هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از گفتگوی شاعر با شمع و طبیعت سخن میگوید. شاعر از عشق، سوختن، گریستن و وحدت با هستی میسراید. در پایان، او به دنبال عزت و راهنمایی معنوی است.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی اشارات فلسفی و تمثیلی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۶۷۵ - من و شمع دوش حرفی بمیان نهاده بودیم
من و شمع دوش حرفی بمیان نهاده بودیم
دو زبان آتش افشان به بیان گشاده بودیم ۱
زمن آتشی بجست و بنشست در دل شمع
بمقابله قراری چو بهم نهاده بودیم ۲
همه شب بسوخت شمع و بگریست تا سحرگه
به نسیم صبح هر دو ززبان فتاده بودیم ۳
بنوای مرغ شب خیز که کوفت نوبت بام
زده عطسه ای بجستیم که قرار داده بودیم ۴
زگلی حدیث کرد او من و دل زگلعذاری
بعیار عشق دلبر من و دل زیاده بودیم ۵
بگزید او تعلق من و عشق ساده رویان
من و شیخ هر دو آشفته نخست ساده بودیم ۶
من و کوی میفروشان تو و خانقاه زاهد
بکه خضر رهنمون گشت که ما بجاده بودیم ۷
بسم این تفاخر ایدل که بخواب دیدم امشب
که من و سگ در دوست بیک قلاده بودیم ۸
بده ای یدالله از لطف مرا کلاه عزت
که بجای پای با سر بدر ایستاده بودیم ۹
دو زبان آتش افشان به بیان گشاده بودیم ۱
زمن آتشی بجست و بنشست در دل شمع
بمقابله قراری چو بهم نهاده بودیم ۲
همه شب بسوخت شمع و بگریست تا سحرگه
به نسیم صبح هر دو ززبان فتاده بودیم ۳
بنوای مرغ شب خیز که کوفت نوبت بام
زده عطسه ای بجستیم که قرار داده بودیم ۴
زگلی حدیث کرد او من و دل زگلعذاری
بعیار عشق دلبر من و دل زیاده بودیم ۵
بگزید او تعلق من و عشق ساده رویان
من و شیخ هر دو آشفته نخست ساده بودیم ۶
من و کوی میفروشان تو و خانقاه زاهد
بکه خضر رهنمون گشت که ما بجاده بودیم ۷
بسم این تفاخر ایدل که بخواب دیدم امشب
که من و سگ در دوست بیک قلاده بودیم ۸
بده ای یدالله از لطف مرا کلاه عزت
که بجای پای با سر بدر ایستاده بودیم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۲۵۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۷۴ - عاشق و می پرست و شیدائیم
گوهر بعدی:شماره ۶۷۶ - وصال دوست بمحشر زبس یقین دارم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.