تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۷۱ - دل جز بر تیر غمت آماج مباد
دل جز بر تیر غمت آماج مباد
هجران ترا فرصت تاراج مباد
ور خوی تو این است که من می بینم
هرگز به تو هیچ خلق محتاج مباد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۷۲ - دل بی هوس تو ای دل افروز مباد
دل بی هوس تو ای دل افروز مباد
بر هیچ مراد بی تو پیروز مباد
روزی که بود هجر تو تا شب مرساد
وان شب که رسم به وصل تو روز مباد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۷۳ - در بزم تو شمع طرب افروخته باد
در بزم تو شمع طرب افروخته باد
وز خلق خوشت بوی گل اندوخته باد
چون شمع هر آنکه خادم بزم تو نیست
گریان و گدازان و جگر سوخته باد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۷۴ - اقبال غلام بخت پیروز تو باد
اقبال غلام بخت پیروز تو باد
خور بنده روی عالم افروز تو باد
هر خیر و سعادت که دهد دست قدر
ایثار و نثار عید و نوروز تو باد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۷۵ - ای دل ز گلی که جفت صد خار افتاد
ای دل ز گلی که جفت صد خار افتاد
بگذر که بر او گذار بسیار افتاد
آن نان چه خوری که سگ بر او دندان زد
و آن آب چه نوشی که در او مار افتاد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۷۶ - ایزد چو وفا و مهرجوئیت نداد
ایزد چو وفا و مهرجوئیت نداد
جز سنگدلی و تنگ خوئیت نداد
چون خواست که از تو همه زشتی آید
جز روی نکو هیچ نکوئیت نداد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۷۷ - گیرم که مرا خدمت تو شاهی داد
گیرم که مرا خدمت تو شاهی داد
ملکی به سزا ز ماه تا ماهی داد
نه عمر عزیز با تو ضایع کردم
تو عمر گذشته را عوض خواهی داد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۷۸ - گفتم که دل از تو در دمی شاد رساد
گفتم که دل از تو در دمی شاد رساد
یا دود دلم در تو پریزاد رساد
بر چهره نهاد دست و خندان می گفت
بیچاره دلا خدات فریاد رساد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۷۹ - ازدرد منت گرد به دامن مرساد
ازدرد منت گرد به دامن مرساد
وز سوز من آتشت به خرمن مرساد
دود ار چه همه میل به بالا دارد
بالای ترا دود دل من مرساد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۸۰ - از جور تو هیچ خسته نفرین مکناد
از جور تو هیچ خسته نفرین مکناد
دردم دل خرم تو غمگین مکناد
ایزد به جزای من مسکین غریب
مانند منت غریب و مسکین مکناد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۸۱ - این رسم نگر که دهر پرشور نهاد
این رسم نگر که دهر پرشور نهاد
وین بار گران بر تن بی زور نهاد
این بند که پیل و شیر ازو ناله کنند
بر پای ضعیف پشه و مور نهاد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۸۲ - گردون که لطف در تن پاک تو نهاد
گردون که لطف در تن پاک تو نهاد
دل را ز چه روی در ملاک تو نهاد
بر سنگ زنم سر از جفاهای فلک
تا سنگ چرا بر سر خاک تو نهاد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۸۳ - ترسا بچه ایکه باج از ارمن بستد
ترسا بچه ایکه باج از ارمن بستد
بر من بگذشت و جانم از تن بستد
بنشست و به یک کرشمه صبرم بربود
برخاست به یک سخن دل از من بستد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۸۴ - هر دل که در آن زلف چو شستت افتد
هر دل که در آن زلف چو شستت افتد
در دام بلای چشم مستت افتد
سهل است ز دست تو بجستن لیکن
چون من دگری کجا به دستت افتد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۸۵ - گر یک نظرت بر من حیران افتد
گر یک نظرت بر من حیران افتد
بیچاره دلم در سر صد جان افتد
در خاک کف پات فتم بوسه زنان
چون تشنه که در چشمه حیوان افتد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۸۶ - از حادثه هر کجا که بندی افتد
از حادثه هر کجا که بندی افتد
در کار مراد مستمندی افتد
از قله چرخ اگر درآید سنگی
بر سینه تنگ دردمندی افتد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۸۷ - هر سفله که همرنگ اماجد گردد
هر سفله که همرنگ اماجد گردد
جهلش همه علم و هزل اوجد گردد
صد مسجد اگر مزبله گردد به مثل
به زانکه یکی مزبله مسجد گردد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۸۸ - آن روز که جان جفت کشاکش گردد
آن روز که جان جفت کشاکش گردد
یا دولتم از حسرتت آتش گردد
یک قطره ز آب چشم بر خاکم ریز
تا خاک لحد بر دل من خوش گردد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۸۹ - وقتی که چمن به کام بلبل گردد
وقتی که چمن به کام بلبل گردد
مه عاشق تاب زلف سنبل گردد
بخرام چو سرو و بر سر خاک رهی
تا خاک من از عکس رخت گل گردد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۹۰ - هر سر که تو را بر خط فرمان گردد
هر سر که تو را بر خط فرمان گردد
از دولت تو سرور اقران گردد
آن عید هر آنکه با تو کژ بد چوگان
این عید به شمشیر تو قربان گردد