هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و مستی سخن میگوید و از ساقی میخواهد که با مینوشی، او را از غم هستی رها کند. او از عشق ناگزیر خود میگوید و از ناصحان میخواهد که پندش ندهند. همچنین، از یار و جفای او یاد میکند و اعلام میدارد که با وجود همه سختیها، پایدار خواهد ماند. در پایان، شاعر به ستایش از ساقی بزم وحدت میپردازد و از بندگی او سخن میگوید.
رده سنی:
18+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است و همچنین به مینوشی اشاره دارد که برای مخاطبان زیر 18 سال مناسب نیست.
شماره ۷۷۳ - ساقی بیار بوسم کز می خمار دارم
ساقی بیار بوسم کز می خمار دارم
وز بحر هستی امشب میل کنار دارم ۱
ناصح مده تو پندم کز عشق ناگزیرم
مستم بکن تو ساقی کز عقل عار دارم ۲
در آینه شهودم کی یار رخ نماید
تا من زگرد هستی بر رو غبار دارم ۳
تا شد زدست بیرون دامان آن نگارین
عارض زخون دیده دایم نگار دارم ۴
گر بر سرم ببارد سنگ جفا رقیبت
چون آسیای زیرین پای استوار دارم ۵
چوگان طره ات را گوئی زسر بسازم
گوهر زبحر چشمت بهر نثار دارم ۶
آشفته شد جهانی زین گفته پریشان
آشفته تا که سودا با زلف یار دارم ۷
گفتم که از سگانت بشمارم از عنایت
گفتا که چون تو در خیل من صد هزار دارم ۸
ساقی بزم وحدت شاهنشه ولایت
کز بندگیش از جم در دهر عار دارم ۹
وز بحر هستی امشب میل کنار دارم ۱
ناصح مده تو پندم کز عشق ناگزیرم
مستم بکن تو ساقی کز عقل عار دارم ۲
در آینه شهودم کی یار رخ نماید
تا من زگرد هستی بر رو غبار دارم ۳
تا شد زدست بیرون دامان آن نگارین
عارض زخون دیده دایم نگار دارم ۴
گر بر سرم ببارد سنگ جفا رقیبت
چون آسیای زیرین پای استوار دارم ۵
چوگان طره ات را گوئی زسر بسازم
گوهر زبحر چشمت بهر نثار دارم ۶
آشفته شد جهانی زین گفته پریشان
آشفته تا که سودا با زلف یار دارم ۷
گفتم که از سگانت بشمارم از عنایت
گفتا که چون تو در خیل من صد هزار دارم ۸
ساقی بزم وحدت شاهنشه ولایت
کز بندگیش از جم در دهر عار دارم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۲۵۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷۷۲ - حاشا که توانم گفت آن راز که من دانم
گوهر بعدی:شماره ۷۷۴ - ای مظهر جان آفرین جانی تو از سر تا قدم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.