تعداد ۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
اوحدی مراغه‌ای : غزلیات
غزل ۶۸۰ - زود شود باز بستهٔ تو
زود شود باز بستهٔ تو
عاشق از دام جستهٔ تو
رونق گل می‌برد همیشه
عارض چون لاله دستهٔ تو
آن شکرینی، که وقت بوسه
قند بریزد ز پستهٔ تو
رحم، که بر هم شکست ما را
طرهٔ در هم شکستهٔ تو
وقت نیامد که باز بندی؟
رشتهٔ عهد گسستهٔ تو
عید من آن دم بود که بینم
ماه جمال خجستهٔ تو
تن به سرشک چو سیم شویم
زان تن چون سیم شستهٔ تو
اوحدی، اینجا چه گرد خیرد؟
زین دل در خون نشستهٔ تو
طاقت تیر غمش نیاورد
سینهٔ مجروح خستهٔ تو
مسعود سعد سلمان : مقطعات
شمارهٔ ۱۲۷ - توسل
ای به تو برپای شهریاری
وی به تو بر جای پادشایی
این ز پی کدیه می نگویم
نیست مرا عادت گدایی
جان و دل اندر ثنات بستم
تا فرجم را دری گشایی
زآنکه تو در هر چه رای کردی
با فلک سخت سر برآیی
خوب خصالی گزیده فعلی
میمون لفظی خجسته رایی
جاه تو آرد همی بلندی
کار تو دارد همی روایی
جان روان را همی بکوشم
تا دهدم روز روشنایی
بندگی خویش کرد باید
زانکه نکردست کس خدایی
خلق جهان را فرا نمایم
گر تو عنایت فرا نمایی
ارجو تا آسمان بپاید
روشن و عالی چو او بپایی