تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شمارهٔ ۵۹ - این رباعی دارای صنعت رد عجز علی‌الصدر است
مجنون بهوای کوی لیلی در دشت
در دشت بجستجوی لیلی میگشت
میگشت همیشه بر زبانش لیلی
لیلی میگفت تا زبانش میگشت
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۶۰ - منصور تنش بدار گردید چو جفت
منصور تنش بدار گردید چو جفت
با مثقب آب دیده این گوهر سفت
زین بیش بود سزاش در مذهب عشق
هرکس گوید آنچه نمی‌باید گفت
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۶۱ - ای غبغب دلکش ترا بوی ترنج
ای غبغب دلکش ترا بوی ترنج
وز غیرت او زرد شده روی ترنج
باشد ز نخ تو بر فراز غبغب
سیبی که نهاده‌اند بر روی ترنج
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۶۲ - عالم همه هیچ و کار عالم همه هیچ
عالم همه هیچ و کار عالم همه هیچ
نفع و نقصان و شادی و غم همه هیچ
با مهروشی دمی زنی گر چون صبح
باشد همه آن دم و جز آن دم همه هیچ
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۶۳ - ای روی تو در حدیقه جان گل سرخ
ای روی تو در حدیقه جان گل سرخ
وز عکس تو دیده را بدامان گل سرخ
روی من و تو بهم خزانست و بهار
یا این گل زرد باشد و آن گل سرخ
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۶۴ - ما را که بود چه در بخار او چه بلخ
ما را که بود چه در بخار او چه بلخ
از حسرت شیرین دهنان کامی تلخ
بی‌ماه وشی خوش نبود عمر چه سود
کز غره هزار ماه آریم بسلخ
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۶۵ - آنم که بود بدامن صحرا باد
آنم که بود بدامن صحرا باد
تا ره سپرد بکوه پیچد فریاد
سرگشته چنان بکوه و دشتم بیتو
کز لیلی مجنون وز شیرین فرهاد
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۶۶ - آنم که بدشت و کوه تا گردد باد
آنم که بدشت و کوه تا گردد باد
باشم من از آن پریوش حور نژاد
سرگشته بدشت چون ز لیلی مجنون
آواره بکوه چون ز شیرین فرهاد
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۶۷ - هرگز ز کسی یار کسی فرد مباد
هرگز ز کسی یار کسی فرد مباد
سرگرم بدشمنان دم سرد مباد
در عشق اگر هزار درد دگر است
باد آن همه دردها و این درد مباد
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۶۸ - وصل تو نصیبم ای دل افروز مباد
وصل تو نصیبم ای دل افروز مباد
وز باد زپی هجر غم اندوز مباد
گفتی برت آیم بشب و روز روم
امید که باد آن شب و آن روز مباد
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۶۹ - مشتاق که نقد دل نهانی بتو داد
مشتاق که نقد دل نهانی بتو داد
جان را آخر ز ناتوانی بتو داد
گفتی دو سه روز شد فلان پیدا نیست
قربان سر تو زندگانی بتو داد
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۷۰ - غم بیحد و درد بیشمار و من فرد
غم بیحد و درد بیشمار و من فرد
یارب چکنم که صبر نتوانم کرد
یا درد باندازه طاقت بفرست
یا حوصله‌ای بده باندازه درد
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۷۱ - آخر غم او ازین غم آبادم برد
آخر غم او ازین غم آبادم برد
با جان حزین و دل ناشادم برد
هر قطره که دیده‌ام فشاند آخر کار
جمع آمد و سیلی شد و بنیادم برد
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۷۲ - دوران سپهر بیگنه کش گذرد
دوران سپهر بیگنه کش گذرد
ایام بگوینده و خامش گذرد
گر عمر هزار سال در یکنفس است
چون میگذرد کو همه ناخوش گذرد
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۷۳ - گردون ستیزه کار دیدی که چکرد
گردون ستیزه کار دیدی که چکرد
ناسازی روزگار دیدی که چکرد
از حرف رقیب عاقبت خونم ریخت
دیدی که چکرد یار و دیدی که چکرد
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۷۴ - رفت از برم آن یگانه دیدی که چکرد
رفت از برم آن یگانه دیدی که چکرد
دلبر بسر بهانه دیدی که چکرد
افکند بصد مرحله‌ام دور از یار
دور فلک و زمانه دیدی که چکرد
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۷۵ - دانم بنشانه ناوک‌ها نخورد
دانم بنشانه ناوک‌ها نخورد
تا حق نشود اشاره فرما نخورد
از ماست که تیری بنشان اندازیم
از ما نبود برو خورد یا نخورد
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۷۶ - شد صبح که هرکس پی کاری گیرد
شد صبح که هرکس پی کاری گیرد
یا آنکه بدوستی قراری گیرد
خوشوقت کسی بود که از خانه برون
آید سر راه انتظاری گیرد
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۷۷ - گفتم ز غمت عاشق حیران میرد
گفتم ز غمت عاشق حیران میرد
گفتا بگذار تا بحرمان میرد
سیراب بسر چشمه ندارد آری
از تشنه خبر که در بیابان میرد
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۷۸ - بر لب نه شکایتم ز فردی برسد
بر لب نه شکایتم ز فردی برسد
از من به فلک نه آه سردی برسد
بیدرد نیم گر نکنم شکوه ز درد
کو صاحب دردی که بدردی نرسد