تو هم بنویس! مجموعه خودت رو بساز! افزودن مجموعه جدید

درود همرهان و همراهان گرامی


اشعار ذیل، نمونه ای زیبا از غزلهای موقوف المعانی میباشد که صرفا جهت آشنایی با این گونه از شعر درج گردیده است. غزل محتشم کاشانی و آذر بیگدلی که در منابع گوهرین موجود می باشد توسط بنده خوانش گردیده است.


سپاس



غزل ۵۲۵ محتشم کاشانی



هر که دیدم چو نی از غم به فغانست که تو

یار غیری و فغان من از آن است که تو


همچو سوسن به زبان با همه کس در سخنی

وین خسان را همگی حمل بر آن است که تو


میدری غنچه صفت پردهٔ ناموس ولی

بر من تنگ دل این نکته عیان است که تو


پاکدامانی از آلایش اغیار چو گل

لیک امید من خسته چنان است که تو


همچو نرگس کنی از کج نظران قطع نظر

زان که از همت صاحب نظران است که تو


گرو از صورت چین بردی و ما را ز پیت

دیده معنی از آن رو نگران است که تو


می‌روی وز صف سیمین بدنان هیچ بتی

محتشم را نه چنان آفت جان است که تو


"محتشم کاشانی "


https://gowharin.ir/gowhar/22268

*********************

غزل ۱۶۳ آذر بیگدلی



غیر را خون دل از دیده روان است که تو

خون ما ریزی و، ما را غرض آن است که تو


نشوی شهره به عاشق کشی اندر همه شهر

آری آیین مروت نه چنان است که تو


بی سبب رسم و ره جور و جفا گیری پیش

ور زنی بیگنهم تیغ، همان است که تو


کشته باشی ز ستم صید حرم تا دانی

لیک بر طبع من این ظلم گران است که تو


بهر دلجویی غیرم کشی، اما چو کشی

چشمم آن روز به هر سو نگران است که تو


از پی نعش من آیی، ولی آن دم می دان!

که کسان را همه این ورد زبان است که تو


قاتل آذری از من دگر از حیله مپرس

کز نکویان که تو را کشت؟ عیان است که تو!


" آذر بیگدلی "


https://gowharin.ir/gowhar/118815


*********************

غزلی از باذل مشهدی



می‌پرد چشم من امروز گمان است که تو

قدمی رنجه کنی گرچه عیان است که تو


بر سرِ دلشدگان پا به غلط هم ننهی

دلم از منظر چشمم نگران است که تو


کی درآیی که برآید پیِ استقبالت

تو از او غافل و او غافل از آن است که تو


آنچه هرگز به خیالت نرسد یادِ من است

شیوه‌ی دلبری این نیست همان است که تو


در دلِ اهل دلی جای نکردی هرگز

این سخن بر دل ما سخت گران است که تو


می‌دهی گوش به افسانه‌ی اربابِ غرض

زین پُرآوازه‌سرایی غرض آن است که تو


شده‌ای شهره در این شهر به صد بدنامی

چشم اغیار ز هر سو نگران است که تو


چون ز دل‌ها به‌درآیی به زبان‌ها افتی

تا نگویند به من این صنم آن است که تو


در هوایش دل و دین باخته بودی «باذل»!

دیده شد یار تو رسواتر از آن است که تو



" باذل مشهدی "


*********************

این نوشته را بشنوید

این نوشته را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط نوشته با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.
مجموعه های دیگری از همین نویسنده
موقوف المعانی ۱۴۰۵/۴/۱۰
موقوف المعانی در ادبیات بدین مضمون است که درک مفهوم یک مصرع یا بیت وابسته به معنی مصرع یا ابیات بعدی است.