هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و شوریدگی عرفانی سخن میگوید. او خواهان رهایی از قید و بندهای ظاهری مانند خرقه و دفتر است و میخواهد در مستی عشق، از هر چه غیر دوست است، برهد. او از صلح کلی سخن میگوید و آرزوی رهایی از پیکار دارد. شاعر از لطف الهی و شوق رسیدن به معشوق حقیقی مینالد و در نهایت، امیدوار است که با مهر حیدر، از دوزخ رهایی یابد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عرفانی و پیچیده است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با مفاهیم عرفانی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای عمیق ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۷۹۸ - بده می کز فروغش خرقه و دفتر بسوزانم
بده می کز فروغش خرقه و دفتر بسوزانم
بمستی از سر این سبحه و زنار برخیزم ۱
بکش آن سرمه در چشمم که غیر از دوست نشناسم
بسازم ساز صلح کل و از پیکار برخیزم ۲
زلطف ای شاخ طوبی بر سر من سایه ای افکن
که از وجد و شعف از سایه دیوار برخیزم ۳
بکن در میکده خاکم که وقت نفخ صور از جا
چو گرد از آستان خانه خمار برخیزم ۴
بدوزخ چون بری آشفته را با مهر حیدر بر
که با دامان پرگل چون خلیل از نار برخیزم ۵
بمستی از سر این سبحه و زنار برخیزم ۱
بکش آن سرمه در چشمم که غیر از دوست نشناسم
بسازم ساز صلح کل و از پیکار برخیزم ۲
زلطف ای شاخ طوبی بر سر من سایه ای افکن
که از وجد و شعف از سایه دیوار برخیزم ۳
بکن در میکده خاکم که وقت نفخ صور از جا
چو گرد از آستان خانه خمار برخیزم ۴
بدوزخ چون بری آشفته را با مهر حیدر بر
که با دامان پرگل چون خلیل از نار برخیزم ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۹۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷۹۷ - بکفر زلف آن ترسا بچه تا دین و دل دادم
گوهر بعدی:شماره ۷۹۹ - گمان کردم که در هجرت شبی خاموش بنشینم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.