هوش مصنوعی:
شاعر در این غزل از عشق و دلدادگی به معشوقی ترسا (مسیحی) سخن میگوید و بیان میکند که دین و دل خود را به او داده است. او از بندگی و عشق خود به معشوق فخر میکند و از هجران و فراق او رنج میبرد. شاعر خود را مانند کوهی استوار در عشق میداند، اما هجران معشوق او را مانند کاهی در باد بیپناه کرده است.
رده سنی:
16+
متن شامل مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات ادبی ممکن است نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی داشته باشد.
شماره ۷۹۷ - بکفر زلف آن ترسا بچه تا دین و دل دادم
بکفر زلف آن ترسا بچه تا دین و دل دادم
صلیب رشته تسبیح زاهد رفته از یادم ۱
مرا زاین بستگی بس فخر بر آزادگان باشد
مباد آندم که بگشاید زرحمت پای صیادم ۲
نیم خسرو که گر شیرین نباشد شکری جویم
مقیم بیستون عشق پابرجای فرهادم ۳
زآب دیده آتش زد بخاکم بخت وارونم
شدم چون کوه و هجر تو چو کاهی داد بر بادم ۴
صلیب رشته تسبیح زاهد رفته از یادم ۱
مرا زاین بستگی بس فخر بر آزادگان باشد
مباد آندم که بگشاید زرحمت پای صیادم ۲
نیم خسرو که گر شیرین نباشد شکری جویم
مقیم بیستون عشق پابرجای فرهادم ۳
زآب دیده آتش زد بخاکم بخت وارونم
شدم چون کوه و هجر تو چو کاهی داد بر بادم ۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۴
۳۲۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷۹۶ - آتش کیست که من دیگ صفت در جوشم
گوهر بعدی:شماره ۷۹۸ - بده می کز فروغش خرقه و دفتر بسوزانم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.