هوش مصنوعی:
شاعر در این غزل از درد فراق و عشق سخن میگوید، از جدایی از یار و سفر اجباری شکایت دارد و شیراز را مانند کنعان بییوسف میبیند. او از نگاههای آتشین معشوق مینالد و آرزو میکند که بتواند در برابر این تیرها سپر بگیرد. شاعر از بیثمری وجود خود در این بستان زندگی میگوید و از فرق نگذاشتن بین دوست و دشمن در سفر زندگی شکایت دارد. در نهایت، او پناهگاه خود را میخانه میداند و از خاک کوی علی سرمهای برای چشمهایش میخواهد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و احساسی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند میخانه و شراب ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب باشد.
شماره ۶۹۵ - نشایدم چو دل از مهر یار برگیرم
نشایدم چو دل از مهر یار برگیرم
ضرورتست کز اینجا ره سفر گیرم ۱
بچشم من شده شیراز تر چون کنعان
بشیر کو که زیوسف از او خبر گیرم ۲
زدیده خواست سپردل بدفع تیر نظر
کجا مجال که در پیش او سپر گیرم ۳
در آسمان محبت بسیر چون زحلم
نه تیر کز نظری صاحب دگر دارم ۴
ببامم ار گذرد برق در شبان فراق
شوم چو شعله ی و دامن شرر گیرم ۵
بدست مردم چشمت مژه چو نشتر داد
بیا که من رگ جان پیش نیشتر گیرم ۶
وجود من چو بود بیدبن در این بستان
بگو چه میوه از این نخل بی ثمر گیرم ۷
عزیز من سفری شد چه فرق دشمن و دوست
خبر زهر که درآید از آن پسر گیرم ۸
شدم دقیق چو مویت بیاد موی و میان
مگر بحیله دستی بر آن کمر گیرم ۹
اگر که سیم و زرم هست حاصلش اینست
که تا فروشمش و یار سیمبر گیرم ۱۰
یار ساغری ایماه آفتاب بدست
که عیب خور کنم و نکته بر قمر گیرم ۱۱
مرا که گوشه میخانه منزل امنست
جهان و هر چه در او هست مختصر گیرم ۱۲
کدام میکده آشفته خاک کوی علی
که من زخاک درش سرمه بصر گیرم ۱۳
ضرورتست کز اینجا ره سفر گیرم ۱
بچشم من شده شیراز تر چون کنعان
بشیر کو که زیوسف از او خبر گیرم ۲
زدیده خواست سپردل بدفع تیر نظر
کجا مجال که در پیش او سپر گیرم ۳
در آسمان محبت بسیر چون زحلم
نه تیر کز نظری صاحب دگر دارم ۴
ببامم ار گذرد برق در شبان فراق
شوم چو شعله ی و دامن شرر گیرم ۵
بدست مردم چشمت مژه چو نشتر داد
بیا که من رگ جان پیش نیشتر گیرم ۶
وجود من چو بود بیدبن در این بستان
بگو چه میوه از این نخل بی ثمر گیرم ۷
عزیز من سفری شد چه فرق دشمن و دوست
خبر زهر که درآید از آن پسر گیرم ۸
شدم دقیق چو مویت بیاد موی و میان
مگر بحیله دستی بر آن کمر گیرم ۹
اگر که سیم و زرم هست حاصلش اینست
که تا فروشمش و یار سیمبر گیرم ۱۰
یار ساغری ایماه آفتاب بدست
که عیب خور کنم و نکته بر قمر گیرم ۱۱
مرا که گوشه میخانه منزل امنست
جهان و هر چه در او هست مختصر گیرم ۱۲
کدام میکده آشفته خاک کوی علی
که من زخاک درش سرمه بصر گیرم ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۲۳۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۹۴ - تا بسرشوری از آن خسرو شیرین دارم
گوهر بعدی:شماره ۶۹۶ - لاابالی وار تارند و قلندر گشته ایم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.