معاذ الله از دست نگاه دل فریبت
و میدانم چه با من میکند روی نجیبت
تو انگار از ازل با قلب من مانوس بودی
به یک باره نشستی در دل و جان حبیبت
تو گفتی عاشق موسیقی و اواز هستم
گلستان دلت شد جایگاه عندلیبت
نمای صورتت یک باغ پر سبز و ثمر هست
دو بادام نگاهت و زنخدان چو سیبت
پس از آنی که دنیایم شدی گفتم شگفتا
از این زیبایی و دلچسبی ناز عجیبت
نگاهم را ز یک عالم ربودی و تو بردی
جدال عاشقی را از فراوان ها رقیبت
محمد صادق اسفندیاری