اگر چه دعویِ عشقش گزاف و آسان نیست
به یک وضو و به تکبیر دل مسلمان نیست
منی که روز و شبم جان به لب اسیرِ تبم
هراسم از تبِ سردِ غروبِ هجران نیست
دلی که مَردِ خطر باشد استخاره چرا؟
کنون که حرفِ وصال است بیمِ فقدان نیست
من از صلیب گذشتم به قبله رو کردم
کسی که صبر ندارد شریف از حیوان نیست
غرور و کبر شکستم به پایِ منبرِ شوق
ز امر و نهی گذشتم که زیبِ انسان نیست
سکوت و صحبتِ من شد یکی به تنهایی
جنون سلامتِ من شد نهایتم آن نیست؟
کمی که از سَرِ اخلاص جستجو کردم
دوباره اولِ القصه شد که آسان نیست ...
سهشنبه ۲۴ دیماه ۱۳۹۸
از دفتر غزلیات علیرضا نورزادلاله