق تو، آنان که به،هم نفسند
دردا که بدرد دل هم، می نرسند!
آری نکنند فکر آزادی هم
مرغان گرفتار که در یک قفسند!
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۶۹ - خود را گیرم که آشنا با تو کند؟!
خود را گیرم که آشنا با تو کند؟!
خونین دل من، کجا وفا با تو کند؟!
گفتی: که بمن ده دل خود را، نی نی
با من دل من چه کرد تا با تو کند؟!
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۷۰ - یاران که، ز دلتنگی من، تنگ دلند؛
یاران که، ز دلتنگی من، تنگ دلند؛
گر یاری من نکرده از من بحلند!
ایشان خجل از من، که ندادندم کام؛
من زین خجلم، که از من ایشان خجلند!
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۷۱ - تو شاه و شهانت ز هواخواهانند
تو شاه و شهانت ز هواخواهانند
تو ماه و مهانت همه همراهانند
شاهان جهانند گدایان درت
یعنی که گدایان درت، شاهانند