تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مجد همگر : رباعیات
شماره ۹۱ - آن یار که راحت روان است کجاست
آن یار که راحت روان است کجاست
شد دور ز چشم من نهان است کجاست
جائی نبرم گمان که پرسم خبرش
حوراست. ملک. پریست جان است کجاست
مجد همگر : رباعیات
شماره ۹۲ - ای دوست ز دست من چه برخواهد خاست
ای دوست ز دست من چه برخواهد خاست
یا زین دل مست من چه برخواهد خاست
با من منشین و از سر کین برخیز
آخر ز نشست من چه برخواهد خاست
مجد همگر : رباعیات
شماره ۹۳ - از مایده غمت تنم آباد است
از مایده غمت تنم آباد است
وز بند غمت دل از جهان آزاد است
این باقی جان که در تنم زنده به تست
باقی به غمت باد که باقی باد است
مجد همگر : رباعیات
شماره ۹۴ - جانا دل من که گنج اسرار خداست
جانا دل من که گنج اسرار خداست
مازار که آزردنش آزار خداست
در رد و قبول من که نیکم یابد
زنهار مکن حکم که آن کار خداست
مجد همگر : رباعیات
شماره ۹۵ - اشکم نه غم زمانه خونین کرده است
اشکم نه غم زمانه خونین کرده است
رویم نه ز درد بینوائی زرد است
شد روز شباب و یار دیرینه ز دست
ای دوست غم این غم است و درد این درد است
مجد همگر : رباعیات
شماره ۹۶ - وصلت که غم جراحت جاوید است
وصلت که غم جراحت جاوید است
دردیست که هر طبیب ازو نومید است
داغی ست که مرهمش پر سیمرغ است
باغی ست کش آب از دهن خورشید است
مجد همگر : رباعیات
شماره ۹۷ - یاری دارم که عبرت ماه و خور است
یاری دارم که عبرت ماه و خور است
سر تا پایش ز یکدگر خوبتر است
من با خرد و علم و هنر عاشق او
و او عاشق و رند و جاهل و بی هنر است
مجد همگر : رباعیات
شماره ۹۸ - تا چشم من از نور رخت بیخبر است
تا چشم من از نور رخت بیخبر است
در نور دل و دیده فراوان اثر است
می نتوانم به درد چشمت دیدن
نادیدن تو ز هر چه دیدم بتراست
مجد همگر : رباعیات
شماره ۹۹ - در باغ شدی و گل به دست تو در است
در باغ شدی و گل به دست تو در است
می بوئی و از نوش لبت بهره ور است
بر شاخ ندیم خار بودی واکنون
چون با لبت آمیخته شد گلشکراست
مجد همگر : رباعیات
شماره ۱۰۰ - ماهم چو به دیدن مه نو برخاست
ماهم چو به دیدن مه نو برخاست
وز حقه در رسته پروین آراست
با آن گل رخسار چو بر مه خندید
پشت کژ ماه نو ز رویش شد راست
مجد همگر : رباعیات
شماره ۱۰۱ - کارم همه جانسپاری و ترک سر است
کارم همه جانسپاری و ترک سر است
خوردم همه درد دل و خون جگر است
زین تنگدلی و تنگ عیشی که مراست
ضعف دل و تنگی نفس صعبتر است
مجد همگر : رباعیات
شماره ۱۰۲ - از بس که ز دیو و دد مرا آزار است
از بس که ز دیو و دد مرا آزار است
وز بس که ز خلق بر وجودم بار است
این جان چو نوش بر دلم چون زهر است
وین عمر عزیز پیش چشمم خوار است
مجد همگر : رباعیات
شماره ۱۰۳ - از اشک رخم نمونه گلزار است
از اشک رخم نمونه گلزار است
چشمم ز غمت عقیق لولو بار است
این جان خراب گنج هر اسرار است
ما را ز غمت فایده ها بسیار است
مجد همگر : رباعیات
شماره ۱۰۴ - از بسکه وجود پیش چشمم خوار است
از بسکه وجود پیش چشمم خوار است
این جان لطیف نیز بر من بار است
از ضعف مزاج مردنم آسانست
وز تلخی عیش زیستن دشوار است
مجد همگر : رباعیات
شماره ۱۰۵ - بی روی توام ز لاله زار آزار است
بی روی توام ز لاله زار آزار است
بی چشم تو نرگس بر چشمم خوار است
بی قد تو سرو نیست برکارم راست
بی رنگ رخ تو گل به چشمم خار است
مجد همگر : رباعیات
شماره ۱۰۶ - بی دیدنت از دیده مرا آزار است
بی دیدنت از دیده مرا آزار است
بی وصل تو با جهان مرا پیکار است
بی قد تو باغ بر دلم زندان است
بی رنگ رخ تو گل به چشمم خار است
مجد همگر : رباعیات
شماره ۱۰۷ - از فرقت تو در تنم از جان بار است
از فرقت تو در تنم از جان بار است
بی دیدنت ازدیده مرا آزار است
بی قد تو باغ بر دلم زندان است
بی رنگ رخ تو گل به چشمم خار است
مجد همگر : رباعیات
شماره ۱۰۸ - آن تازه صنوبرش که خوشرفتار است
آن تازه صنوبرش که خوشرفتار است
بس دل که به او بسته و از غم زار است
هست از غم او هزار بارم بر دل
زیرا که بدو هزار دل پربار است
مجد همگر : رباعیات
شماره ۱۰۹ - چشمت ز زمانه فتنه انگیزتر است
چشمت ز زمانه فتنه انگیزتر است
مژگان تو از تیر اجل تیزتر است
ابروی کمانکش تو در خیره کشی
از چرخ ستیزه کار خونریزتر است
مجد همگر : رباعیات
شماره ۱۱۰ - هر روز گل وفات پژمرده تر است
هر روز گل وفات پژمرده تر است
هر لحظه دل از جور تو آزرده تر است
هر چند که در عشق تو دلگرم ترم
در مهر دل سخت تو افسرده تر است