تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۳۳۹ - در بزم تو ای شوخ منم زار و اسیر
در بزم تو ای شوخ منم زار و اسیر
وز کشتن من هیچ نداری تقصیر
با غیر سخن گویی کز رشک بسوز
سویم نکنی نگه که از غصه بمیر
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۳۴۰ - شمشیر بود ابروی آن بدر منیر
شمشیر بود ابروی آن بدر منیر
و آن دیده به خون خوردن چستست چو شیر
از یک سو شیر و از دگر سو شمشیر
مسکین دل من میان شیر و شمشیر
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۳۴۱ - مجنون و پریشان توام دستم گیر
مجنون و پریشان توام دستم گیر
سرگشته و حیران توام دستم گیر
هر بی سر و پا چو دستگیری دارد
من بی سر و سامان توام دستم گیر
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۳۴۲ - ای فضل تو دستگیر من، دستم گیر
ای فضل تو دستگیر من، دستم گیر
سیر آمده‌ام ز خویشتن، دستم گیر
تا چند کنم توبه و تا کی شکنم
ای توبه ده و توبه شکن، دستم گیر
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۳۴۳ - گفتم که: دلم، گفت: کبابی کم گیر
گفتم که: دلم، گفت: کبابی کم گیر
گفتم: چشمم، گفت: سرابی کم گیر
گفتم: جانم، گفت: که در عالم عشق
بسیار خرابست، خرابی کم گیر
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۳۴۴ - آگاه بزی ای دل و آگاه بمیر
آگاه بزی ای دل و آگاه بمیر
چون طالب منزلی تو در راه بمیر
عشقست بسان زندگانی ور نه
زینسان که تویی خواه بزی خواه بمیر
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۳۴۵ - تا روی ترا بدیدم ای شمع تراز
تا روی ترا بدیدم ای شمع تراز
نی کار کنم نه روزه دارم نه نماز
چون با تو بوم مجاز من جمله نماز
چون بی تو بوم نماز من جمله مجاز
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۳۴۶ - در خدمت تو چو صرف شد عمر دراز
در خدمت تو چو صرف شد عمر دراز
گفتم که مگر با تو شوم محرم راز
کی دانستم که بعد چندین تک و تاز
در تو نرسم وز دو جهان مانم باز
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۳۴۷ - در هر سحری با تو همی گویم راز
در هر سحری با تو همی گویم راز
بر درگه تو همی کنم عرض نیاز
بی منت بندگانت ای بنده نواز
کار من بیچارهٔ سرگشته بساز
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۳۴۸ - من بودم دوش و آن بت بنده نواز
من بودم دوش و آن بت بنده نواز
از من همه لابه بود و از وی همه ناز
شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید
شب را چه گنه قصهٔ ما بود دراز
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۳۴۹ - ای سر تو در سینه هر محرم راز
ای سر تو در سینه هر محرم راز
پیوسته در رحمت تو بر همه باز
هر کس که به درگاه تو آورد نیاز
محروم ز درگاه تو کی گردد باز
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۳۵۰ - گر چشم تو در مقام ناز آید باز
گر چشم تو در مقام ناز آید باز
بیمار تو بر سر نیاز آید باز
ور حسن تو یک جلوه کند بر عارف
از راه حقیقت به مجاز آید باز
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۳۵۱ - دل جز ره عشق تو نپوید هرگز
دل جز ره عشق تو نپوید هرگز
جان جز سخن عشق نگوید هرگز
صحرای دلم عشق تو شورستان کرد
تا مهر کسی در آن نروید هرگز
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۳۵۲ - دانی که مرا یار چه گفتست امروز
دانی که مرا یار چه گفتست امروز
جز ما به کسی در منگر دیده بدوز
از چهره خویش آتشی افروزد
یعنی که بیا و در ره دوست بسوز
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۳۵۳ - جهدی بکن ار پند پذیری دو سه روز
جهدی بکن ار پند پذیری دو سه روز
تا پیشتر از مرگ بمیری دو سه روز
دنیا زن پیریست چه باشد ار تو
با پیر زنی انس نگیری دو سه روز
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۳۵۴ - دل خسته و جان فگار و مژگان خونریز
دل خسته و جان فگار و مژگان خونریز
رفتم بر آن یار و مه مهرانگیز
من جای نکرده گرم گردون به ستیز
زد بانگ که هان چند نشینی برخیز
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۳۵۵ - الله، به فریاد من بی کس رس
الله، به فریاد من بی کس رس
فضل و کرمت یار من بی کس بس
هر کس به کسی و حضرتی مینازد
جز حضرت تو ندارد این بی کس کس
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۳۵۶ - ای جملهٔ بی کسان عالم را کس
ای جملهٔ بی کسان عالم را کس
یک جو کرمت تمام عالم را بس
من بی کسم و تو بی کسان را یاری
یا رب تو به فریاد من بی کس رس
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۳۵۷ - نوروز شد و جهان برآورد نفس
نوروز شد و جهان برآورد نفس
حاصل زبهار عمر ما را غم و بس
از قافلهٔ بهار نامد آواز
تا لاله به باغ سر نگون ساخت جرس
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۳۵۸ - دارم دلکی غمین بیامرز و مپرس
دارم دلکی غمین بیامرز و مپرس
صد واقعه در کمین بیامرز و مپرس
شرمنده شوم اگر بپرسی عملم
یا اکرم‌اکرمین بیامرز و مپرس