تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۵۱ - تا گوش بود سوی سلامت باشد
تا گوش بود سوی سلامت باشد
تا چشم بود بر در و بامت باشد
هر نقش مرادی که نگارد قلمم
یا نام تو یا نامه به نامت باشد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۵۲ - گر بر سر گل تاج مکلل باشد
گر بر سر گل تاج مکلل باشد
و اندر بر گل جامه مهلل باشد
هم بر سرش ادبار موکل باشد
از گل مطلب وفا که گل کل باشد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۵۳ - بشنو لغزی که سخت موزون باشد
بشنو لغزی که سخت موزون باشد
کلی که به جزء در بود چون باشد
دیدیم بسی تون که به گرمابه بود
گرمابه ندیدیم که در تون باشد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۵۴ - گفتم شبه ار سفته بود به باشد
گفتم شبه ار سفته بود به باشد
وان نرگس اگر خفته بود به باشد
گفتا ز دو فتنه عالمی برخیزد
باری چو یکی خفته بود به باشد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۵۵ - تا میل دلت به کین پرستی باشد
تا میل دلت به کین پرستی باشد
در عشق کرا امید هستی باشد
ور در عمری چشم تو لطفی بکند
آن نیز هم از غایت مستی باشد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۵۶ - نه مهر تو از دلم به در خواهد شد
نه مهر تو از دلم به در خواهد شد
نه بی رخ تو روز به سر خواهد شد
نه زاری و صبر کارگر خواهد شد
زنهار اگر چنین به سر خواهد شد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۵۷ - گردون که بدیهاش جوی کاست نشد
گردون که بدیهاش جوی کاست نشد
روزی پی کامی که دلی خواست نشد
این کور کبود پوش کز قامت پیر
با هیچ جوانمرد دمی راست نشد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۵۸ - کو جان که ز بیداد فلک خسته نشد
کو جان که ز بیداد فلک خسته نشد
کو تن که از او به خاک پیوسته نشد
کو مرغ دلی کز پی کامی نپرید
کافتاده به دامی ز بلا بسته نشد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۵۹ - در دل نفسی یاد تو گردیده نشد
در دل نفسی یاد تو گردیده نشد
کآن لحظه دو جوی آبم از دیده نشد
سر رفت و هوای توام از سر نه برفت
دیده بشد و وصال تو دیده نشد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۶۰ - یارم به تفرج چمن بیرون شد
یارم به تفرج چمن بیرون شد
بر باره چو مه سوار برگردون شد
بر بست نقاب تا بپوشد رخ خوب
خوبیش ز بستن نقاب افزون شد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۶۱ - بر تو به جوانی دلم من مفتون شد
بر تو به جوانی دلم من مفتون شد
عمری دیدی که بی تو حالم چون شد
وامروز به پیرانه سرم دل خون شد
کز عشق تو صبرم کم و مهر افزون شد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۶۲ - بر نام تو چون نام رهی املی شد
بر نام تو چون نام رهی املی شد
نامم ز پی شعر تو بر شعری شد
مخدوم چو خوانی ام که از گردش بخت
خی نقطه بینداخت و دالم ری شد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۶۳ - از بسکه رخ نامه به خون تر می شد
از بسکه رخ نامه به خون تر می شد
هم کاغذ و هم حرف مستر می شد
گاهی چو سواد نامه می پیچیدم
گه چون قلمم دود به سر بر می شد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۶۴ - بر یاد رخ و قد تو ای سرو بلند
بر یاد رخ و قد تو ای سرو بلند
روی گل و پای سرو بوسم یکچند
گل چون تو برنجد و بگرداند روی
از جا برود سرو و ببرد پیوند
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۶۵ - غصنی چو فروع شرع را سایه فکند
غصنی چو فروع شرع را سایه فکند
ببرید ز اصل شرک و بدعت پیوند
تا دوحه علم و شاخ فضلش بر داد
از باغ هدی بیخ ضلالت برکند
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۶۶ - گر برسر آتشم نشانی چو سپند
گر برسر آتشم نشانی چو سپند
ور جمله تنم جداکنی بند از بند
خرسند شوم به این و آن و نشوم
هرگز به جدائی تو یکدم خرسند
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۶۷ - پستم کردی به محنت ای چرخ بلند
پستم کردی به محنت ای چرخ بلند
تا چند به بند و حبسم آخر تا چند
شیرین طبعم ولی نباشم نی قند
کز بند به تنگ افتم و از تنگ به بند
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۶۸ - گریانم از اندوه و عدو بر من چند
گریانم از اندوه و عدو بر من چند
دشمن به مراد و دوستان اندر بند
ای دست اجل شدم به تیغت خرسند
بخرام و مرا بدین شماتت مپسند
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۶۹ - ای شاه چگونه ای در آن خاک نژند
ای شاه چگونه ای در آن خاک نژند
از تخت به تابوت چرائی خرسند
سوگند به فرق تو همی خوردم دی
وامروز همی خورم به خاکت سوگند
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۷۰ - ای همچو سلیمانت سر و تاج بلند
ای همچو سلیمانت سر و تاج بلند
بر مور ضعیف بار ماران مپسند
پائی که نیازردی ازو مور رواست
مجروح ز مار آهنین از در بند