تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۸۹ - از صاف دلان نیست کدورت را رنگ
از صاف دلان نیست کدورت را رنگ
با صلح نهادان نبود کس را جنگ
الفت چو گرفت خصم، میگردد دوست
آیینه ز آب خود نمیگیرد زنگ
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۹۰ - هر سو برخ تو نیست زلف شبرنگ
هر سو برخ تو نیست زلف شبرنگ
حسن تو قهال کرده در طرفه النگ
چشمان تو، و آن ابروی از وسمه کبود
باشد دو سیاه چشم در خیل کلنگ
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۹۱ - از واهمه چرغ تو آن زرین چنگ
از واهمه چرغ تو آن زرین چنگ
در دشت آهو نخفته، در کوه پلنگ
بر طلبه دود، چو هست مانند عقاب
بر چرخ تپد، که هست همرنگ کلنگ
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۹۲ - برخیز شب ای همای اوج اقبال
برخیز شب ای همای اوج اقبال
بگشا بهوای عشق جانان پر و بال
تاکی خوابی چو ماکیان ای نامرد!
کم نیستی از خروس برخیز و بنال!
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۹۳ - ای آنکه نباشد از نمازت جز نام
ای آنکه نباشد از نمازت جز نام
طاعت ببرت همین قعود است و قیام
در راه خدا ز بس سبکخیزی تو
تکبیر نگفته داری انداز سلام
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۹۴ - گر دل نشدی باین دو مصرع شادم
گر دل نشدی باین دو مصرع شادم
دادی غم روزگار خوش بر بادم
از فکر و خیال شعرم این فایده بس
کآن میکند از هر غم پوچ آزادم
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۹۵ - هان کار بکن راست، که قامت شد خم
هان کار بکن راست، که قامت شد خم
بگذار ز سر غرور و، بردار قدم
سر پیش و، خمیده قد، بهم رفته دو چشم
بگرفته ترا پینکی خواب عدم
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۹۶ - ای درد تو لیلی دل مجنونم
ای درد تو لیلی دل مجنونم
خرم ز غم تو خاطر محزونم
از بسکه شکفته گل گل، از خار رهت
گویی گل خار است دل پر خونم
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۹۷ - آن روز که بیدار از این خواب شوم
آن روز که بیدار از این خواب شوم
از آتش انفعال در تاب شوم
زین آلایش کدام آبم شوید
از شرم گناه خود مگر آب شوم
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۹۸ - ما دشمن خویش را، بیاری زده ایم
ما دشمن خویش را، بیاری زده ایم
با عجز و نیاز و بردباری زده ایم
تا خصم گشوده لب ببدگویی ما
خاکش بدهن ز خاکساری زده ایم
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۹۹ - عمری به عبث همنفس قال شدیم
عمری به عبث همنفس قال شدیم
از بس کردیم قال از حال شدیم
گفتیم: مگر گوش بر آوازی هست
دیدیم کرند گوشها، لال شدیم
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۱۰۰ - هر چند گناه تو عظیم است عظیم
هر چند گناه تو عظیم است عظیم
هر چند که طاعتت سقیم است سقیم
هر چند سزای تو جحیم است جحیم
نومید مشو، خدا کریم است کریم!
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۱۰۱ - با اهل ستم مجوش بهر احسان
با اهل ستم مجوش بهر احسان
وز یاریشان ستم بخلقی مرسان
آماده ظلم باش از یاری ظلم
از یاری تیغ، زیر تیغ است فسان
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۱۰۲ - از صدق، سخن کند اثر در دل و جان
از صدق، سخن کند اثر در دل و جان
تیر سخن، از راستی آید بنشان
تا حرف نشیندت بکرسی، باید
بر مسطر راستی رود کلک بیان
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۱۰۳ - خواهی اگر از راحت کونین نشان
خواهی اگر از راحت کونین نشان
دامان دل از گرد علایق به فشان
دولت خواهی، مده ز کف دامن فقر
کز دولت فقر شد هما شاه نشان
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۱۰۴ - جانت نشود پاک ز گرد عصیان
جانت نشود پاک ز گرد عصیان
تا اشک ندامتت نشوید دامان
اعمال تو هموار نگردد، تا تو
انگشت نسازی از گزیدن سوهان
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۱۰۵ - خواهی که شود بر سر خلقت مسکن
خواهی که شود بر سر خلقت مسکن
اول باید خاک قدمها گشتن
تا آب بپای نخل نگذارد سر
کی بر سر شاخ میتواند رفتن؟!
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۱۰۶ - خالی ز خرد شد سر و، از نیرو تن
خالی ز خرد شد سر و، از نیرو تن
گوشم ز شنیدن و، دو چشم از دیدن
القصه، ز بس بهم فشرد ایامم
آبم همه رفت و، ماند ثقلی از من
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۱۰۷ - هر دم، رهم ای عشق به یک رنگ مزن
هر دم، رهم ای عشق به یک رنگ مزن
ز ابروی کجی، بر جگرم چنگ مزن
هر دم مکنم حواله با سنگدلی
هر روزم از این سنگ به آن سنگ مزن!
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۱۰۸ - همراه شباب، رفت نیرو از تن
همراه شباب، رفت نیرو از تن
رنگ از رخ و، مغز از سر و، دندان ز دهن
بر پوست شکنج نیست افتاده، که جان
بر چیده ز خار زار دنیا دامن