بهانه دریا .....

آتشی درون سینه من پا گرفته است
یا سرد سرد می‌شود و یا گرفته است

دیگر دلم بهانه بی‌جا نمی‌کند
عشقی درون سینه من پا گرفته است

آنکس که آمده بود از کرانه دریا
حالا دگر مدینه دل را گرفته است

پایین سرزمین دلم سرد و خالی است
سردی سراغ قسمت بالا گرفته است

دل بی سبب به آینه لبخند می‌زند
امروز شکل شادی و فردا گرفته است

امشب در این اتاق یکی گریه می‌کند
شاید دلی شکسته و گویا گرفته است

ای قطره‌های اشک چرا گریه می‌کنید
گویا دلی بهانه دریا گرفته است.
بهانه دریا


آتشی درون سینه من پا گرفته است

یا سرد سرد می‌شود و یا گرفته است


دیگر دلم بهانه بی‌جا نمی‌کند

عشقی درون سینه من پا گرفته است


آنکس که آمده بود از کرانه دریا

حالا دگر مدینه دل را گرفته است


پایین سرزمین دلم سرد و خالی است

سردی سراغ قسمت بالا گرفته است


دل بی سبب به آینه لبخند می‌زند

امروز شکل شادی و فردا گرفته است


امشب در این اتاق یکی گریه می‌کند

شاید دلی شکسته و گویا گرفته است


ای قطره‌های اشک چرا گریه می‌کنید

گویا دلی بهانه دریا گرفته است.