تو هم بنویس! مجموعه خودت رو بساز!
افزودن مجموعه جدید
این نوشته را بشنوید
این نوشته را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط نوشته با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.
آهنگ دل
۱۴۰۴/۱/۲۰
46
ای جان که در درون دلم جا گرفته ای
جایی مرو که نیک تو مأوا گرفته ای
شیرین ترین نگار زمانی ولی چرا
با زهر هجر طاقت ما را گرفته ای؟
دُردِ الم به کام دلم میدهی مدام
اما چه چاره شیوهء حاشا گرفته ای
اینسان که میبری دل و دین و قرار ما
گویا رسوم غارت یغما گرفته ای
جورت نمی دهم به وفای جهانیان
با خصم اگرچه راه مدارا گرفته ای
نور یگانگی به رخت دیده ایم ما
با آن جمال، جلوهء اعلا گرفته ای
شاهان #غریبِ حُسن ستانند از رخت
کاکناف دلبری همه یکجا گرفته ای
ما را مران ز مأمنِ عرشآستانِ خویش
اکنون که تاج و تخت تولّا گرفته ای
ای جان که در درون دلم جا گرفته ای
جایی مرو که نیک تو مأوا گرفته ای
شیرین ترین نگار زمانی ولی چرا
با زهر هجر طاقت ما را گرفته ای؟
دُردِ الم به کام دلم میدهی مدام
اما چه چاره شیوهء حاشا گرفته ای
اینسان که میبری دل و دین و قرار ما
گویا رسوم غارت یغما گرفته ای
جورت نمی دهم به وفای جهانیان
با خصم اگرچه راه مدارا گرفته ای
نور یگانگی به رخت دیده ایم ما
با آن جمال، جلوهء اعلا گرفته ای
شاهان #غریبِ حُسن ستانند از رخت
کاکناف دلبری همه یکجا گرفته ای
ما را مران ز مأمنِ عرشآستانِ خویش
اکنون که تاج و تخت تولّا گرفته ای
آهنگ دل
۱۴۰۴/۱/۲۰
49
از رسم مسلمانی در شهر مسلمان ها
بر باد فنا رفتست کاشانهء ایمان ها
عهد است نشان مرد، کو عهد و کدامین مرد؟
اوفوا نشناسد خلق، بر صفحهء پیمان ها
لعل و گهر خلقی از بس که شود یغما
از اشک یتیمانست بس رشتهء مرجان ها
صد سال دگر هر کس شعر از من و تو خواند
جز ظلم نخواهد خواند بر پهنهء دیوان ها
صد پینه به پیشانی صد حیلهء پنهانی
پیوند الهی نیست در باطن انسان ها
قومی به جفا پویند منهاج ضلالت را
از راه کنار افتند در ورطهء شیطان ها
بر اوج فلک رفتست فریاد امان خواهان
ایکاش که باز آید شاهنشه دوران ها
در نقش برین او صد ملک خدا خفته است
تا باز ببیند خلق سلطان سلیمان ها
از رسم مسلمانی در شهر مسلمان ها
بر باد فنا رفتست کاشانهء ایمان ها
عهد است نشان مرد، کو عهد و کدامین مرد؟
اوفوا نشناسد خلق، بر صفحهء پیمان ها
لعل و گهر خلقی از بس که شود یغما
از اشک یتیمانست بس رشتهء مرجان ها
صد سال دگر هر کس شعر از من و تو خواند
جز ظلم نخواهد خواند بر پهنهء دیوان ها
صد پینه به پیشانی صد حیلهء پنهانی
پیوند الهی نیست در باطن انسان ها
قومی به جفا پویند منهاج ضلالت را
از راه کنار افتند در ورطهء شیطان ها
بر اوج فلک رفتست فریاد امان خواهان
ایکاش که باز آید شاهنشه دوران ها
در نقش برین او صد ملک خدا خفته است
تا باز ببیند خلق سلطان سلیمان ها
آهنگ دل
۱۴۰۴/۱/۲۰
3
#در_مدح_امیرالمومنین_مولانا_علی_ابن_ابیطالب_علیه_السلام_و_نامگذاری_پنج_تن_آل_عبا
آنکه شده خاك رهش كيميا
گنج دو عالم، علی ِ مرتضا
هر چه بُوَد جلوهء پیغمبری
جمله هویدا به رخ حیدری
معتکفان حرم مرتضا
گشته مکین بر سر عرش استوی
سرمه بر خاک درش هر ملک
جیره خور مائده اش نُه فلک
تاج ستانند ز خاکش شهان
باج گزارند به تختش کِهان
هر که به درگاه علی راه یافت
جاه بلند از در آن شاه یافت
نصر خدا با همه یاران اوست
خشم خدا با همه عدوان اوست
از کرم حضرت پروردگار
پیرو او در دو جهان رستگار
گفت نبی کنتُ نبیاً له
هست علی والی والای او
من وَ علی از شجر واحدیم
از شجر نور جلیل کریم
سایر ناسند ز نخلی دگر
آن دگرانند ز نحلی دگر
خواست تجلی چو نماید جمیل
نور مرا خلق نمودش جلیل
از پس آن، نور مرا شق نمود
یک، دو شد و نور جلالش فزود
نور دُوُم نور علی شد عیان
کنز خفی گشت پدید از نهان
از من و از نور علی آنزمان
فاطمه آورد حق لامکان
زانسپس از نور من و فاطمه
وان علی آن بر دو جهان قائمه
دست ازل، نور حسین و حسن
کرد پدید از سر لطف و مِنَن
از کرم خالق جان آفرین
پنج، ز اسماء علیم مبین -
گشت مقرر به من و بر علی
بر سهء دیگر، ز حکیم ولی
حق که خودش حضرت محمود بود
نام مرا کرد محمد ز جود
زانکه علی بود خدای جمیل
نام علی کرد علی آن جلیل
فاطر اقطار ثری و سما
فاطمه را نام نهاد از عطا
صاحب احسان چو بُوَد از قدیم
نام حسن گشت پدید از کریم
محسنِ خلق از کرم لاعِداد
نام حسینی به حسین برنهاد
#در_مدح_امیرالمومنین_مولانا_علی_ابن_ابیطالب_علیه_السلام_و_نامگذاری_پنج_تن_آل_عبا
آنکه شده خاك رهش كيميا
گنج دو عالم، علی ِ مرتضا
هر چه بُوَد جلوهء پیغمبری
جمله هویدا به رخ حیدری
معتکفان حرم مرتضا
گشته مکین بر سر عرش استوی
سرمه بر خاک درش هر ملک
جیره خور مائده اش نُه فلک
تاج ستانند ز خاکش شهان
باج گزارند به تختش کِهان
هر که به درگاه علی راه یافت
جاه بلند از در آن شاه یافت
نصر خدا با همه یاران اوست
خشم خدا با همه عدوان اوست
از کرم حضرت پروردگار
پیرو او در دو جهان رستگار
گفت نبی کنتُ نبیاً له
هست علی والی والای او
من وَ علی از شجر واحدیم
از شجر نور جلیل کریم
سایر ناسند ز نخلی دگر
آن دگرانند ز نحلی دگر
خواست تجلی چو نماید جمیل
نور مرا خلق نمودش جلیل
از پس آن، نور مرا شق نمود
یک، دو شد و نور جلالش فزود
نور دُوُم نور علی شد عیان
کنز خفی گشت پدید از نهان
از من و از نور علی آنزمان
فاطمه آورد حق لامکان
زانسپس از نور من و فاطمه
وان علی آن بر دو جهان قائمه
دست ازل، نور حسین و حسن
کرد پدید از سر لطف و مِنَن
از کرم خالق جان آفرین
پنج، ز اسماء علیم مبین -
گشت مقرر به من و بر علی
بر سهء دیگر، ز حکیم ولی
حق که خودش حضرت محمود بود
نام مرا کرد محمد ز جود
زانکه علی بود خدای جمیل
نام علی کرد علی آن جلیل
فاطر اقطار ثری و سما
فاطمه را نام نهاد از عطا
صاحب احسان چو بُوَد از قدیم
نام حسن گشت پدید از کریم
محسنِ خلق از کرم لاعِداد
نام حسینی به حسین برنهاد