تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۷۱ - تا از مژه آب خاک فرسود آید
تا از مژه آب خاک فرسود آید
از دل همه باد آذر اندود آید
تا آن در نم به تاب اگر این نشگفت
رسم است که از هیزم تر دود آید
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۷۲ - آنکو به سپیدی رخ دلبند ستود
آنکو به سپیدی رخ دلبند ستود
تنها مگرش ذوق می سرخ نبود
گو یکه متاز در بدین پهنه کمیت
زآنجا که کهر هم نبود کم ز کبود
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۷۳ - زین خر گله کاندر همه عالم گردد
زین خر گله کاندر همه عالم گردد
صد بفزاید اگر یکی کم گردد
هفتاد هزار سگ زنند این ددگان
تابو خری از کروری آدم گردد
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۷۴ - صوفی ز صراط با توکل گذرد
صوفی ز صراط با توکل گذرد
مفتی به علاقه توسل گذرد
تا گاو مریدان خجل از هم نزنند
امید که هر دو را خر از پل گذرد
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۷۵ - سردار تو گرگ شیری از گربه مخور
سردار تو گرگ شیری از گربه مخور
چو ببردمان یکی چه کم کربه چه پر
مگذار که روبهان شغالان زایند
سگ کش به در حجله سر گربه ببر
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۷۶ - هستی باغی و ممکن نیست گهر
هستی باغی و ممکن نیست گهر
بر رسته در او هیچ خسی پوچ ثمر
لیکن نتوان درودش چون نتوان یافت
گلبن بی خار و بوستان بی سر خر
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۷۷ - از هر می لعل گوهر آن لب خوشتر
از هر می لعل گوهر آن لب خوشتر
و آن لعل به آن خط معقرب خوشتر
آن خط چو همی شب آمد آن لعل شراب
انده نخورم شراب در شب خوشتر
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۷۸ - با قد بلند یار پستی خوشتر
با قد بلند یار پستی خوشتر
زان نرگس هوشخواره مستی خوشتر
از هستی این دو نیست شو در دهنش
کآن نیستی از هزار هستی خوشتر
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۷۹ - با زفت سرین کز همه بالا و بزیر
با زفت سرین کز همه بالا و بزیر
آویز میان لاغرش خام مگیر
تا نانش همی پخته برآید ز تنور
...به پای کته کرده است خمیر
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۸۰ - رایم به روش سپرد هنجار دگر
رایم به روش سپرد هنجار دگر
سبکم به سخن سرود گفتار دگر
بعد از من و عهد من بدین گفت و گزار
میدان دگر باید و سردار دگر
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۸۱ - عقل و دل و دین بستم از آن زلف دراز
عقل و دل و دین بستم از آن زلف دراز
بر رخ در فردوسم از آن خال فراز
ای دانه تو گندم آدم خواره
وی سنبل تو خوشه خرمن پرداز
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۸۲ - زاهد چو به گردن افکنی گاه نماز
زاهد چو به گردن افکنی گاه نماز
شاره میزر چو خر سر افسار دراز
یک پاردمت نیفکند حلقه به حلق
صدر انکی ار زآسمان افتد باز
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۸۳ - ای بر به وجود عاریت مرکب ساز
ای بر به وجود عاریت مرکب ساز
تا کی متصرفانه این توسن تاز
روزی سه چهاری چو سوار خر غیر
... دو پای خود به یک سو انداز
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۸۴ - خورشید بسی شد به حمل چهر افروز
خورشید بسی شد به حمل چهر افروز
تا ماه در آمد به بغل مهر اندوز
آری دو هزار قرن افزون باید
تا در سالی به شنبه افتد نوروز
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۸۵ - غم ایلاوس و رنج آنم افسوس
غم ایلاوس و رنج آنم افسوس
دارد ز نشاط زندگانی مایوس
می خور که به فتوای فلاطون خرد
از باده کنند چاره ایلاوس
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۸۶ - با یک هستی چه گوئی ای سرد نفس
با یک هستی چه گوئی ای سرد نفس
چون نیست بود آن همه چیز این همه کس
...بگی ار ز این و آن سلب آرند
پیدا پنهان بار خدا ماند و بس
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۸۷ - سردار مر این دفتر تحقیق اساس
سردار مر این دفتر تحقیق اساس
هرسو چه پراکنی به تخمین و قیاس
ز آن طایفه بستان و به این سلسله بخش
...ز ارواح مکرم بشناس
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۸۸ - مرد و زن آفاق سپردم پس و پیش
مرد و زن آفاق سپردم پس و پیش
دیدم چپ و راست پادشه تا درویش
...خران و آستین بوس سگان
سردار و سجود گوشه دامن خویش
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۸۹ - سردار نهان و فاش نامی کم و بیش
سردار نهان و فاش نامی کم و بیش
مسرای ز هفتاد و دو ملت پس و پیش
...گنگی به زبان آر که خیر
خود راه برد به خانه صاحب خویش
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۹۰ - با نفس مصالحت به یزدان پرخاش
با نفس مصالحت به یزدان پرخاش
دین از تو به کفر اینت معاد آنت معاش
بالفطره چو ز ارواح مکرم نشدی
... به طبع این همه... مباش