هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی از حافظ، به موضوعاتی مانند عشق، جدایی، اشتیاق و دیوانگی عشق می‌پردازد. شاعر از باغبان می‌خواهد که بلبل باغ را به گلستان دیگری نفرستد، زیرا عاشق گل دیگری شده است. همچنین، از زلف یار و شب هجران سخن می‌گوید و به داستان یعقوب و یوسف اشاره می‌کند. شعر با تصاویر زیبا و نمادین، حالات روحی عاشق را به تصویر می‌کشد.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از نمادها و اشارات تاریخی و ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.

شماره ۵۶۱ - باغبانا زحسد چند فرو بندی در

باغبانا زحسد چند فرو بندی در
که رود بلبل باغت بگلستان دگر ۱

عاشق است و گل دیگر بکف آرد ناچار
که بر او عرضه کند عشق بهر شام و سحر ۲

خوشه چین صاحب خرمن چه براند زدری
گو مرانش که بخرمن زند از آه شرر ۳

داری ای زلف بسی بار دل مشتاقان
هان خدا را چکنی تکیه بر آن موی کمر ۴

در شب هجر تو ای یوسف مصری دیدم
آنچه یعقوب کشیده است زهجران پسر ۵

دل و دین و سر و جان کرد مهیا به نثار
کو بشیری که برد مژده یوسف بپدر ۶

رخت صبر و خردم برد بتاراج جنون
آن پریزاده که پوشیده بتن رخت بشر ۷

غیر زلف تو که بر مجمر رخ تازه بماند
عود بر آتش سوزان نبود تازه و تر ۸

یکجهان جان بتن خسته دلان باز آید
اگر آن یار سفر کرده بیاید زسفر ۹

حال آشفته چه داند که پریشانت نیست
حالت گوی نداند که نرفته با سر ۱۰

مگر این شور که دارد دل دیوانه ما
بهر بهبود کند جای بکوی حیدر ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
۲۸۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۵۶۰ - چه ای زلف که گه مشگ دهی گه عنبر
گوهر بعدی:شماره ۵۶۲ - زشهر تا مه بیمهر من شده است مسافر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.