تو هم بنویس! مجموعه خودت رو بساز! افزودن مجموعه جدید

ترسم همه اینست که تا دیر شود

بی جان شود از زندگی اش سیر شود


با خاکِ تو این خاک سرشته ست، رفیق!

نگذار که این خاک، زمینگیر شود

نوشته بعدی:مردانه
این نوشته را بشنوید

این نوشته را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط نوشته با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.
مجموعه های دیگری از همین نویسنده
آهنگ دل ۱۴۰۴/۱/۲۰
50

گرچه مردان از بساطِ خاک، بستر یافته
چشم گردون، خاکشان را زیب و زیور یافته

زندگان عشق را مردن کجا باشد ز خاک؟
خاک، از عُشّاقِ جان، صد جان دیگر یافته

آن که پندارد تواند نسل مردان را برید
عاقبت اَبنای خود را خوار و ابتر یافته

آتش افروزان اگرچه شعله ها افروختند
این سمندر ای عجب تسنیم و کوثر یافته

تا ز گَرد مقدمی صد توتیا افشانده اند
دیده را خاک زمین پر نور و انور یافته

کار این آتش فروزان با خدا و دوزخش
بلکه بینی جانشان را خشم آذر یافته

بیشمارانْ منتظر، قربان آن جانِ جهان
کز برایش هر دو عالم، جان و پیکر یافته

جانِ جان، شاهنشهِ دوران، سلیمان زمان
آنكه امکان، از #غریبش شوکت و فَر یافته
آهنگ دل ۱۴۰۴/۱/۲۰
43


ای خُرم از جمال تو جنّات دلفروز
از جلوه ات به باغ دلم لاله برفروز

ای آفتاب عشق و امل،  بی فروغ تو
روزم شبست و هر شب من همنشین سوز

چشم انتظار یک نظر از دیدهء توام
ای منتظر به راه تو عشّاق دیده دوز

بی مهر آفتاب تو سردست روزگار
ای دست مهربیز تو گرمای هر تموز

سودای عشق روی تو و مفلسی چو من
سهلست، اگر که فضل شهی گرددت بروز

گر نامه ای به مُهر وفا آید از شهم
صد بار من فشانمش از شعر لعل سوز
آهنگ دل ۱۴۰۴/۱/۲۰
14

داغ نهادی به دل کافران
دستمریزاد اَیا پهلوان

بسکه ز اشرار نشاندی به خاک
سینهء خصمت ز تو شد چاک چاک

شیر بلایی به صف کارزار
از تو شود کار یلان سخت زار

پنجه اگر درفکنی با پلنگ
قدرت تو می کندش پای لنگ

دست ابردست تو چون قاصم است
قطره ای از خون تو صد قاسم است

قاسمیان هست کرار و کرار
قاسم ما هست هزاران هزار

یک تنه صد مرد ابرقدرتی
ای به فدایت که یلِ غیرتی

بیشهء تو شیر عرین پرور است
بیشهء تو بیشهء شیر نر است

زنده ای و نیست مماتی ترا
تا به ابد هست حیاتی ترا

خون تو جاری به تن امت است
خون تو در پیکر ما غیرت است

شوید اگر خلق دمی را به آب
چاره نه آب است نماندست تاب

خون تو آمیخت به نهر بلا
خون تو شد مُمتَزَجِ کربلا

خون تو پیوسته به ثار خداست
هر دوجهان واله از این ماجراست

خون تو چون خون بلا مسکنان
خون عدو ریزد و گردنکشان

مرگ دو صد دیو پلیدی به شست
اهرمن از دست تو در خون نشست

پرخطر از شست تو این خون توست
قوم ستم یکسره دلخون توست

رتبه فزودست تبارک ترا
وصلت این مرگ مبارک ترا

ظلمت اگر با تو شود برکنار
مرگ شد از جان تو خورشید وار

خون تو آنکس که ستاند خداست
دست خدا برتر از آن دستهاست

تا فتد از پنجهء تو  ذوالفقار
هست ستانندهء آن بیشمار

دست تو چون شاه شهیدان عشق
تحفهء عشق است به یزدان عشق

راه تو چون راه شه کربلا
راه قیامست و مسیر بلا

خون تو آنکس که پلیدانه ریخت
خاک بلا بر سر دیوانه ریخت

رهرو تو رهرو راه بلاست
رهسپر عالم قدس و صفاست

یک دو دمی ناز کن و بازگرد
مدفن خود باز کن و بازگرد

تا تو برآری سر خود از مزار
منتقمان تخت کند برقرار

وه چه خوش است اینکه بیایی ز راه
آیی و بینی که نشسته است شاه

شاه من آن منتقم کربلاست
رفته ز تیغش همه کرب و بلاست

تیغ تو هرچند بُوَد ماندگار
برتر از آن هست یقین ذوالفقار

تیغ علی در کف مهدی ماست
قدرت دستان خدا خود بجاست

دست و #غریبت به جهان داغ زد
نقش محن بر دل مازاغ زد

دست خدایی به مثل دست توست
گردن یاران همه پابست توست

شاه شهیدان ز تو چون راضی است
راضی از اعمال تو آن قاضی است