مجموعه اشعار محمد صادق اسفندیاری

رفتی و تمام غزلم بی تو فروریخت

احوال دل بر گسلم بی تو فروریخت

من مرهم غم را به بغل های تو دیدم

رفتی و خیال بغلم بی تو فرو ریخت

شیرین من ای خوب ترین اتفاقات

دنیای خوش چون عسلم بی تو فرو ریخت

انگار که من سهم دلم غصه و دردست

هرچیز که بود از ازلم بی تو فرو ریخت


محمد صادق اسفندیاری


رفتی و بی تو غم فاصله درگیرم کرد

عاشق شعر شدم ، شعر زمین گیرم کرد

رفتی و عمر گلستان دلم شد پاییز

عالمم سرد شد و غصه‌ی تو پیرم کرد

خوردنی بود غمت آه زیادی خوردم

تا ابد خوردن این غصه مرا سیرم کرد

من که آهوی پر از شور به کویت بودم

آه صیاد نگاهت ز چه رو تیرم کرد ؟

غزلم بعد تو دیگر پر لبخند نشد

رفتنت بال مرا بست،به زنجیرم کرد …


محمد صادق اسفندیاری


معاذ الله از دست نگاه دل فریبت

و میدانم چه با من میکند روی نجیبت

تو انگار از ازل با قلب من مانوس بودی

به یک باره نشستی در دل و جان حبیبت

تو گفتی عاشق موسیقی و اواز هستم

گلستان دلت شد جایگاه عندلیبت

نمای صورتت یک باغ پر سبز و ثمر هست

دو بادام نگاهت و زنخدان‌ چو سیبت

پس از آنی که دنیایم شدی گفتم شگفتا

از این زیبایی و دلچسبی ناز عجیبت

نگاهم را ز یک عالم ربودی و تو بردی

جدال عاشقی را‌ از فراوان ها رقیبت


محمد صادق اسفندیاری