تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۹ - پیری از عمر کرده بیزار مرا
پیری از عمر کرده بیزار مرا
افگنده غم زمانه از کار مرا
در خانه تن خاک نشین باشم چند؟
ای مگر بیا زخاک بردار مرا
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۱۰ - نبود چون نام، دشمنی انسان را
نبود چون نام، دشمنی انسان را
بی نام و نشانیست امان ایمان را
از من پدران مهربان گر شنوند
دیگر نکنند نام فرزندان را
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۱۱ - از فیض هوا، سبز نگردد گل ما
از فیض هوا، سبز نگردد گل ما
با آب روان، حل نشود مشکل ما
خواهیم زباغ، گر گشاد دل خویش
گل پره شود، برای قفل دل ما
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۱۲ - یارب! نه سزای تست گر کرده ما
یارب! نه سزای تست گر کرده ما
نی لایق درگه تو آورده ما
هر چند فگنده ایم ما پرده ز روی
یارب! تو مدر ز لطف خود پرده ما
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۱۳ - هر ذره زمهر تست جانی بیتاب
هر ذره زمهر تست جانی بیتاب
هر شبنمی، از یاد تو چشمی پر آب
هر برگ گلی است یک کتاب از سخنت
هر غنچه کتابخانه یی پر ز کتاب
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۱۴ - ای دل رخ از این سرای فانی برتاب
ای دل رخ از این سرای فانی برتاب
جز در طلب جهان باقی مشتاب
دنیا لفظ است و، آخرت معنی آن
در لفظ مپیچ این همه، معنی دریاب!
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۱۵ - ای روی تو در نمودن خود بیتاب
ای روی تو در نمودن خود بیتاب
حسنت نکشد ز نازکی بار حجاب
در پرده، رخت ظهور دیگر دارد
بر روی تو، چون پرده چشم است نقاب
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۱۶ - خوش آنکه بغم شکفته باشی همه شب
خوش آنکه بغم شکفته باشی همه شب
در خون جگر نهفته باشی همه شب
شرمت باد از خروس ای طایر جان
کو بیدار و تو خفته باشی همه شب
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۱۷ - حسنت، روزی که دست و شمشیر افراخت
حسنت، روزی که دست و شمشیر افراخت
اول نگهت بطاقت دل پرداخت
برخاستنت، بخاک و خونم انداخت
تمکین خرام، بر صف هوشم تاخت
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۱۸ - ای آنکه غم لباس جان تو گداخت
ای آنکه غم لباس جان تو گداخت
نتوان به قبا گردن عزت افراخت
تن، خوار ز جامه های گوناگونست
جانست عزیز، زآنکه با یک تن ساخت
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۱۹ - آنکو بدلش بیم گنه کمیاب است
آنکو بدلش بیم گنه کمیاب است
گر دعوی دل کند، یقین کذاب است
اندک گنهی خراب سازد دل را
در خانه آیینه نمی سیلاب است
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۲۰ - ملک است چو خانه یی که دردار فناست
ملک است چو خانه یی که دردار فناست
از پادشه و رعیت این خانه بجاست
شاهست چو خانه یی، رعیت دیوار
جا بر سرشان دارد و زیشان برپاست
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۲۱ - هر چند قبا درشت تر، ژنده تر است
هر چند قبا درشت تر، ژنده تر است
بر قامت اهل علم زیبنده تراست
علم و هنر آب چشمه توفیق است
در ظرف سفال آب خوش آینده تر است
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۲۲ - ما را نه حرف تند یاران ضرر است
ما را نه حرف تند یاران ضرر است
تندی صرصر، ملایمت شاخ تر است
دلتنگ ز حرف سرد یاران نشویم
کآن بر دل ما چون نفس شیشه گر است
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۲۳ - در رسته عاشقی،که نفعش ضرر است
در رسته عاشقی،که نفعش ضرر است
جنسش نه متاع و، نقدنی سیم و زر است
جنسش، نظر عنایت حضرت دوست
نقدش، زر سرخ لخت های جگر است!
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۲۴ - هر چند کلام تو چو در و گهر است
هر چند کلام تو چو در و گهر است
از شهد سخن کلک تو چون نیشکر است
بر گفتن خود مناز چندین واعظ
گفتن هنری نیست، شنیدن هنر است
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۲۵ - ای آنکه بهر دمت هوای دگر است
ای آنکه بهر دمت هوای دگر است
از نو هر روزت آشنای دگر است
قدر دل مخلصان دیرینه بدان
کاین چینی کهنه را بهای دگر است
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۲۶ - ای آنکه همیشه ملک و مالت هوس است
ای آنکه همیشه ملک و مالت هوس است
نیکی کن، کآن ذخیره روز پس است
گر باغ و دکان ترا نباشد، غم نیست
میراث تو، ذکر خیر بعد ازتو بس است!
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۲۷ - از هر نعمت که در جهان دسترس است
از هر نعمت که در جهان دسترس است
همصحبتی مردم نیکو هوس است
ما را که بصحبتیم دایم زنده
آمد شد دوستان بجای نفس است
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۲۸ - دامن زن آتش فنا، این نفس است
دامن زن آتش فنا، این نفس است
تیره کن مرآت صفا، این نفس است
تا هست نفس، نمیرهی از غم و رنج
آری، رسن دار فنا این نفس است