انگار هیچ خوابم نخواهد برد
حلِ معما میکنم هر شب ...
تا چشم میبندم به تنهایی
احساسِ گرما میکنم هر شب!
حسرت به آتش میکشد شب را
احساسِ سرما میکنم هر شب
خود را دروغین دادهام عادت ...
با خویش دعوا میکنم هر شب!
از خانه بیرون میکنم خود را؛
بیخویش منها میکنم هر شب!
دردی که سی سال است میگیرد ...
رازی که افشا میکنم هر شب
فردا فراموشی و درد از نو
غم را محیا میکنم هر شب
تب داغِ دل را میکند اقرار
داغی که حاشا میکنم هر شب ...
سر میکنم با سایهها ...، با ترس!
هذیانِ بیجا میکنم هر شب
تا صبح شاید تا غروبِ محض
در سجده غوغا میکنم هر شب
فردا که فردا شد به دیروزم
هوهو و هاها میکنم هر شب
کابوسِ تکرار است کار من ...
عمری همین را میکنم هر شب
۱۴۰۵/۷/۳۰ ۰۲:۲۴
از دفتر غزلیات علیرضا نورزادلاله