تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۵۱ - جانکاه منی و دل فزای همه ای
جانکاه منی و دل فزای همه ای
دلبند منی و دلگشای همه ای
بیگانه شدی با من و این هیچم نیست
این می‌کشدم که آشنای همه ای
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۵۲ - ای دل ز می غرور مستی تا کی
ای دل ز می غرور مستی تا کی
وی مرغ هوای عرش پستی تا کی
همکاسه روح القدسی، بهر دونان
دیوی و ددی و سگ پرستی تا کی
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۵۳ - از سادگی و سلیمی و مسکینی
از سادگی و سلیمی و مسکینی
وز سرکشی و تکبر و خودبینی
بر آتش اگر نشانیم بنشینم
بر دیده اگر نشانمت ننشینی
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۵۴ - هر دم ز من دلشده بیزار شوی
هر دم ز من دلشده بیزار شوی
بی هیچ کینه ز من دل آزار شوی
قدر من دلسوخته دانی لیکن
روزی که به روز من گرفتار شوی
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۵۵ - نه عشق شنیده ام بدین رسوائی
نه عشق شنیده ام بدین رسوائی
نه دلشده دیده ام بدین شیدائی
صبر اندک و عشق آمده دل رفته زدست
خصم آگه و او سرکش و من سودائی
میرزاده عشقی : مقطعات
شمارهٔ ۱۱ - دولت رنجبر
اعلان زوال سیم و زر خواهم داد
دولت همه را به رنجبر خواهم داد
یا افسرشاه را نگون خواهم کرد
یا در سر این عقیده سر خواهم داد
میرزاده عشقی : مقطعات
شمارهٔ ۱۴ - دو بیت از یک غزل
عشقی به خدا همان که می گفت: خدای:
از عشق وطن، سرشت آب و گل من
چون کالبدش ز پای تا سر دیدم
عشق همه چیز داشت: جز عشق وطن!
میرزاده عشقی : مقطعات
شمارهٔ ۱۶ - افتخار شاعر
سوگند به مردی، ار پی زر گردم
نامردم اگر، ز گفته ام برگردم!
خوانند مرا همسر قارون و روچلد
گر زآنکه کلانترین توانگر گردم
بگذار، ادیب بی بضاعت باشم
با سعدی و شکسپیر، همسر گردم
میرزاده عشقی : مقطعات
شمارهٔ ۱۸ - لزوم انقلاب
این ملک، یک انقلاب می خواهد و بس
خونریزی بی حساب می خواهد و بس
امروز دگر درخت آزادی ما
از خون من و تو آب می خواهد و بس
مشتاق اصفهانی : ماده تاریخ
شمارهٔ ۷ - تاریخ فوت میرمحمد
چون میرمحمد شد از این باغ خراب
یک خنده چو گل نکرده بیرون بشتاب
گفت از پی تاریخ وفاتش مشتاق
صد حیف از آن نهال بستان شباب
مشتاق اصفهانی : ماده تاریخ
شمارهٔ ۸ - تاریخ فوت مریم
مریم خانم آن مه برج عصمت
چون رفت از این سراچه بر محنت
گفت ازپی تاریخ وفاتش مشتاق
صد حیف از آن گوهر گنج عصمت
مشتاق اصفهانی : ماده تاریخ
شمارهٔ ۲۹ - تاریخ فوت میرزا اسمعیل
زین غمکده از لطف خداوند جلیل
چون رفت بخلد میرزااسماعیل
گفت از پی تاریخ وفاتش مشتاق
مسکن بجنان شدش ز افعال جمیل
مشتاق اصفهانی : ماده تاریخ
شمارهٔ ۴۵ - تاریخ فوت سیداحمد
سیداحمد ز دور چرخ وارون
چو رفت برون ز غصه دینی دون
گفت از پی تاریخ وفاتش مشتاق
سیداحمد رفت ز دنیا بیرون
مشتاق اصفهانی : ماده تاریخ
شمارهٔ ۵۳ - تاریخ تولد عباس میرزا
از مقدم نور چشم ظل اللهی
روشن چو شد آفاق ز مه تا ماهی
تاریخ تولدش رقم زد مشتاق
آمد دری ز درج شاهنشاهی
مشتاق اصفهانی : مستزاد
شماره ۱ - چند از ستم فلک درین باغ خراب
چند از ستم فلک درین باغ خراب
گریم چو سحاب
از سوز جگر رود ز چشمم خوناب
مانند کباب
باشد که رهائیم دهد زین تب و تاب
کو بانگ رباب
شاید که بر آتش من افشاند آب
کو جام شراب
مشتاق اصفهانی : مستزاد
شماره ۲ - ای عالم نم عطای روز افزونت
ای عالم نم عطای روز افزونت
مانند سحاب
عالم ز خم فیض ز حد بیرونت
مست می ناب
در جام همه ز لطف گوناگونت
صد رنگ شراب
من سوخته بر کناره جیحونت
از حسرت آب
مشتاق اصفهانی : مستزاد
شماره ۳ - گیرم که کسی به مال و زر قارون شد
گیرم که کسی به مال و زر قارون شد
مرگست ز پی
یا آنکه بعلم و دانش افلاطون شد
کو حاصل وی
اندوخته‌ام همه ز کف بیرون نشد
کو ناله نی
زاندیشه کونین دلم پر خون شد
کو ساغر می
مشتاق اصفهانی : مستزاد
شماره ۴ - گر نرد فسون بمن نبازی چه شود
گر نرد فسون بمن نبازی چه شود
ای شعبده‌باز
با بلبل خویش اگر بسازی چه شود
ای گلبن ناز
تو خواجه من منم کمین بنده تو
یک بار ز لطف
گر بنده خویش را نوازی چه شود
ای بنده نواز
مشتاق اصفهانی : مستزاد
شماره ۵ - مائیم بهم نشسته یاری دو سه مست
مائیم بهم نشسته یاری دو سه مست
با برگ و نوا
داریم شراب لاله‌گون در کف دست
موقوف شما
اسباب طرب جمله مهیا کردیم
از دولت دوست
دیدار تو می‌باید و باقی همه هست
برخیز و بیا
مشتاق اصفهانی : مستزاد
شماره ۶ - نوروز رسرید و باز در طرف چمن
نوروز رسرید و باز در طرف چمن
شد موسم جوش
گل آمد و عندلیب ازو در گلشن
آمد بخروش
بازآ گل من تو هم درین فصل بهار
آخر نه رواست
مرغان همه نغمه سنج از عشرت و من
چون غنچه خموش