تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۱۲۹ - بی داد و دهش ملک جهان نستانی
بی داد و دهش ملک جهان نستانی
داد دل خود ز دشمنان نستانی
از دشمن کینه خواه در روز مصاف
تا تن ندهی به مرگ، جان نستانی!
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۱۳۰ - گر در طلب معرفت یزدانی
گر در طلب معرفت یزدانی
بر دور تسلسل ز چه سرگردانی؟!
محتاج نباشد این معانی به بیان
بر حکمت اوست منطقت برهانی
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۱۳۱ - خوش آنکه ندارد غم فرزند و زنی
خوش آنکه ندارد غم فرزند و زنی
از خار تعلق بجگر نیش زنی
غم نیست کسی را که تعلق نبود
غربت نکشد آنکه ندارد وطنی
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۱۳۲ - در مبحث علم، تندخویی چه کنی؟
در مبحث علم، تندخویی چه کنی؟
جنگ و جدل و درشت گویی چه کنی؟
این مجلس درس است، نه میدان قتال!
این حق جویی است، جنگ جویی چه کنی؟!
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۱۳۳ - آجل خواهی، بفکر عاجل چه روی؟!
آجل خواهی، بفکر عاجل چه روی؟!
منزل جویی، چو خر باین گل چه روی؟!
گر طالب علمی، طلب دنیا چیست؟!
حق میطلبی، از پی باطل چه روی؟!
واعظ قزوینی : ماده تاریخ
شمارهٔ ۲ - در رسیدن کسی بشغل قضاوت سرود
این منصب والا، بتو میمون بادا
بد خواه تو را، جگر ز غم خون بادا
چون دادرس خلق شدی، شد تاریخ
«این دادرسی برتو همایون بادا»
واعظ قزوینی : ماده تاریخ
شمارهٔ ۵ - تاریخ ساختمان تالاب رضی آباد
شد در «رضی آباد» بنا این تالاب
تا دل ز غبار غم بشویند احباب
تالار بفیض آن چو دیدم، تاریخ
گفتم که:«بود محیط فیض این گل آب »
واعظ قزوینی : ماده تاریخ
شمارهٔ ۱۵ - تاریخ انجام ساختمان کتابخانه یی
زین خانه ز بس برون شدن مشکل گشت
آسان نتواند نظر از شیشه گذشت
شد هشت از آنکه بهر تاریخ، از غیب
گفتند:«کتابخانه » میخواهد «هشت »
واعظ قزوینی : ماده تاریخ
شمارهٔ ۱۶ - در تاریخ ساختمانی
از حکم «سلیمان » شه فرخنده سرشت
«باب الجنة » از این بنا گشت بهشت
اتمام چو یافت، از پی تاریخش
دل خامه گرفت و، «جنت خلد» نوشت
واعظ قزوینی : ماده تاریخ
شمارهٔ ۲۵ - در تاریخ در تازه مسجدی
از حکم شه، این در چو به مسجد واشد
هر سو پی تاریخ، دلم جویا شد
ناگاه سروشی آمد از عالم غیب
«ای بنده بیا که باب رحمت واشد»!
واعظ قزوینی : ماده تاریخ
شمارهٔ ۳۸ - تاریخ جلوس شاه صفی
از شاه صفی گشت مزین چو سریر
دلهای شکسته یافت از وی تعمیر
تاریخ جلوسش ز خرد پرسیدم
گفتا که بگو:«جوان شد این دولت پیر»!
واعظ قزوینی : ماده تاریخ
شمارهٔ ۴۲ - در سوگ تاریخ و تاریخ مرگ یاری عزیز
شد یار عزیزی از کفم ناگه، حیف!
در راه طریقت، زچنین همره، حیف!
تاریخ وفات آن جوان می جستم
پیر خردم گفت که:«حیف و ده حیف »!
واعظ قزوینی : ماده تاریخ
شمارهٔ ۴۳ - در سوگ و تاریخ مرگ صائب
شد صایب از این جهان ویران صدحیف
ز آن در ثمین بحر عرفان صدحیف
گفتند بناله بلبلان تاریخش:
«ای حیف از آن هزاردستان صدحیف »
واعظ قزوینی : ماده تاریخ
شمارهٔ ۴۷ - تاریخ مرگ ملابوذر فرزند مولانا خلیل الله قزوینی
آن «بوذر» عصر خود باوصاف جمیل
چون کرد از این کدورت آباد رحیل
تاریخ طلب شدم، خرد گفت که: «چید
هی هی چه گلی اجل ز گلزار خلیل »؟!
واعظ قزوینی : ماده تاریخ
شمارهٔ ۴۸ - تاریخ بنای خانه یی
این خانه که باد منزل عیش مدام
هر شیشه اش از باده عشرت یک جام
هر سو نگری کتاب یا آیینه است
القصه که «در صورت و معنی » است تمام
واعظ قزوینی : ماده تاریخ
شمارهٔ ۶۰ - تاریخ مجموعه یی
مرآت جمال نیکمردان است این؟
یا جام می عبرت دوران است این؟!
دل تاریخش چو خو است، گفتم: «ای دل
مجموعه نه، مجمع عزیزان است این »
واعظ قزوینی : ماده تاریخ
شمارهٔ ۶۵ - تاریخ وفات حاج باقر
«حاجی باقر»، ز دار دنیای دنی
شد سوی جنان ز حب اولادعلی
تاریخ وفات او چو جستند زمن
گفتم:«حشر وی است با آل نبی »
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۵۸ - چون سر شمع که گیرند و همان نور بجاست
چون سر شمع که گیرند و همان نور بجاست
در ره او سر ما میرود و، شور بجاست!
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۵۹ - هر لوح مزاری ز مقیمان دل خاک
هر لوح مزاری ز مقیمان دل خاک
دستی است بسویت که: بیا جای تو اینجاست!
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۶۸ - لذت دگر از شراب جستن غلط است
لذت دگر از شراب جستن غلط است
از جوی سراب، آب جستن غلط است