تو هم بنویس! مجموعه خودت رو بساز!
افزودن مجموعه جدید
این نوشته را بشنوید
این نوشته را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط نوشته با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.
آهنگ دل
۱۴۰۴/۲/۱۲
وقتی آثارم توسط مختار وطن پرست و سایر اسادان به سرقت رفت اثر جدیدم را چاپ کردم تا سرقت نرود
آهنگ دل
۱۴۰۴/۱/۲۰
40
جان را کجا به آب بقا می توان رساند؟
آری به یمن لعل شما، می توان رساند
عالم اگرچه مخزن درد است و ابتلا
با دست شافیان به شفا می توان رساند
جور و جفا که خصلت معشوق دلرباست
با صبرِ بی امان به وفا می توان رساند
گفتم که بینوای تو را چاره ای نماند
گفتا به بندگی به نوا می توان رساند
گفتم که دست کوته ما کی رسد به یار
گفتا به التماس و دعا، می توان رساند
گفتم بلای عشق تو را می کشم به دوش
گفتا بلاکشان، به ولا می توان رساند
مقبول دلبر اُفتد اگر جان کم بها
در کوی باصفای منا می توان رساند
شاگرد جرعه نوش ادب را به دست مهر
بر چشمه سار علم و ضیا می توان رساند
هر کو امید ورزد و مشرک صفت نگشت
بی خوف دل به شهر لقا می توان رساند
ما را #غریب خاتم مدحش به فضل داد
ورنه مدیح وی نه رسا می توان رساند
جان را کجا به آب بقا می توان رساند؟
آری به یمن لعل شما، می توان رساند
عالم اگرچه مخزن درد است و ابتلا
با دست شافیان به شفا می توان رساند
جور و جفا که خصلت معشوق دلرباست
با صبرِ بی امان به وفا می توان رساند
گفتم که بینوای تو را چاره ای نماند
گفتا به بندگی به نوا می توان رساند
گفتم که دست کوته ما کی رسد به یار
گفتا به التماس و دعا، می توان رساند
گفتم بلای عشق تو را می کشم به دوش
گفتا بلاکشان، به ولا می توان رساند
مقبول دلبر اُفتد اگر جان کم بها
در کوی باصفای منا می توان رساند
شاگرد جرعه نوش ادب را به دست مهر
بر چشمه سار علم و ضیا می توان رساند
هر کو امید ورزد و مشرک صفت نگشت
بی خوف دل به شهر لقا می توان رساند
ما را #غریب خاتم مدحش به فضل داد
ورنه مدیح وی نه رسا می توان رساند
آهنگ دل
۱۴۰۴/۱/۲۰
6
عاشقان را عشق بادا قوتشان
گنج و دُرّ و گوهر و یاقوتشان
عاشقان را غیر عشقت گنج نیست
گرچه رنجستی ولیکن رنج نیست
در حقیقت چون طلسم گنج هست
دیدهای گنجی بدون رنج هست؟
ای خوش آن رنجی که گنجش وصل توست
ای خوش آن فرعی که اصلش اصل توست
ما ز گلزار وصالت آمدیم
جملگیمان خار حسرت آمدیم
ای خدا گلشن نما صحرای دل
مهر و بادی دررسان در آب و گِل
تا ز مهر شمس تو دل، بَر دهد
غنچهای از گلشن دلبر دهد
عاشقان را عشق بادا قوتشان
گنج و دُرّ و گوهر و یاقوتشان
عاشقان را غیر عشقت گنج نیست
گرچه رنجستی ولیکن رنج نیست
در حقیقت چون طلسم گنج هست
دیدهای گنجی بدون رنج هست؟
ای خوش آن رنجی که گنجش وصل توست
ای خوش آن فرعی که اصلش اصل توست
ما ز گلزار وصالت آمدیم
جملگیمان خار حسرت آمدیم
ای خدا گلشن نما صحرای دل
مهر و بادی دررسان در آب و گِل
تا ز مهر شمس تو دل، بَر دهد
غنچهای از گلشن دلبر دهد