هوش مصنوعی:
این شعر عرفانی و عاشقانه از مولانا یا شاعری با سبک مشابه، درباره عشق الهی و فنا شدن عاشق در معشوق سخن میگوید. شاعر از رها کردن نفس و هوای خویش، تسلیم در برابر معشوق، و پذیرش رضای او به جای خواستههای شخصی میسراید. همچنین به مفاهیمی مانند عاقبت دنیوی (تخت جم)، گناه و اعتراف، و ارزش رضایت معشوق حتی در برابر دوزخ اشاره میکند. در پایان، با توسل به علی(ع) و درخواست لطف الهی پایان مییابد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و نیاز به درک شهودی از عشق الهی، تسلیم، و فنا در معشوق، این شعر را برای مخاطبان با سطح بلوغ فکری و عاطفی بالاتر مناسب میسازد. همچنین برخی اشارات تاریخی (تخت جم) و مباحث فلسفی (رضایت در برابر دوزخ) نیاز به پیشزمینههای ذهنی دارد.
شماره ۶۲۰ - ایدل نگفتمت بنشین خوش بجای خویش
ایدل نگفتمت بنشین خوش بجای خویش
رفتی برزم عشق و کشیدی سزای خویش ۱
در هر دلی که خیمه معشوق میزنند
عاشق گذشته است زنفس و هوای خویش ۲
چوگان چو گوی میطلبیدش بسر زشوق
او را بگوی تا نگرد از قفای خویش ۳
خود بد کنی و بد شنوی شکوه ات زکیست
گو نفس را منال بجز از جفای خویش ۴
گر تخت جم بود که رود عاقبت بباد
سلطان کسی که ساخته با بوریای خویش ۵
ما را گناه از نظر او را خطا زچشم
بر من گناه معترف او بر خطای خویش ۶
پایاب من برفت و بچاه اوفتاده ام
عاشق نگاه می نکند پیش پای خویش ۷
ما را جز از رضای تو گر زانکه دوزخست
زاهد بهشت عدن شمارد جزای خویش ۸
دل عمر خویش صرف زنخدان یار کرد
یوسف نگر که چاه بسازد برای خویش ۹
گر او رضا بدادن دین است و جان و دل
آری رضای دوست بجو نه رضای خویش ۱۰
آئی اگر بحشر بدعوی کشتگان
عاشق بنظره ای ببرد خونبهای خویش ۱۱
ای پادشاه کون و مکان ای علی زلطف
آشفته را بخوان تو خدا را گدای خویش ۱۲
رفتی برزم عشق و کشیدی سزای خویش ۱
در هر دلی که خیمه معشوق میزنند
عاشق گذشته است زنفس و هوای خویش ۲
چوگان چو گوی میطلبیدش بسر زشوق
او را بگوی تا نگرد از قفای خویش ۳
خود بد کنی و بد شنوی شکوه ات زکیست
گو نفس را منال بجز از جفای خویش ۴
گر تخت جم بود که رود عاقبت بباد
سلطان کسی که ساخته با بوریای خویش ۵
ما را گناه از نظر او را خطا زچشم
بر من گناه معترف او بر خطای خویش ۶
پایاب من برفت و بچاه اوفتاده ام
عاشق نگاه می نکند پیش پای خویش ۷
ما را جز از رضای تو گر زانکه دوزخست
زاهد بهشت عدن شمارد جزای خویش ۸
دل عمر خویش صرف زنخدان یار کرد
یوسف نگر که چاه بسازد برای خویش ۹
گر او رضا بدادن دین است و جان و دل
آری رضای دوست بجو نه رضای خویش ۱۰
آئی اگر بحشر بدعوی کشتگان
عاشق بنظره ای ببرد خونبهای خویش ۱۱
ای پادشاه کون و مکان ای علی زلطف
آشفته را بخوان تو خدا را گدای خویش ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۲۷۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۱۹ - روزگاریست که کاری عجبم آمده پیش
گوهر بعدی:شماره ۶۲۱ - شد اتفاق شب دوش گفتگو بمنش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.